فهرست کتاب


توبه از منظر قرآن و روایات

سید محمد حسین موسوی آل اعتماد

توبه کنندگان در تاریخ

توبه حضرت آدم

حضرت آدم به عنوان جانشین پروردگار بر روی زمین آفریده شد و فرشتگان به دستور خداوند در برابر عظمت او سجده کردند و اذا قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا...(157)؛ سپس به امر حضرت حق، خود و همسرش در بهشت ساکن شدند و قلنا یا آدم اسکن انت و زوجک الجنه(158)؛ و تمام نعمت های بهشتی در اختیارشان قرار گرفت؛ به جز یک درخت معین. ... فکلا من حیث شئتما و لا تقربا هذه الشجره فتکونا من الظالمین(159).
شیطان به سبب تکبرش سجده نکرد و از درگاه ربوبی رانده شد و به خاطر کینه و حسادت نسبت به آدم در مقام وسوسه آنان جهت خوردن از میوه آن درخت برآمد، تا اینکه آدم و حوا از آن درخت خوردند. دستور آمد آدم و حوا از بهشت بیرون روند.
هنگامی که بر روی زمین فرود آمدند، غم و اندوهی سخت و سنگین بر وجودشان سایه انداخت: قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین(160)؛
گفتند: پروردگارا! ما بر خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نبخشی و به ما رحم نکنی، از زیانکاران خواهیم بود.
آدم با آگاهی از کار خویش، ابراز ندامت کرد و راه توبه را پیش گرفت و توبه او تحقق یافت. او به وسیله ای نیاز داشت که خداوند نیز این وسیله را در اختیارش گذاشت: فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم(161)؛
سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت نمود و (خداوند) او را بخشید، اوست که توبه پذیر مهربان است.
لطف و عنایت حضرت حق شامل حال او شد و درهای رحمت به سویش بازگشت و این وسیله را در اختیار او گذاشت.
مرا از کلمات در آیه کریمه - که حضرت آدم توانست به وسیله آنها حالت سابق را به دست آورد - چیست؟
در برخی از روایات آمده است که چنین گفت:
سبحانک اللهم و بحمدک انی عملت سوءا و ظلمت نفسی فاغفرلی انک خیر الغافرین.
اللهم انه لا اله الا انت سبحانک و بحمدک انی عملت سوءا و ظلمت نفسی فاغفرلی انک انت الغفور الرحیم(162).
و نیز آمده است:
ساله بحق محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین، الا تبت علی فتاب الله علیه(163).
و در روایتی از امام باقر - علیه السلام - آمده است که کلمات عبارتند از:
اللهم لا اله الا انت سبحانک و بحمدک رب انی ظلمت نفسی فارحمنی انک خیر الراحمین.
اللهم لا اله الا انت سبحانک و بحمدک رب انی ظلمت نفسی فتب علی انک انت التواب الرحیم(164).

توبه فرزندان حضرت یعقوب

حضرت یعقوب به فرزندانش دستور داد برای سفر سوم به مصر آماده شوند تا برای خانواده خود آذوغه تهیه کنند و درباره یوسف و بنیامین به جستجو بپردازند و از رحمت خدا مایوس نشوند: یا بنی اذهبوا فتحسسوا من یوسف و اخیه و لا تایئسوا من روح الله(165)؛
ای پسرانم، بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید و از رحمت خدا نومید مباشید.
برادرانی که روزی یوسف را با طناب به درون چاه انداختند، امروز با گردن های کج در برابر او ایستاده اند و از وی درخواست غله می کنند و می گویند:یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعه مزجاه فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین(166)؛
ای عزیز! به ما و خاندان ما آسیبی رسیده است و سرمایه کمی آوردیم، پیمانه ما را کامل کن و بر ما تصدق و بخشش کن که خداوند صدقه دهندگان را پاداش می دهد.
یوسف خود را معرفی کرد و آنان را به آرامی توبیخ نمود و گفت:هل علمتم ما فعلتم بیوسف و اخیه اذا انتم جاهلون(167)؛
آیا دانستید با یوسف و برادرش چه کردید؟ وقتی که نادان بودید.
وقتی سخنان یوسف به پایان رسید، همه برادران شرمنده و شگفت زده شدند که این شخص از کجا می داند ما به یوسف بی مهری کرده ایم.
وحشت و ترس و دلهره عجیبی به ایشان رخ داد که آیا از طرف حاکم مجازات خواهند شد؟ آنان تقاضای عضو و بخشش کردند.
یوسف با کمال بزرگواری عرضه داشت: من از شم گذشتم، خداوند شما را بیامرزد.
بله، مردان الهی انتقام نمی گیرند.
یوسف به برادرانش گفت: به سرزمین کنعان برگردید و پیراهن مرا به صورت پدرم بیندازید تا اینکه بینا شود.
پیراهنی که در نخستین بار پیک فراق و مرگ و خونی دروغین بود، این بار پیک سعادت و وصال و حیات و معجزه ای گشت.
سرانجام کاروان، خاک مصر را ترک کرد. پیر کنعان گفت: بوی یوسف به مشامم می رسد.قال ابوهم انی لا جد ریح یوسف(168).
نزدیکانش او را سرزنش کردند و گفتند: هنوز یوسف را فراموش نکرده ای؟!
کاروان بشارت، به سرزمین کنعان رسید و پیراهن را به صورت پدر انداختند. حضرت یعقوب بینا شد.
فرزندان یعقوب پیامبر، به پیشگاه پروردگار توبه کردند و از پدر تقاضای عفو و بخشش نمودند.
حضرت یعقوب تمام فرزندانش را بخشید و خداوند آنان را مشمول عنایت و رحمت خویش قرار داد.