فهرست کتاب


توبه از منظر قرآن و روایات

سید محمد حسین موسوی آل اعتماد

توبه پیرمرد آتش پرست

روزی حضرت موسی برای مناجات با پروردگار به سوی کوه طور می رفت که در میان راه آتش پرستی را دید:

دید موسی کافری اندر رهی - پیره گبری کافری و گمرهی
گفت ای موسی از این راه تا کجا - می روی و با که داری مدعا
گفت موسی می روم تا کوه طور - می روم تا لجه(171) دریای نور

می روم تا با پروردگار راز و نیاز کنم و از گناهان آدمیان درخواست آمرزش نمایم.

گفت ای موسی توانی یک پیام - با خدای خود ز من گویی تمام
گفت موسی هان پیامت چیست او - گفت از من با خدای خود بگو
که فلان گوید که چندین گیر و دار - هست من را از خدایی تو عار(172)
گر تو روزی می دهی هرگز مده - من نخواهم روزیت منت منه
نی خدایی تو نه من بنده ام - نه ز بار روزیت شرمنده ام

حضرت موسی از سخنان آن گبر ناراحت شدی و به سوی کوه طور روانه شد و با معبود خود به مناجات و راز و نیاز نشست:

شد روان تا طور با حق راز گفت - راز با یزدان بی انباز(173) گفت

آن گاه که از مناجات فارغ گشت و قصد برگشت به شهر را داشت.
خطاب آمد: ای موسی! پیام بنده ما چه شد؟
حضرت موسی عرض کرد: بارالها! از آن پیام شرمنده ام و خودت بهتر می دانی که چه جسارتی نسبت به تو داشت.
خداوند به موسی فرمود: از سوی من به آن گبر سلام برسان و بگو تو اگر از ما عار و ننگ داری، ما را زا بندگی تو عار و ننگ نیست:

گفت از من رو بر آن تندخو - پس ز من او را سلامی بازگو
گر نمی خواهی تو ما را گو مخواه - ما تو را خواهیم با صد عز و جاه
روزیت را گر نخواهی من دهم - روزیت از سفره فضل و کرم
فیض من عام است فضل من عمیم - لطف من بی انتها جودم قدیم

انسان ها مانند کودکانند و خداوند نسبت به آنها مهربان بی نهایت:

خلق طفلانند و باشد فیض او - دایه بس مهربان و نیک خو

آن گاه که موسی از کوه طور برگشت:

چون که موسی بازگشت از کوه طور - طور نی قلزم(174) ذخار نور
گفت کافر با کلیم اندر ایاب - گو پیامم را اگر داری جواب
گفت موسی آنچه حق فرموده بود - زنگ کفر از خاطر کافر زدود

ای موسی! این چه پیامی بود که به خدا دادم، وای بر من. ای موسی! ایمان و دین به من عرضه فرما.
حضرت موسی نیز دین و ایمان به او عرضه داشت:

موسی او را در یک سخن تعلیم کرد - آن به گفت و جان به حق تسلیم کرد(175)

سرانجام آن پیرمرد خوشبخت به توحید و یگانگی خدا قرار نمود و توبه کرد و جان به جان تسلیم نمود.

