از هر جا سخنی (1)

نویسنده : سید محمود اسدیان شهر بابکی

مقدمه:

پروردگار یگانه را سپاس و درود به حضرت ختمی مرتبت و خاندان پاکش باد.
این مجموعه حاصل مطالعه کتاب های گوناگون است که سال ها به اقتضای ذوق و حالی که یافته ام مطالبی قابل توجه در آنها دیده و در دفتری یادداشت نموده ام و هم اکنون به نام از هر جا سخنی به حلیه طبع آراستم و بر اهل فضل و دانش پوشیده نیست که گرد آوری اطلاعات متنوعه و رنگارنگ سابقه بسیار زیادی دارد و دانشمندان آثاری در فنون مختلف از خود به جای گذارده اند و ما به خوش چینی خرمن معرفت ارباب فضل مفتخریم و در این راستاست که به جمع آوری این اثر پرداخته ایم باشد که این اثر ناچیز از باقیات صالحات باشد.
غرض نقشی است کز ما باز ماند - که هستی را نمی بینم بقایی
مگر صاحبدلی روزی به رحمت - کند در حق این مسکین دعایی
سید محمود اسدیان شهر بابکی

فریاد در سکوت

ای مهدی عزیز
ای یادگار خون
ای مظهر قیام
ای نشئه فروغ سحرگاه انقلاب
اینک به یاد تو
اینک به پاس حرمت جان برکفان عشق
اینک به نام نامی رزمندگان حق
ما شیعه علی
بیدار گشته ایم
و اندر رهت ز خون تن کشتگان خویش
گلها نهاده ایم
ای مهدی عزیز
ای آخرین رسالت پیغمبران به دوش
ای ناخدای کشتی دریای پرخروش
ما جملگی به قصر ستم حمله برده ایم
در جنبش عظیم و در این نهضت بزرگ
شلاق کرده ایم
ای مهدی عزیز
بگذار تا بگویمت از داستان عشق
بگذار قصه دل خود با تو واکنم
گویم حکایت غم و باروت و خاک و خون
ای مهدی عزیز
اسلام رفته بود که دیگر فنا شود
قرآن جاویدان و قوانین آن به کل
بازیچه گشته بود
حیثیت و مروت و حریت و شرف
آزادی و شکوه و سرافرازی و کمال
فرهنگ و دانش و ادب و علم و معرفت
تکنیک و صنعت و هنر و ذوق و هر چه بود
یکباره مرده بود
ای مهدی عزیز
دروازه تمدن پوشالی رژیم
مردم فریب بود
آزادی بیان
آزادی مرام
آزادی قلم
آزادی تفکر و اندیشه صحیح
از بین رفته بود
ای مهدی عزیز
غارتگر زمانه و دژخیم پر غرور
مزدور و بی حیا و جفا کار و بی شعور
چون بوالهوسی یزید
بی عرضه و پلید
بر تخت می لمید
جز سایه سکوت و خطرناک و مرگبار
جز اختناق و وحشت و غم و اندوه و اضطراب
جز ناله حزین به ماتم نشستگان
چیزی دیگر نبود
شلیک بود و غرش رگبار و توپ و تانک
هز روز و شب شکنجه گران پلید شاه
بی جرم و بی گناه
بر دست و پای خلق
زنجیر می زدند
بر پیکر عزیزترین یاوران تو
شلاق می زدند
یکباره مملکت همه جا هر دیار و شهر
هر کوی و برزنی
قزوین و مشهد و قم و تهران قهرمان
شیراز و یزد و جهرم و تبریز و اصفهان
خون بود و موج خون
گلرنگ و لاله گون
از قطره قطره خون دلیران نوجوان
ای مهدی عزیز
ناگاه خفتگان خموش دیار مرگ
فریادی از منادی فریادگر شنید
مردی بلند شد
بی باک و سینه چاک
رزمنده دلیر و سلحشور و خشمناک
چون بت شکن خلیل
چون رادمرد نیل
جانباز و سر فراز و یکه تاز
ای مهدی عزیز
فریاد خشم او ز من اندر زمان طپید
از مرزها گشت و به گوش جهان رسید
کوبید بر دهان جنایتگران دین
چون پتک آهنین
فریاد او چه بود
فریاد پر طنین و غرور آفرین او
بهر نجات خلق ستمدیده بود و بس
ای ملت غیور
ای پیروان مکتب خونین انقلاب
ای تشنگان ساحل آزادی امید
هشدار می دهم
باید بلند شد
باید قیام کرد
باید برای محو رژیم شهنشهی
در جاده حیات و گذرگاه سرنوشت
پیمان خون نوشت
فسق و فجور و ظلم و جنایت و در یوزگی نشست
در خواب تا به کی؟
تا چند در برابر جلاد سر بزیر؟
تا چند زیر پرچم عیاش باده نوش؟
فریاد می کشم
باید بلند شد
باید قیام کرد
افراد زورمند و زراندوز و خرقه پوش
دزدان دین و عفت و ناموس و خود فروشی
در ناز و نعمت و طرب و کیف و عیش و نوش
ای فرقه سه گانه تزویر و زوز و زر
خوردند خون ملت و مستضعفین خلق
باید بلند شد
باید قیام کرد
از مرگ ترس و واهمه در راه دوست نیست
این افتخار ماست
این بهترین و زنده ترین آرمان ماست
ما زیر پرچم علوی سر نهاده ایم
ما مرگ سرخ را به چنین زندگی تلخ ترجیح داده ایم
آنها که برای نجات بشر ز کفر
در خون طپیده اند
هرگز نمرده اند
یاد عزیز و خاطر پر شکوهشان
در قلب های پر طپش و پر خروش ما
همواره زنده است
باید بلند شد
باید قیام کرد
ای مهدی عزیز
ما جملگی به رهبری زاده خمین
آن اولین صدای بلند و رسای حق
آن نایب مجاهد و عزم آهنین تو
آن سمبل تشیع بیدار راستین
با صد هزار مشت گره کرده در وطن
برپای خاستیم
فریادگر شدیم
دادیم کشته های فراوان در این قیام
اما در این ختام و آخر کلام
ای مهدی عزیز
اینک ز قید بندگی شاه رسته ایم
ما تاج و تخت ظلم و ستم را شکسته ایم
یکسر به انتظار مقدم پاکت نشسته ایم(1)

طلا زینت مردان نیست

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که خداوند طلا را در دنیا زینت زنان قرار داد و بر مردان پوشیدن آن و نماز خواندن با آن حرام ساخت.
به طوری که از این روایت و روایات دیگر بر می آید.
اسلام طلا را جزء زینت های مخصوص زنان و نشانه آنان قرار داده است و بر مردان زینت نمودن با آن و پوشیدن لباس حریر را تحریم فرموده است.
همان گونه که پوشیدن لباس زنانه بر مردان حرام است.
علاوه بر این فلسفه دیگری از نظر بهداشت برای این حکم اسلام نقل شده است.
تماس طلا با بدن انسان و رگ های موئین خون، آثار سختی ایجاد می نماید.
در مردان سرعت گلبول های سرخ را زیاد می کند و از فعالیت گلبول های سفید می کاهد.
قهرا در جریان خون تاثیر فراوان کرده و خون مردها را فاسد می کند زیرا گلبول های سرخ مرد بیشتر است، اما در زنها چون گلبول های قرمز آنان کمتر از مردان است، طلا با تحریک گلبول های سرخ نشاط بیشتری به بانوان می دهد ولی نه به آن حد که در مردان موجب فساد خون می گردد(2).