فهرست کتاب


توبه از منظر قرآن و روایات

سید محمد حسین موسوی آل اعتماد

توبه حضرت یونس

آن گاه که حضرت یونس متوجه شد عذاب از آن قوم کافر برداشته شد، ناراحت گشت و به سمت دریا رفت و چشمش به کشتی ای افتاد که پر از جمعیت بود. سوار کشتی شد. دریا طوفانی شد و چون نهنگی بزرگ در برابر کشتی ظاهر گشت، مانع از حرکت کشتی شد (کشتی توقف کرد). بنا شد یک نفر از سرنشینان به حکم قرعه به دریا افکنده شود؛ و قرعه به نام یونس درآمد و او را به دریا انداختند. آن نهنگ او را بلعید. یونس علت گرفتاری خود را فهمید؛ چه اینکه بی قراری و عجله در هجرت و قهر کردن از قوم خود، شایسته مقام پیامبری او نبود.
بنابراین، علت سرزنش از سوی حضرت حق، تنها به سبب ترک اولی بوده است و جمله معروف حسنات الابرار سیئات المقربین؛ کارهای نیک خوبان برای مقربان خدا گناه محسوب می شود، شامل حال او شده بود.
از این رو، ترک اولی از یک پیامبر نزد پروردگار کیفر دارد؛ تا اینکه همه بدانند تخلف از دستورات خدا شایسته کسی نیست و خداوند با هیچ کس رابطه خویشاوندانی ندارد!
سرانجام حضرت یونس پس از توبه و بازگشت به درگاه خدا با بدن بیمار از آن زندان آزاد شد.

توبه دروغی شیطان

روایت است که یحیی بن زکریا، روزی ابلیس را دید که گریان است، پس شفقتش بجنبید. فرمود: ای مردود! چرا می گریی؟ و به این ناله و زاری چرایی؟
شیطان گفت: یا یحیی! چندین هزار سال حلقه بر این در زدم به امید آنکه او را باز کنند، آخر الامر ندا آمده که باز نیست.
گفتم: تا کی؟
یحیی را دل بر وی بسوخت و دعایی نمود که الهی این بیگانه بدین زاری می گرید. چه بود اگر او را پذیرایی و در آشتی بگشایی و توبه او را قبول فرمایی؟
خطاب آمد که ای یحیی! او به دروغ می گوید. می خواهد بندگان مرا بفریبد. اگر خواهی که کذاب او معلومت گردد، به او بگوی تا بر سر تربت آدم رفته و تربت او را سجده کند تا من توبه اش را قبول کنم و باب صلح به روی او بگشایم.
یحیی به جانب وی آمده و بشارت آورد و گفت: بر تو مژدگانی باد که کارت رو به صلاح آورد.
شیطان گفت: چه می یابد کرد؟
یحیی فرمود: حق تعالی می فرماید که وی را انقلاب و تمرد به واسطه آدم افتاد؛ چه او را گفتم سجده آدم نما، و او سجده نکرد.
اکنون تدارک آن است که قبر او را سجده کند تا باز به مقام خود باز آید.
ابلیس گفت: ای یحیی آن دم زنده بود و مسند عزاز و اکرام تکیه زده بود، او را سجده نکردم. اکنون که مرده و زیر خاک است، چگونه او را سجده کنم؟ چه این هرگز نخواهد شد.
خطاب آمد که یا یحیی، دانستی که گریه او دروغ بوده است.(186)

توبه ای چهل ساله

روزی حضرت عیسی به تنهایی در بیابان عبور می کرد. باران تندی می بارید. به سوی که می نگریست، پناهگاهی نمی دید که در آنجا پناه گیرد. ناگهان چشمش به شخصی افتاد که در مکانی مشغول به نماز خواندن است. به سوی آن رفت و آنجا را جایگاه امنی یافت.
پس از تمام شدن نماز آن شخص، عیسی بن مریم جویای حال او شد و به گفت: دعا کنیم تا باران بایستد.
آن مرد عرضه داشت: چگونه دعا کنیم، و حال اینکه چهل سال است که در اینجا به عبادت روی آوردیم و پروردگار توبه مرا پذیرد، ولی هنوز معلوم نیست که توبه ام پذیرفته شده، زیرا از خداوند خواسته ام نشانه قبولی توبه ام این باشد که پیامبری از پیامبرانش را به اینجا بفرستد.
حضرت عیسی - علیه السلام - به او فرمود: من پیامبرم، و این نشانه قبولی توبه تو می باشد.
آن گاه، عیسی مسیح - علیه السلام - به او گفتند: چه گناهی کرده ای؟
در پاسخ گفت: یک روز در تابستان هوا بسیار گرم بود، گفتم: عجب روز گرمی است. یک نوع شکایت و ایراد به خداوند است(187).