سپیده امید

نویسنده : سید حسین اسحاقی

تقدیم به او که:

جهان با وجود او بر مدار می چرخد؛ خورشید به یمن درخشش نورش ارض و سما را نورباران می سازد؛ از فیض نگاهش، قلب منتظران چشم به راهش به تپش در می آید؛ و با آمدنش قدم بر چشمان ما می نهد.
یا بن الحسن روحی فداک متی ترانا و نراک؛ ای امام زمان! جانم فدایت، که می رسد آن هنگام که شما ما را و ما شما را ببینیم؟!

دیباچه

سلام بر انتظار، سلام بر منتظران، سلام بر آنان که تبلور باران نورند؛ سلام بر آنان که اشتیاق را با انتظار در آمیخته و از آن عشق مقدس ساخته اند؛ سلام بر منتظران همیشه بیدار شیعه که انتظار را وسیله شتافتن به حق و تاختن به ناحق می دانند؛ سلام بر مفسران هیهات منا الذله که تا صبح ظفر می سوزند و هرگز نمی سازد؛ و سلام بر سردار بزرگ در پنهان سراپرده غیب که به انتظار یاری بندگان فتاده در سیلاب حیرت است.
آن موعود که منتظران چشم به راه، به یاد او، چشم به افق های دور دوخته اند تا با آمدنش شکوفایی گل های امید را به انتظار نشینند.
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی - دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
آن چه در پی می آید قطره ای از دریایی بیکران معرفت به قبله خوبان، مهر تابان، موعود آخر الزمان است، امید که بذر محبت را بیش از پیش در قلوبمان بیفشاند و اطاعت از محبوب را در اعمالمان به بار نشاند و زیارت و شفاعت نوررویان را ارمغانمان سازد.
از جانب حجت الاسلام سید حسین اسحاقی که دست یاری به ما داده اند تا با نام محبوب، خانه دل منتظران را آذین بندیم و برادران بزرگوار در بوستان کتاب قم (مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی) که زمینه چاپ و انتشار این اثر را فراهم کرده اند سپاس گذاریم و پنجره چشمانمان را به سوی نسیم رهنمودهای سودمند می گشاییم.
مدیریت پژوهشی مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما

