عباس بن علی

جواد محدثی‏

در آیینه القاب

غیر از نام، که مشخص کننده هر فرد از دیگران است، صفات و ویژگی های اخلاقی و عملی اشخاص نیز آنان را از دیگران متمایز می کند و به خاطر آن خصوصیات بر آنها لقب نهاده می شود و به آن لقبها آنان را صدا می زنند یا از آنان یاد می کنند.
وقتی به القاب زیبای حضرت عباس می نگریم، آنها را همچون آیینه ای می یابیم که هر کدام، جلوه ای از روح زیبا و فضایل حضرت ابولفضل را نشان می دهد. القاب حضرت عباس، برخی در زمان حیاتش هم شهرت یافته بود، برخی بعدها بر او گفته شد و هر کدام مدال افتخار و عنوان فضیلتی است جاودانه.
چه زیباست که اسم، با مسمی و لقب، با صاحب لقب هماهنگ باشد و هر کس شایسته و در خور لقب و نام و عنوانی باشد که با آن خوانده و یاد می شود.
نام این فرزند رشید امیر المومنین عباس بود، چون شیر آسا حمله می کرد و دلیر بود و در میدان های نبرد، همچون شیری خشمگین بود که ترس در دل دشمن می ریخت و فریادهای حماسی اش لرزه بر اندام حریفان می افکند.
کنیه اش ابوالفضل بود، پدر فضل؛ هم به این جهت که فضل، نام پسر او بود، هم به این جهت که در واقع نیز، پدر فضیلت بود و فضل و نیکی زاده او و مولود سرشت پاکش و پرورده دست کریمش بود.
او را ابوالقربه (پدر مشک) هم می گفتند به خاطر مشک آبی که به دوش می گرفت(32) و از کودکی میان بنی هاشم سقایی می کرد(33).
سقا لقب دیگر این بزرگ مرد بود. آب آور تشنگان و طفلان، به خصوص در سفر کربلا، ساقی کاروانیان و آب آور لب تشنگان خیمه های اباعبدالله (علیه السلام) بود و یکی از مسوولیت هایش در کربلا تامین آب برای خیمه های امام بود و وقتی از روز هفتم محرم، آب را به روی یاران امام حسین (علیه السلام) بستند، یک بار به همراهی تنی چند از یاران، صف دشمن را شکافت و از فرات آب به خیمه ها آورد. عاقبت هم روز عاشورا در راه آب آوری برای کودکانم تشنه به شهادت رسید(34) (که در آینده خواهد آمد). او از تبا هاشم و عبدالمطلب و ابوطالب بود، که همه از ساقیان حجاج بودند. علی (علیه السلام) نیز آن همه چاه و قنات حفر کرد تا تشنگان را سیراب سازد. در روز صفین هم سپاه علی (علیه السلام) پس از استیلا بر آب، سپاه معاویه را اجازه داد که از آن بنوشد تا شاهدی بر فتوت جبهه علی (علیه السلام) باشد. عباس، تداوم آن خط و این مرام و استمرار این فرهنگ و فرزانگی است. در کربلا هم منصب سقایی داشت تا پاسدار شرف باشد.
لقب دیگرش قمر بنی هاشم بود. در میان بنی هاشم زیباترین و جذاب ترین چهره را داشت و چون ماه درخشان در شب تار می درخشید.
او با عنوان باب الحوائج هم مشهور است. آستان رفیعش قبله گاه حاجات است و توسل به آن حضرت، برآورنده نیاز محتاجان و دردمندان است. هم در حال حیات در رحمت و باب حاجت و چشمه کرم بود و مردم حتی اگر با حسین (علیه السلام) کاری داشتند از راه عباس وارد می شدند، هم پس از شهادت به کسانی که به نام مبارکش متوسل شوند، عنایت خاص دارد و خداوند به پاس ایمان و ایثار و شهادت او، حاجت حاجتمندان را بر می آورد. بسیارند آنان که با توسل به آستان فضل اباالفضل (علیه السلام) و روی آوردن به درگاه کرم و فتوت او، شفا یافته اند یا مشکلاتشان برطرف شده و نیازشان برآمده است. در کتابهای گوناگون، حکایات شگفت و خواندنی از کرامت حضرت اباالفضل (علیه السلام) نقل شده است(35). خواندن و شنیدن این گونه کرامات (اگر صحیح و مستند باشد) بر ایمان و عقیده و محبت انسان می افزاید(36).
