فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت صد و سی و چهارم من اتخذ اخوانا کانواله اعوانا

کسی که برادر دارد در روز سختی یاور بسیار دارد
خرسی دغل به حرس عسل، خانه زنبوران را خراب می نمود و هر زنبوری از دفع او به تنهایی عاجز بود. بالاخره مشورت کردند و به اتفاق و اتحاد، یکباره بر سر او هجوم آوردند و آن حیوان حریص و خرس خسیس را مقهور و از محل خودشان دور کردند.
نتیجه
باید با جمیع دوستان خود، به رحمت و شفقت، سلوک نماییم تا در روز سختی، یاور و معین ما باشند؛ نه آن که چنان سلوک نموده باشیم که منتظر روز انتقام بوده باشند.

حکایت صد و سی و پنجم زر المرء بقدر اکرامه لک

زیارت کن شخص را به قدر آن که تو را اکرام می نماید
گویند در اول وهله که شتر را دیدند، از او فرار می نمودند و پس از مدتی از او در تردید و انکار بودند. کم کم به قرار و آهسته آهسته به تیمار رسید و اندک اندک به مهار و خورده خورده به قطار کشیده و عاقبت یکباره زیر بار آمد؛ بعد از آن به زجر و آزار هم رسید که حالا بارکش زار و کار کن خوار و فرمانبر بی مقدار است.
نتیجه
بسیار اشخاص عزیز به واسطه طول معاشرت، خوار و بی مقدار و بسیار مردمان پست مرتبه به سبب بعد و دوری جلیل و خطیر به نظر می آیند، و بسا می شود کثرت مراوده به ملامت و کسالت می کشید، بلکه به حقارت و اهانت؛ پس ما باید با دوستان خود بطور اعتدال ملاقات کنیم، هر چند چرا نیامدی عزت است و چرا آمدی ذلت.

حکایت صد و سی و ششم کفیک من عیوب الدنیا ان لا تبقی

بس است برای تو، از عیب دنیا این که باقی نمی ماند
پرستویی با کلاغ اظهار حسن و زیبایی خود می نمود و زیاده از حد دمبدم در توصیف و تعریف خود می افزود. کلاغ به او گفت که ای کم ظرف پر حرف، این قدر بحر طویل در وصف خود مخوان و سمند لاف در میدان گزاف مران؛ ایام عیش و جوانی تو یک بهار که ناپایدار، و ایام عشرت و زندگانی من یک عمر طولانی که استوار و برقرار است.
نتیجه
این مثل تعلیم می دهد که صوت ظاهر جهال، مناط اعتبار نیست؛ بلکه جمال معنی قابل نظر است. بعضی مردم که اسباب تحمل دنیوی ایشان موجود و زینت علم و عقل از ایشان مفقود است، قابل اعتنا نیستند؛ چه که به زودی زایل خواهد شد و بر عکس صاحبان عقل و علم روز به روز، بر احترام و مقامشان خواهد افزود، فی الدنیا و الاخره.