فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت صد و سی و دوم غمره الموت اهون من مجالسه من لا تهویه

سختی مرگ آسان تر است از مصاحبت شخصی که او را دوست نداری
دو گلدان یکی سفالین و دیگری زرین، در رود روان افتاده و به طرف دریای قلزم می رفتند. گلدان زرین با خود زمزمه می کرد که کی ترسم تا زمانی که صاحب من از غرق من مستحضر شود از صدمه سنگ شکسته شوم یا از غفلت او به دریا پیوسته گردم. گلدان سفالی می گفت: من نزدیک آیم و تو را محافظت کنم؟ آن گلدان زرین گفت از نزدیکی تو هزار بار بیشتر می ترسم تا از شکستن و غرق شدن! خواهشمندم که خود را از من دور و مرا از دوری خودتان مسرور دارید.
نتیجه
ما با هر که معاشر شدیم نباید او را رفیق طریق خود شماریم؛ بسا می شود که معاشرت و مؤانست دو نفر با یکدیگر به واسطه اتفاقی یا اجبار واقع شده و در باطن کراهت داشته باشند.

حکایت صد و سی و سوم الانتقام لذیذ و العفو الذمنه

انتقام لذیذ است و عفو از آن لذیذتر است
روباهی را حکایت کنند که لک لکی را به شام دعوت کرد و شوربایی رقیق برای پذیرایی رفیق فراهم آورد و مجموعه های مسطح و بشقاب های هموار پهلوی یکدیگر چید و آش را در هر ظرفی اندکی پاشید و به مهمان عزیز بسم الله گفت و خود شروع نمود. منقار مهمان مانند چوب به لبان، از پایین و بالا رفتن جز و آه و فغان فایده ای نداشت و زبان میهمان مثل جاروب فراشی، به تمیز ساختن صخن ظروف از آش، محلی را ناپاک نمی گذاشت. بعد از چند دقیقه که غذا خورده و سفره برچیده شد، مهمان محروم و گرسنه و مهموم به خانه برگشت و سفره را خالی و اطفال را خوابیده دید؛ در گوشه ای سر به زیر پر کشیده، از سر شب تا دم صبح، خواب ننمود. در خیال انتقام فردای آن روز، روباه را برای ناهار به منزل خود طلبید. چند شیشه و کوزه دهان تنک و بلند گردن در مهمان خانه چید و از مطبوخات معطره و اغذیه ملونه پر کرد و به مهمان، بسم الله گفت و خود شروع نمود. منقار دراز میزبان مثل تلمبه فرنگی از رگ و ریشه کوزه و شیشه جذب مواد داخله می نمود و زبان آویخته روباه مثل دستمال پیش خدمتان ترشحات خارجه را از ظروف می زدود. طولی نکشید که بساط سفره طی و لک لک الحمد ولک الشکر زبان گشود و روباه با حالت متغیر و طبیعت منزجز خواست رود گفت: ای برادر! من هم دیشب به همین آتش می سوختم که تو الان می سوزی و این کار را از تو آموختم و تو الان نصیحت از من می آموزی.
نتیجه
هر چند انتقام از دشمن لذیذ است، در عفو لذتی است که در انتقام نیست. البته اگر به جای انتقام، شخص عفو نماید فوق مرتبه احسان است و این مرتبه کار هر کس نیست.

حکایت صد و سی و چهارم من اتخذ اخوانا کانواله اعوانا

کسی که برادر دارد در روز سختی یاور بسیار دارد
خرسی دغل به حرس عسل، خانه زنبوران را خراب می نمود و هر زنبوری از دفع او به تنهایی عاجز بود. بالاخره مشورت کردند و به اتفاق و اتحاد، یکباره بر سر او هجوم آوردند و آن حیوان حریص و خرس خسیس را مقهور و از محل خودشان دور کردند.
نتیجه
باید با جمیع دوستان خود، به رحمت و شفقت، سلوک نماییم تا در روز سختی، یاور و معین ما باشند؛ نه آن که چنان سلوک نموده باشیم که منتظر روز انتقام بوده باشند.