یکی دیگر از لقبهای او رئیس عسگر الحسین است،(37) فرمانده سپاه حسین (علیه السلام).
او به علمدار و سپهدار هم معروف بود. این لقب در ارتباط با نقش پرچمداری عباس در کربلاست. وی فرمانده نظامی نیروهای حق در رکاب امام حسین (علیه السلام) بود و خود سیدالشهدا او را به عنوان صاحب لواء خطاب کرد که نشان دهنده نقش علمداری اوست.
عبد صالح (بنده شایسته) لقب دیگری است که در زیارتنامه او به چشم می خورد، زیارتنامه ای که امام صادق (علیه السلام) بیان فرموده است. این که یک حجت معصوم الهی، عباس شهید را عبد صالح و مطیع خدا و رسول و امام معرفی کند، افتخار کوچکی نیست.
یکی دیگر از لقبهایش طیار است، چون همانند عمویش جعفر طیار به جای دو دستی که از پیکرش جدا شد، دو بال به او داده شده تا در بهشت بال در بال فرشتگان پرواز کند. این بشارت را پدرش امیر المومنین (علیه السلام) در کودکی عباس، آن هنگام که دستهای او را می بوسید و می گریست به اهل خانه داد تا تسلای غم و اندوه آنان گردد(38).
مواسی از لقبهای دیگر اوست و اشاره به مواسات و از خود گذشتگی و فدا شدن او در راه برادرش امام حسین (علیه السلام) دارد(39).
برای عباس بن علی (علیه السلام) شانزده لقب شمرده اند(40) که هر یک، جلوه ای از روح بلند و عظمت او را نشان می دهد.
عباس در طول زندگی، پیوسته جانش را سپر حفاظت از امام زمان خویش ساخته بود و همراه امام حسین بود و از او جدا نمی شد و در راه حمایت از او می جنگید(41). سایه به سایه امام حرکت می کرد و خود، سایه ای از سیدالشهدا بود.
با آن که خود از نظر علم و تقوا و شجاعت و فضیلت، در درجه بالایی بود و الگویی مثال زدنی در این بزرگی ها و کرامتها محسوب می شد، اما خود را یک شخصیت فانی در وجود برادرش و ذوب شده در سیدالشهدا و مطیع محض مولای خود ساخته بود و آن گونه عمل می کرد تا به دیگران درس ولایت پذیری و موالات و مواسات بیاموزد و شیوه صحیح ارتباط با ولی خدا را نشان دهد.
شاید این نکته لطیف که میلاد امام حسین در سوم شعبان و میلاد اباالفضل در چهارم شعبان است، رمز دیگری از وجود سایه ای آن حضرت نسبت به خورشید امامت باشد، که در تمام عمر و همه زندگی، حتی در روز تولد هم، یک روز پس از امام حسین است و شاهدی بر این پیروی و متابعت (البته با حدود بیست سال فاصله).
در حادثه عاشورا و در آن شب موعود و خدایی هم، محافظت و پاسداری از خیمه های حسینی را بر عهده داشت و نگهبان حریم و حرمت امامت بود.
این لقبهای معنی دار و گویا، هر یک تابلویی است که فضایل او را نشان می دهد و ما را به خلوت سرای روح بلند و قلب استوار و ایمان ژرف و جان نورانی او رهنمون می شود و محبت آن سرباز فداکار قرآن و دین را در دلها افزون می سازد.
اینک که سخن از کنیه ها و لقبهای اوست، همین جا به برخی تعابیر که ائمه درباره او دارند، اشاره می کنیم:
در زیارتنامه ای که از قول امام صادق (علیه السلام) روایت شده است، به حضرت عباس (علیه السلام) چنین آمده است:
سلام بر تو، ای بنده صالح، فرمانبردار خدا و پیامبر و امیر مومنان و امام حسن و امام حسین. خدا گواه می گیرم که تو بر همان راهی رفتی که مجاهدان و شهیدان بدر رفتند: راه مجاهدان راه خدا، خیر خواهان در جهاد با دشمنان خدا، یاوران راستین اولیای خدا و مدافعان از دوستان خدا...(42).
تعبیرات بلندی را که امام صادق (علیه السلام) درباره او دارد در بخشهای پیشین نیز یاد کردیم(43).
