فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت صد و سی و ششم کفیک من عیوب الدنیا ان لا تبقی

بس است برای تو، از عیب دنیا این که باقی نمی ماند
پرستویی با کلاغ اظهار حسن و زیبایی خود می نمود و زیاده از حد دمبدم در توصیف و تعریف خود می افزود. کلاغ به او گفت که ای کم ظرف پر حرف، این قدر بحر طویل در وصف خود مخوان و سمند لاف در میدان گزاف مران؛ ایام عیش و جوانی تو یک بهار که ناپایدار، و ایام عشرت و زندگانی من یک عمر طولانی که استوار و برقرار است.
نتیجه
این مثل تعلیم می دهد که صوت ظاهر جهال، مناط اعتبار نیست؛ بلکه جمال معنی قابل نظر است. بعضی مردم که اسباب تحمل دنیوی ایشان موجود و زینت علم و عقل از ایشان مفقود است، قابل اعتنا نیستند؛ چه که به زودی زایل خواهد شد و بر عکس صاحبان عقل و علم روز به روز، بر احترام و مقامشان خواهد افزود، فی الدنیا و الاخره.

حکایت صد و سی و هفتم الجاهل لا یستطیع ان یسکت و لا یحسن ان یتکلم

نادان نمی تواند ساکت بماند و نیکو نیست اگر تکلم نماید
روزی مابین سیب و شفتالو، مباحثه در برتری و بهتری از یکدیگر بود و هر یک در حسن و جمال و زیبایی و کمال خود ادعایی می نمود.
شاه توت فرتوت سیاه صورت، موقع را مقتضی دانسته پیش دوید و گفت: خاموش باشید که ما همه صاحب حسن و جمالیم و دارای زیب و کمال، همه خوبیم و محبوب و مطلوبیم و مرغوب.
نتیجه
چقدر زشت است که جهال خود را در جرگه علما در آورده در معقولات دخل و تصرف نمایند و چقدر بد است که علما خود را در زمره جهال داخل نموده، در اعمال و اقوال با آن ها شرکت کنند! چقدر مشکل است که شخص خود را بشناسد.

حکایت صد و سی هشتم احسن ان اردت ان یحسن الیک

نیکویی کن اگر خواهی به تو نیکویی کنند
کبوتری را حکایت کنند بر شاخه درختی نشسته، موری را دید در آب افتاده، به هیچ وسیله و حیله نمی تواند خود را از غرقاب هلاک نجات دهد. دلش بر او بسوخت و حیله ای ساخته، برگی از درخت برکند و در آب انداخت. مورچه غریق، خود را به آن کشتی نجات رساند و بر آن سوار شد و در کنار راند؛ دید صیادی آنجا ایستاده و تیر بر چله کمان نهاده، زه کشیده و بغل گشاده و سینه بی کینه کبوتر پاک دل را هدف و آن جان پاک را در شرف تلف قرار داده است. به چالاکی نزد او دوید که یاور رسید و به بی باکی چنان پای او بگزید که دستش بلرزید و تیرش بر خطا و کبوتر از مرگ رها شد.
نتیجه
هر آن که نیکی کند، نیکی بیند و هر آن که بدی نماید، بدی یابد. ما باید بدانیم که هیچ وقت محتاج بدی کردن نیستیم، زیرا که هر کاری را می توانیم بدون بدی انجام بدهیم؛ پس چه لازم است که ما با اعمال نالایقه، خود را خوار و بی مقدار کنیم؟ و چه سزای خوب و نیکویی است که ما با اشخاصی که با ما به بدی رفتار نمودند، علی رغم ایشان منتهای نیکی را به عمل آوریم.
پایان.

...................) Anotates (.................
1) مؤلف، افزون بر مقدمه، در ذیل حکایت یاد شده، نسبت به مظفرالدین شاه، مبالغه در تملق نموده بود که ذکر آن فایدتی در بر نداشت.