مقدمه مؤلف

سلام بر توای طلوع تمامت زبیایی! ای بلند شکوهمند تمنایی! ای بلندای شکوهمند تمنایی! ای همیشه مهربان و ای همیشه بیدار! سلام بر توای بقیه گرانقدر الهی! درود بر تو ای ذخیره بی همتای پیامبران! ای باب الله و ای حجت خدا! درود بر توای وجه الله! ای نور خدا! ای حریم دار کبریابی و ای صراط مستقیم! ای میثاق خداوندی! ای وعده ازلی و ای پناه سرمدی! سلام بر تو ای کشتی نجات! ای ینبوع حیات! ای حجت معبود و ای وارث موعود! درود بر تو ای درهم کوبنده ستمگران! ای بر افرازنده پرچم ایمان و ای منتقم خون شهیدان! سلام بر تو ای حجت خدا در زمین! ای صاحب اختیار! ای ولی دلسوز و ای رهنما به اراده الهی! سلام بر تو ای بهار مردم و ای خوش ایام! ای مهدی امت و ای قائم منتظر و ای عدل مشتهر! سلام بر تو و بر نیاکان پاک زادت! سلام بر تو و بر دوستداران پاک نهادت که پیشانی شان آشنای سجده گاه نیاز است و در نیایش خویش، خواهش تو در سر دارند.
کی می آیی، ای صمیمیت پنهان! ای مدار زیبایی ها و بیداری ها! ای عزیز زمین و زمان! ای آشناترین حدیث دلدادگی! ای قدیمی ترین آرزوی دل های شیفته و پریش! دیر زمانی است است که سینه های سوزان و چشم های گریان منتظران بر جاده فرج! در انتظار طلوعت نسته اند.
دیر هنگامی است که دست های خسته و لرزان مریدان و غلامان در گاهت بر آستانه ظهور آسمانی و حضور لایتناهی تو، به اشتیاق نشسته است.
ای غایب از نظر! هر چند فراق تو را امید وصالی است؛ هنوز هجر تو در باورم نمی گنجید.
بیا و آیینه دل آرزومندان را به نور جمال کبریایی ات روشن گردان و زنگار دل مردگی و خمودی را از صفحه جان ها بزدای.
بیا و تشنگان به انتظار نشسته را، از زلال ظهور و صافی حضورت بنوشان.
بیا و خلعت قیام بر قامت قائمانه خویش تا قیام قیامت بر افراشته دار و سینه افروخته شیعیان را به هم فرج، التیام بخش.
ای دیدار تو را هزار جان رایگان! چه زمان! باد از طره مشکوبی تو نافه گشایی می کند.
بیا که با تو هر روز، امروزند و بی تو هر روز، دیروز؛ با تو من می خندم، می گریم، می بالم، می شورم، می نازم، می تازم، ومی مانم؛ بی تو، من ماندن را نیز از یاد برده ام، با تو هر رمز و رازی گشوده است و بی تو هر واژه، رمزی است.
آری، با تو باران پیام بر طراوت است و بی تو باران هق هق گریه، آمدنت را بارها در زیر سایبان کمیل گرسته ایم و در روشنایی آفتاب ندبه نام تو آواز داده ایم، هر سپیده دم، یر عهد خود تازه نمودیم و با آل یاسین تو را سلام دادیم، ای موعود! بوی آمدنت کی می آید! ای مهربان دور از نظر! سلام بر حضور غایبانه ات، بر ما بسیار سخت است که همه را ببینیم و تو را نبینیم.
بر ما سخت است که جز تو همه پاسخمان دهند! بر ما سخت است مولایمان در کنارمان نباشد.
ای امید دل هایی که در دوازده قرن غیبت! چشم انتظار ماندند و با قلبی سوخته شکستند و رفتند.
عاشقان تو می دانند که دوازده ستوده خداوندی را تو تمامی، رهایی بندگان را تو توانی و تاریکی دل های منتظران را تو شهابی.
در انتظار آمدنت می مانم و تو، همین روزها می آیی، می دانم زیرا دشت ها بی تو خسته اند، آسمان خاکستری است و فصل ها سر در گریبان، چشمه ها تشنه اند، آفتاب غمگین، کوچه های غریب، لحظه ها سنگین، نگاه ها منتظر و زمین بی پناه.
وقتی بیایی ناگهان ویرانه ها آیینه می شوند و دل های نجیب در زیر سایبان دست های تو پناه می گیرند.
وقتی بیایی ما را با ارابه آفتاب تا مهتابی دریا می بری و تمام قسطهای دلتنگی ما را می پردازی.
آری، می آیی و بر ظلم های کهنه تاریخ مرهم عدل می نهی و بر سلسله گل، عطر و عود می پراکنی.
این همیشه سبز! چشم به راه آمدنت، در جاده های سرد انتظار ره می پیماییم.
چه بگوییم که از عشق سرودن تو، آبشار به تپش می افتد و از شوق بودن تو، آسمان شب، ستاره می زاید.
در هنگام رستن و فصل شکفتن، آن گاه که خاک ترک برمی دارد و باغ در باغ شکوفه زار در شکوفه زار، برهوت جان، هم رنگ بهشت روشن خدا نور باران می شود و طلوع موعود را در دامن دشت و شفق می پراکند، هم چون بلبلان، واگویه ای از درد اشتیاق می سراییم و تحفه منتظران خورشید می سازیم.
این حدیث انتظار در نه بخش تقدیم مهدی جویان شده است. در مطلع آن نگاهی کذار به دمیدن روح در بهار ورزش نسیم سعادت در کالبد جان جهان تا شامگاه غیبت شده و در دگر بخش، اعتقاد به مهدویت در سایر ادیان و ملل مورد بررسی قرار گرفته است.
در تکاپویی دیگر چهره نور در نورالانوار، کلام وحی به تصویر در آمده، آن گاه امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و جامعه مطلوب و موعود روشنان راهمان گردیده و سپس وظایف منتظران وصل به طلیعه سحری و سپیده امیدواری را بر شمردیم و پرسش و پاسخ های درباره حضرتش را بررسیدیم.
و در گامی دیگر جرعه ای از چشمه سار عرفان و ادب تحفه مهدی دوستان نمودیم، آن گاه توشه فرهنگ سازان فراهم ساختیم و نوشتار را به امید شیرازه بستن کتاب گسسته عشق به آخر رساندیم و دفتر زندگی را به حضور او از سر گشودیم و دل در تمنای وصال او سرخوش نمودیم و پنجره دیدگانمان را هماره به سوی نسیم سودمند محبت یاران گشودیم.
و به امید هنگامه وصل لحظه شماری می کنیم و با امام راحلمان هم آوا می شویم:
غم مخور ایام هجران رو به پایان می رود - این خماری از سرمامی گساران می رود
پرده را از روی ماه خویش بالا می زند - غمزه را سر می دهد غم از دل و جان می رود
بلبل اندر شاخسار گل هویدا می شود - زاغ با صد شرمساری از گلستان می رود
محفل از نور رخ او نور افشان می شود - هر چه غیر از ذکر یار از یاد رندان می رود
ابرها از نور خورشید رخش پنهان شوند - پرده از رخسار آن سرو خرامان می رود
وعده دیدار نزدیک است یاران مژده باد - روز وصلش می رسد ایام هجران می رود