در زیارت ناحیه مقدسه نیز که از زبان امام زمان (علیه السلام) آمده است، خطاب به او چنین دارد:
سلام بر ابوالفضل العباس فرزند امیر المومنین، آن که جانش را فدای برادرش کرد، آن که از دیروز خود برای فردایش بهره گرفت، آن که خود را فدای حسین کرد و خود را نگهبان او قرار داد، آن که دستانش قطع شد...(44).
و چه زیبا این روح مواسات و ایثار، در اوج تشنگی در شط فرات، در این شعرها ترسیم شده است:
کربلا کعبه عشق است و من اندر احرام - شد در این قبله عشاق، دو تا تقصیرم
دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد - چشم من داد از آن آب روان، تصویرم
باید این دیده و این دست دهم قربانی - تا که تکمیل شود حج من و تقدیرم (45)
از بزرگترین فضیلتها و عبادتهای وی، نصرت و یاری پسر پیامبر و حمایت از فرزندان زهرای اطهر و سیراب کردن کودکان تشنه اباعبدالله الحسین (علیه السلام) بود و فداکردن جان عزیز در این راه پاک.

مظهر شجاعت و وفا

نه شجاعت دور از وفاداری ارزشمند است، نه از وفای بدون شجاعت کاری ساخته است. راه حق، انسان های مقاوم و نستوه و عهده شناس و وفادار می طلبد. میدانهای نبرد، سلحشوری و شجاعت آمیخته به وفاداری به راه حق و آرمان والا و رهبر معصوم لازم است و اینها همه در بالاترین حد در وجود فرزند علی (علیه السلام) جمع بود. عباس از طرف مادر از قبیله شجاعان و رزم آوران بود، از طرف پدر هم روح علی را در کالبد خویش داشت. هم شجاعت ذاتی داشت، هم شهامت موروثی که معلول شرایط زندگی و محیط تربیت بود و بخشی هم زاییده ایمان و عقیده به هدف بود که او را شجاع می ساخت.
علی (علیه السلام) پدر عباس بود، بزرگ مردی که به شجاعت معنایی جدید بخشیده بود. ابوالفضل العباس فرزند این پدر و پرورده مکتبی بود که الگویش علی (علیه السلام) است. اینان دودمانی بودند سایه پرورد شمشیر و بزرگ شده میدانهای جهاد و خود گرفته به مبارزه و شهادت.
صحنه عاشورا مناسب ترین میدانی بود که شجاعت و وفای عباس به نمایش گذاشته شود. وفای عباس در بالاترین حد ممکن و زیباترین شکل، تجلی کرد. اما به شجاعت عباس، آن طور که بایسته و شایسته بود، مجال بروز نیافت و این به خاطر مسوولیتهای مهمی بود که در تدبیر امور و پرچمداری سپاه و آبرسانی و خیمه ها و حراست از کاروان شهادت بر دوش او بود و عباس نتوانست آن گونه که دوست داشت روح دریایی خود را در میدان کربلا در سرکوب آن عناصر کین توز و پست و بی وفا نشان دهد.
در عین حال صحنه های اندکی که از حماسه های او در کربلا نقل شده نشانگر شجاعت بی نظیر اوست. اما وفای عباس، چون در نهایت تشنگی و مظلومیت پدیدار می شد، زمینه یافت تا به بهترین صورت نمایان شود و حماسه وفا بر امواج فرات و در نهر علقمه ثبت گردد.
عباس در همه عمر، یک لحظه از برادرش و امامش و مولایش دست نکشید و از اطاعت و خدمت، کم نگذاشت.
در تاریخ بشری، از گذشته تاکنون، هیچ برادری نسبت به برادرش مانند عباس نسبت به سیدالشهدا با صداقت و ایثارگر و فداکار و مطیع و خاضع نبوده است. وفا و بزرگواری و ادب او نسبت به امام به گونه ای بود که در تاریخ به صورت ضرب المثل درآمده است. هرگز در برابر امام حسین (علیه السلام) از روی ادب نمی نشست مگر با اجازه، مثل یک غلام.
عباس برای حسین همان گونه بود که علی برای پیامبر.
حسین بن علی (علیه السلام) را همواره با خطاب یا سیدی، یا اباعبدالله، یا بن رسول الله صدا می کرد(46).
