فهرست کتاب


توبه از منظر قرآن و روایات

سید محمد حسین موسوی آل اعتماد

توبه دروغی شیطان

روایت است که یحیی بن زکریا، روزی ابلیس را دید که گریان است، پس شفقتش بجنبید. فرمود: ای مردود! چرا می گریی؟ و به این ناله و زاری چرایی؟
شیطان گفت: یا یحیی! چندین هزار سال حلقه بر این در زدم به امید آنکه او را باز کنند، آخر الامر ندا آمده که باز نیست.
گفتم: تا کی؟
یحیی را دل بر وی بسوخت و دعایی نمود که الهی این بیگانه بدین زاری می گرید. چه بود اگر او را پذیرایی و در آشتی بگشایی و توبه او را قبول فرمایی؟
خطاب آمد که ای یحیی! او به دروغ می گوید. می خواهد بندگان مرا بفریبد. اگر خواهی که کذاب او معلومت گردد، به او بگوی تا بر سر تربت آدم رفته و تربت او را سجده کند تا من توبه اش را قبول کنم و باب صلح به روی او بگشایم.
یحیی به جانب وی آمده و بشارت آورد و گفت: بر تو مژدگانی باد که کارت رو به صلاح آورد.
شیطان گفت: چه می یابد کرد؟
یحیی فرمود: حق تعالی می فرماید که وی را انقلاب و تمرد به واسطه آدم افتاد؛ چه او را گفتم سجده آدم نما، و او سجده نکرد.
اکنون تدارک آن است که قبر او را سجده کند تا باز به مقام خود باز آید.
ابلیس گفت: ای یحیی آن دم زنده بود و مسند عزاز و اکرام تکیه زده بود، او را سجده نکردم. اکنون که مرده و زیر خاک است، چگونه او را سجده کنم؟ چه این هرگز نخواهد شد.
خطاب آمد که یا یحیی، دانستی که گریه او دروغ بوده است.(186)

توبه ای چهل ساله

روزی حضرت عیسی به تنهایی در بیابان عبور می کرد. باران تندی می بارید. به سوی که می نگریست، پناهگاهی نمی دید که در آنجا پناه گیرد. ناگهان چشمش به شخصی افتاد که در مکانی مشغول به نماز خواندن است. به سوی آن رفت و آنجا را جایگاه امنی یافت.
پس از تمام شدن نماز آن شخص، عیسی بن مریم جویای حال او شد و به گفت: دعا کنیم تا باران بایستد.
آن مرد عرضه داشت: چگونه دعا کنیم، و حال اینکه چهل سال است که در اینجا به عبادت روی آوردیم و پروردگار توبه مرا پذیرد، ولی هنوز معلوم نیست که توبه ام پذیرفته شده، زیرا از خداوند خواسته ام نشانه قبولی توبه ام این باشد که پیامبری از پیامبرانش را به اینجا بفرستد.
حضرت عیسی - علیه السلام - به او فرمود: من پیامبرم، و این نشانه قبولی توبه تو می باشد.
آن گاه، عیسی مسیح - علیه السلام - به او گفتند: چه گناهی کرده ای؟
در پاسخ گفت: یک روز در تابستان هوا بسیار گرم بود، گفتم: عجب روز گرمی است. یک نوع شکایت و ایراد به خداوند است(187).

توبه زن آلوده

در بنی اسرائیل زنی آلوده به گناه بود و هر که، با دیدن او به گناه می افتاد. روزی عابدی از مقابل در خانه اش می گذشت، ناگهان چشمش به چهره آن زن افتاد، پارچه ای فروخت و پول آن را برای آن زن آورد. ناگهان از درون آهی کشید که وای بر من که خدای من ناظر این صحنه حرام است، با این کار تمام خوبیهایم از میان خواهد رفت؟!
رنگ از چهره عابد پرید.
زن پرسید: این چه حالی است که پیدا کردی؟
عابد گفت: از پروردگار می ترسم.
زن گفت: وای بر تو!
عابد گفت: ای زن من از پروردگار می ترسم و از نزد او خارج شد که بر خویشتن حسرت می خورد و می گریست.
آن زن ترس شدیدی بر دلش عارض شد و گفت این مرد برای نخستین بار می خواست گناهی مرتکب شود، اینگونه ترسید، من سال هاست غرق در گناهم. همان خدایی که از عذابش ترسید، خدای من نیز می باشد و من باید بیشتر بترسم. در همان حال توبه کرد و در را بست و لباس کهنه ای بر تن کرد و روی به عبادت آورد و گفت: اگر این مرد را پیدا کنم با او ازدواج می کنم و از این راه با دین و معارف الهی آشنا می شوم. پس از جستجو، محل آن عابد را پیدا کرد، نزد او رفت و ماجرا را تعریف کرد. آن عابد فریاد کشید و از دنیا رفت.
زن ناراحت شد و با برادر آن عابد ازدواج کرد و ماحصل آن پنج فرزند بود که همگی از مبلغان دین خدا شدند(188).