فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت صد و بیست و پنجم الحازم من حفظ ما فی یدیه

دانا کسی است که حفظ کند آنچه در دست اوست
بازی بلند پرواز، زمانی دراز در جست و جوی طعمه می شتافت، تا عاقبت مرغ سقا را که بسیار ضعیف و البته خفیف الجثه است یافت؛ ناچار به شکار او پنجه گشود و صیدش نمود. آن مرغ بیچاره به عجز و لابه گفت: ای سلطان طیئر! من مرغی حقیرتر از مورم، خوردن من تو را سیر نگرداند و خون من در گردنت بماند، اگر مرا مرخص فرمایید امید است که صیدی بزرگ و شکاری سترگ در دامت افتد و کامت بر آید. باز گفت: مدتی است منتظر شکار و به گرسنگی گرفتار بوده ام، اگر صیدی جسیم موجود به دست من دهی از مرغ حقیری مثل تو چشم می پوشم والا در اثبات سفاهت خود نکوشم که گفته اند مرغی در دست بهتر است از گاوی در دشت، و در مثال آمده که سیلی نقد بهتر است از حلوای نسیه.
نتیجه
بسیار مردم به امید منفعت بزرگ موهوم، از فایده کوچک موجود خود می گذرد و خود را به خسارت اندازند. پس ما باید فواید جزئیه را مثل منافع کلیه حفظ کنیم که گویند دانه دانه غله در انبار است.

حکایت صد و بیست و ششم احفظ ما فی الوعاء بسد الوکاء

نگهدار آنچه را در مشگت است به سخت بستن بند او
صیادی ماهی گیر، دام در آب انداخت، ماهی کوچک به دامش آمد؛ صید چاپلوس، نصیحت به صیاد کاردان می نمود که یکبار دیگر در آب اندازم تا بی خرجی و آذوقه، در هر ماهی مبلغی گوشت به جهت شما زیاد سازم؛ حالا جثه من کوچک است و دخل شما اندک. صیاد گفت: سخنت یک نیمه راست و نیمه دیگر دروغ است، زیرا رشد می کنی و بزرگ تر و فربه تر می شوی، لیکن نه از برای من! من هم قلیل موجود را فدای کثیر موهوم نمی نمایم.
نتیجه
باید دانست که هر چه در تصرف شخص است آن را ملک حقیقی خود می توان شمرد؛ مرغ هوا مال کسی نیست، پس آنچه در دست هست با کمال توجه باید حفظ کنیم و از او غفلت ننماییم و چون از دست رفت دیگر آن را مال خود نشماریم تا باز در تصرف آید. والله اعلم...

حکایت صد و بیست و هفتم الحاسد عات علی ربه و باغ علی عباده

حسود از حکم خدا سرکش است و بر بندگان خدا نا خوش
گویند شخصی طماع و مردی حسود، هر دو به حضور سلطانی دانا رفتند که از او چیزی سؤال نمایند. سلطان فرمود: باید یکی از شما سؤال کند، من به او همان و به دیگری مضاعف آن بدهم. شخص اول به طمع افتاد که نوبت را باید به دوم داد تا هر چه اول از مال و دولت طلب نماید، دو برابر قسمت من بیفزاید! چون نوبت به حسود رسید و دو چندان یافتن رفیق را فهمید، با خود بسی پیچید و فایده را در آن دید که خواهش کند یک چشم او را بکند تا او اعور و رفیقش اعمی؛ یعنی یکی یک چشم و دیگری نابینا شود...
نتیجه
طماع همیشه دشمن خود و حسود دشمن دیگران است؛ چه بد شخصی است حسود که راضی نیست به نعمت خدا برای بندگان خدا و بی سبب دشمن خلق خدا است.