صحنه های که از وفا و شجاعت عباس ظاهر شده است، همان است که سالها پیش وقتی حضرت علی (علیه السلام) مسلمان خواست با ام البنین (مادر عباس) ازدواج کند در نظر داشت و کربلا را می دید و نیاز حسین (علیه السلام) را به بازوی پر توان، علمداری رشید، یاوری فداکار و سرداری فداکار و جانباز. عباس هم از کودکی در جریان کار قرار گرفته بود و می دانست که ذخیره چه روزی است و فدایی چه کسی؛ از این رو از همان دوران خردسالی ارادت و عشقی عمیق به برادرش حسین داشت و افتخار می کرد که عاشقانه و از روی محبت و صفا در خدمت برادر باشد و برادر را مولا و سرور خطاب کند و از این که در خدمت دو یادگار عزیز پیامبر خدا و فاطمه زهرا یعنی امام حسن و امام حسین (علیه السلام) باشد، احساس مباهات و سربلندی کند. با آن که در قهرمانی و رشادت در حد اعلا بود اما بی کمترین غرور، نسبت به برادرش ادب و اطاعت خاص داشت.
عباس همه رشادت و مهابت و توان خویش را وقف برادر کرده بود. در دل دشمنان رعبی ایجاد کرده بود که از نامش هم به خود می لرزیدند. قهرمانی و شجاعت و رشادتش همه جا مطرح بود. وفایش به حسین و فتوت و جوانمردی اش نیز سایه امن و آسوده ای بود که گرفتاران و خائفان در پناه آن آسوده می شدند و احساس امنیت می کردند.
او هم جوانمرد بود و کاردان، هم شجاع بود و با وفا، هم مودب بود و مطیع فرمان مولا، هم متعبد بود و اهل تهجد و عبادت و محو در شخصیت برجسته برادرش حسین بن علی (علیه السلام) اینها بود که او را به منصب فرماندهی و علمداری در کربلا رساند و توانست وفا و دلیری خود را در آن روز عظیم به ظهور برساند. به جلوه های از روح سلحشور او در ترسیم حوادث عاشورا خواهیم رسید، اما چون این جا سخن از شجاعت اوست به این صحنه توجه کنید:
روز عاشورا مار دبن صدیق که از فرماندهان قوی هیکل و بلند قامت سپاه یزید بود و تنها با دلاورانی همسان و همشان خود می جنگید، آماده نبرد شده غرق در سلاح و سوار بر اسبی قرمز رنگ به جنگ عباس بن علی آمد.
پیش از پیکار، به خاطر این که بر عباس ترحم کرده باشد از او خواست که شمشیر بر زمین افکند و تسلیم شود. رجزها خواند و غرشها کرد. اما عباس پاسخ او را در سخن و رجز خوانی داد و ملاحت و شجاعت خود را میراثی افتخار آفرین از خاندان نبوت شمرد و از رشادتها و قهرمانی های خود در عرصه های رزم سخن گفت و از این که: باکی نداریم، پدرم علی بن ابی طالب همواره در میدانهای نبرد بود و هرگز پشت به دشمن نکرد، ما نیز توکلمان بر خداست و... ناگهان در حمله ای غافلگیرانه خود را به مادر رساند و با تکانی شدید، نیزه او را از دستش گرفت و او را بر زمین افکند و با همان نیزه، ضربتی بر او وارد آورد. سپاه کوفه خواستند مداخله کرده، او را نجات دهند. عباس پیشدستی کرد و همچون عقابی سریع بر پشت اسب مادر نشست و غلامی را که به کمک مادر آمده بود به خاک افکند.
شمر و عده ای از فرماندهان به قصد تلافی این شکست به سوی عباس حمله ور شدند تا مادر را از مهلکه بیرون ببرند. عباس به سرعت خود افزود و پیش از آنان خود را به مادر رساند و او را به هلاکت رساند و در نبردی با یزیدیان مهاجم، تعدادی را کشت(47). رزم آوری و سرعت عمل و تحرک بجا در میدان جنگ، سبب شد که عباس، دشمن و حریف را بشکند و خود پیروز شود.
وجود اباالفضل (علیه السلام) در سپاه حسین بن علی (علیه السلام) هم مایه هراس دشمن بود، هم برای یاران امام و خانواده او و کودکانی که در آن موقعیت سخت در محاصره یک صحرا پر از دشمن قرار گرفته بودند، قوت قلب و اطمینان خاطر بود. تا عباس بود کودکان و بانوان حریم امامت آسوده می خوابیدند و نگرانی نداشتند، چون نگهبانی مثل اباالفضل بیدار بود و پاسداری می داد.

