فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت صد و سی و سوم الانتقام لذیذ و العفو الذمنه

انتقام لذیذ است و عفو از آن لذیذتر است
روباهی را حکایت کنند که لک لکی را به شام دعوت کرد و شوربایی رقیق برای پذیرایی رفیق فراهم آورد و مجموعه های مسطح و بشقاب های هموار پهلوی یکدیگر چید و آش را در هر ظرفی اندکی پاشید و به مهمان عزیز بسم الله گفت و خود شروع نمود. منقار مهمان مانند چوب به لبان، از پایین و بالا رفتن جز و آه و فغان فایده ای نداشت و زبان میهمان مثل جاروب فراشی، به تمیز ساختن صخن ظروف از آش، محلی را ناپاک نمی گذاشت. بعد از چند دقیقه که غذا خورده و سفره برچیده شد، مهمان محروم و گرسنه و مهموم به خانه برگشت و سفره را خالی و اطفال را خوابیده دید؛ در گوشه ای سر به زیر پر کشیده، از سر شب تا دم صبح، خواب ننمود. در خیال انتقام فردای آن روز، روباه را برای ناهار به منزل خود طلبید. چند شیشه و کوزه دهان تنک و بلند گردن در مهمان خانه چید و از مطبوخات معطره و اغذیه ملونه پر کرد و به مهمان، بسم الله گفت و خود شروع نمود. منقار دراز میزبان مثل تلمبه فرنگی از رگ و ریشه کوزه و شیشه جذب مواد داخله می نمود و زبان آویخته روباه مثل دستمال پیش خدمتان ترشحات خارجه را از ظروف می زدود. طولی نکشید که بساط سفره طی و لک لک الحمد ولک الشکر زبان گشود و روباه با حالت متغیر و طبیعت منزجز خواست رود گفت: ای برادر! من هم دیشب به همین آتش می سوختم که تو الان می سوزی و این کار را از تو آموختم و تو الان نصیحت از من می آموزی.
نتیجه
هر چند انتقام از دشمن لذیذ است، در عفو لذتی است که در انتقام نیست. البته اگر به جای انتقام، شخص عفو نماید فوق مرتبه احسان است و این مرتبه کار هر کس نیست.

حکایت صد و سی و چهارم من اتخذ اخوانا کانواله اعوانا

کسی که برادر دارد در روز سختی یاور بسیار دارد
خرسی دغل به حرس عسل، خانه زنبوران را خراب می نمود و هر زنبوری از دفع او به تنهایی عاجز بود. بالاخره مشورت کردند و به اتفاق و اتحاد، یکباره بر سر او هجوم آوردند و آن حیوان حریص و خرس خسیس را مقهور و از محل خودشان دور کردند.
نتیجه
باید با جمیع دوستان خود، به رحمت و شفقت، سلوک نماییم تا در روز سختی، یاور و معین ما باشند؛ نه آن که چنان سلوک نموده باشیم که منتظر روز انتقام بوده باشند.

حکایت صد و سی و پنجم زر المرء بقدر اکرامه لک

زیارت کن شخص را به قدر آن که تو را اکرام می نماید
گویند در اول وهله که شتر را دیدند، از او فرار می نمودند و پس از مدتی از او در تردید و انکار بودند. کم کم به قرار و آهسته آهسته به تیمار رسید و اندک اندک به مهار و خورده خورده به قطار کشیده و عاقبت یکباره زیر بار آمد؛ بعد از آن به زجر و آزار هم رسید که حالا بارکش زار و کار کن خوار و فرمانبر بی مقدار است.
نتیجه
بسیار اشخاص عزیز به واسطه طول معاشرت، خوار و بی مقدار و بسیار مردمان پست مرتبه به سبب بعد و دوری جلیل و خطیر به نظر می آیند، و بسا می شود کثرت مراوده به ملامت و کسالت می کشید، بلکه به حقارت و اهانت؛ پس ما باید با دوستان خود بطور اعتدال ملاقات کنیم، هر چند چرا نیامدی عزت است و چرا آمدی ذلت.