توبه قوم حضرت یونس

قوم یونس مردمی بودند که در منطقه نینوا از سرزمین عراق سکونت داشتند. حضرت یونس برای هدایت آن قوم مبعوث به رسالت شد. او هر چه مردم را به خدا پرستی دعوت کرد، از دعوت خود نتیجه ای نگرفت؛ جز دو نفر که به او ایمان آوردند: عالمی به نام روبیل و عابدی به نام تنوجا.
صبر حضرت یونس لبریز شد. عابد او را به نفرین دعوت کرد که عذاب بر قوم نازل شود، ولی عالم او را به صبر و شکیبایی می خواند.
سرانجام یونس نبی، در حق آن نفرین کرد و قوم خود را ترک کرد و خداوند نزول عذاب را در روز مقرر به حضرت یونس وعده داد.
مردم وقتی - که نشانه های عذاب را دیدند - بیدار شدند، دور عالم را گرفتند. او به آنان گفت: به بیابان بروید و گریه و زاری نمایید و بچه ها را از مادران جدا کنید. زن و مرد، پیر و جوان، بیابان را پر کردند و از اعماق دل توبه کردند. خداوند توبه آنان را پذیرفت و لطف و رحمت اش را شامل حال آنان نمود و نشانه های عذاب برطرف شد. این رخداد در آیه شریفهفامنوا فمتعناهم الی حین(176)؛
(آن قوم) ایمان آوردند. ما به آنان تا مدت معینی زندگی بخشیدیم.
اشاره شده است خداوند قوم یونس را از برکات مادی و معنوی خود بهره مند نمود و یونس را به جهت ترک اولی گرفتار مشکلات کرد.
چرا توبه آنان پذیرفته شد؟
قرآن گواهی می دهد که ایمان اقوام طغیانگر در موقع نزول عذاب، مفید واقع نمی شد و عذاب الهی آنان را نابود می سازد، ایمان فرعون را در هنگام غرق در دریا یادآور می شود آن گاه با لحن اعتراض می گوید:
آلئن و قد عصیت قبل و کنت من المفسدین(177)؛
آیا حالا؟ در حالی که پیش از این، یک عمر، مخالفت ورزیده و از مفسدان بودی.
اکنون سوال می شود که ایمان قوم یونس، با ایمان اقوام دیگر چه تفاوتی داشت. که ایمان قوم وی، مفید واقع شد در حالی که ایمان اقوام دیگر به حال آنان سودی نبخشید؟ و قرآن به گونه فشرده به این دو نوع ایمان در سوره یونس اشاره می کند و می فرماید:
فلو لا کانت قریه آمنت(178).
ایمان قوم یونس پس از مشاهده نشانه های عذاب، ایمای جدی و آگاهانه بود و نشانه های عذاب آنچنان پرده های جهل و نادانی را درید که بار دیگر تا پایان زندگی به سوی کفر باز نگشتند و به خاطر همین جهت قرآن می فرماید:
و متعناهم الی حین(179)؛
به آنان تا مدت معینی زندگی بخشیدیم.
و لذا وقتی یونس با دیگر به سوی آنان بازگشت، از او با آغوش باز استقبال کردند، تو گویی نشانه عذاب آن چنان مغز آنها را تکان داده بود که تا آخر زندگی از جاده توحید نلغزیدند، در حالی که ایمان اقوام دیگر، ایمان جدی و یا وعده آنها که می گفتند ایمان آوریم، جدی نبوده، به گونه ای که اگر عذاب بر طرف می شد، باز به همان حالت پیشین باز می گشتند، و این مساله در زندگی فراعنه کاملا مشهود است.
خدا به آنان طوفان و ملخ و آفت گیاهان فرستاد و همگی دست به دامن موسی - علیه السلام - زدند همچنان که فرمایید:
فارسلنا علیهم الطوفان و الجراد و القمل و الضفادع و الدم آیات مفصلات فاستکبروا و کانوا قوما مجرمین(180)؛
برای (بیداری) آنان بلاهای مانند طوفان، ملخ و آفت های گیاهی و قورباغه و خون و هر یک به تنهایی آیتی (بلا) بودند، فرستادیم ولی تکبر ورزیدند و گروه گناهکاری بودند.
و لما وقع علیهم الرجز قالوا یا موسی ادع لنا ربک بما عهد عندک لئن کشفت عنا الرجز لنومنن لک و لنرسلن معک بنی اسرائیل(181)؛
و هنگامی که بلا بر آنان فرود آمد، گفتند: ای موسی، از پروردگارت برای ما بخواه به عهدی که نزد تو دارد، اگر این بلا را از ما بر طرف سازی، حتما به تو ایمان می آوریم و بنی اسرائیل را با تو روانه خواهیم ساخت.
فلما کشفنا عنهم الرجز الی اجل هم بالغوه اذا هم ینکثون(182)؛
وقتی عذاب را از آنان به مدت معینی برطرف کردیم، ناگهان پیمان شکنی کردند(183).
امام رضا - علیه السلام - در پاسخ به این پرسش که: چرا خداوند فرعون را با اینکه به پروردگار ایمان آورد به یگانگی اقرار نمود، غرق کرد؟
امام - علیه السلام - فرمودند:
لانه آمن عند رویه الباس، و الایمان عند رویه الباس غیر مقبول(184)؛
زیرا ایمان او به هنگام دیدن عذاب بود، و ایمان به هنگام دیدن عذاب، پذیرفته نمی شود.
بنابراین، پذیرش توبه بر خداوند از جهت عقل واجب نبوده، در آیه شریفه به آن اشاره شده است:
فلم یک ینفعهم ایمانهم لما راوا باسنا(185)؛
پس از دیدن عذاب، ایمانشان هیچ سودی بر آنان نمی بخشد.
پس اشکالی ندارد به هنگام دیدن عذاب، توبه فرعون پذیرفته نشود، و اگر خداوند توبه بندگانش را بپذیرد، به جهت عنایت و لطف و محبت است.

توبه حضرت یونس

آن گاه که حضرت یونس متوجه شد عذاب از آن قوم کافر برداشته شد، ناراحت گشت و به سمت دریا رفت و چشمش به کشتی ای افتاد که پر از جمعیت بود. سوار کشتی شد. دریا طوفانی شد و چون نهنگی بزرگ در برابر کشتی ظاهر گشت، مانع از حرکت کشتی شد (کشتی توقف کرد). بنا شد یک نفر از سرنشینان به حکم قرعه به دریا افکنده شود؛ و قرعه به نام یونس درآمد و او را به دریا انداختند. آن نهنگ او را بلعید. یونس علت گرفتاری خود را فهمید؛ چه اینکه بی قراری و عجله در هجرت و قهر کردن از قوم خود، شایسته مقام پیامبری او نبود.
بنابراین، علت سرزنش از سوی حضرت حق، تنها به سبب ترک اولی بوده است و جمله معروف حسنات الابرار سیئات المقربین؛ کارهای نیک خوبان برای مقربان خدا گناه محسوب می شود، شامل حال او شده بود.
از این رو، ترک اولی از یک پیامبر نزد پروردگار کیفر دارد؛ تا اینکه همه بدانند تخلف از دستورات خدا شایسته کسی نیست و خداوند با هیچ کس رابطه خویشاوندانی ندارد!
سرانجام حضرت یونس پس از توبه و بازگشت به درگاه خدا با بدن بیمار از آن زندان آزاد شد.