با عباس (علیه السلام) در حماسه عاشورا

چون می خواهیم عباس بن علی (علیه السلام) را در صحنه حماسه کربلا بشناسیم، ناچار به نقل حوادثی می پردازیم که اباالفضل در آنها نقش و حضور داشته است. بیان این صحنه ها و واقعه ها، هم ایمان عباس را نشان می دهد، هم وفا و اطاعتش را، هم سلحشوری و مردانگی اش را، هم تابش یقین و باور بر تیغه شمشیر بلند عباس را، هم بصیرت در دین و ثابت در عقیده و پایمردی در راه مرام و انس به شهادت در راه خدا را.
در جبهه کربلا مردی را می بینیم که در درگیری حق و باطل، بی طرف نمانده است و تا رمز جان به جانبداری از حق شتافته است. قامتش، قله نستوه و بلند رشادت؛ دلش، بیکران دریا؛ صدایش رعد آسا و با صلابت. با آن همه شکوه و شجاعت و قوت قلب، یک سرباز و یک جانبار در اردوی اباعبدالله الحسین.
هفتم محرم بود. کاروان شهادت چند روزی بود که در سرزمین کربلا فرود آمده بود. سپاه کوفه بر نهر فرات مسلط بودند و آب را به روی حسین و یارانش بسته بودند. این فرمانی بود که از کوفه رسیده بود، می خواستند نا جوانمردانه و با استفاده از اهرم فشار عطش، حسین را به تسلیم و سازش وادارند.
شمر بن ذی الجوشن که از هتاک ترین و کین توز ترین دشمنان اهل بیت بود، با طعنه و طنز، تشنگی امام را مطرح می کرد. پس از آن که آب را به روی پسر فرزند زهرا (علیها السلام) بستند، شمر گفت: هر گز آب نخواهید نوشید تا هلاک شوید.
عباس بن علی (علیه السلام) به سیدالشهدا گفت: ای اباعبدالله، مگر این که ما بر حقیم؟
فرمود: آری.
پس از آن، اباالفضل بر آنان که مانع برداشتن آب شده بودند حمله آورد و آنان را از کنار آب پراکنده ساخت تا آن که همراهان امام آب برداشتند و سیراب شدند(48).
حلقه محاصره فرات تنگ تر و کنترل شدیدتر شد و برداشتن آب از فرات دشوار گشت. در نتیجه، تشنگی و کم آبی در خیمه های امام حسین (علیه السلام) آشکار شد و عطش بر کودکان بیشترین تاثیر را داشت. چشمها و دلها در پی عباس رشید بود تا برای این مشکل چاره ای بیندیشد و آبی به خیمه ها برساند.
حسین بن علی (علیه السلام) برادر رشیدش عباس را مامور کرد تا مسوولیت تهیه آب را برای خیمه ها به عهده گیرد. او سقایی تشنه کامان را عهده دار شد. همراه سی مرد سوار از بنی هاشم و دیگر یاران و بیست نفر پیاده، که تحت فرمانش بودند، به سوی فرات روان شد. پرچم این گروه را به نافع بن هلال سپرد. فرات در محاصره نیروهای دشمن بود. برای برداشتن آب می بایست با عملیاتی قهرمانانه، ضمن در هم شکستن حلقه محاصره، مشکها را پر از آب کرده به اردوگاه باز آوردند.
گروه به شط رسیدند. مشکها را پر کرده بیرون آوردند. در برگشت از فرات بودند که نگهبانان فرات راه را بر آنان بستند تا مانع آبرسانی به خیمه ها شوند. ناچار درگیری پیش آمد.
جمعی به نبرد پرداختند و ماموران فرات را مشغول ساختند و جمعی دیگر آب را به مقصد رساندند. عباس و نافع، در جمع گروهی بودند که نبرد می کردند، هم در مرحله اول که می خواستند وارد فرات شوند، هم هنگام باز آوردن آب(49).
این نخستین برخورد نظامی بین گروهی از یاران امام حسین (علیه السلام) با سپاه کوفه در ساحل رود فرات بود. عباس دلاور خود را آمده ساخته بود که در هر جا و هر لحظه که نیاز به فداکاری باشد، از جان مایه گذارد و در خدمت حسین بن علی (علیه السلام) و فرزندان پاک او باشد.