فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت صد و بیست و سوم لا تاسفن علی ما فاتک ابدا

البته تاسف مخور بر آنچه از تو فوت شده
در امثال آمده که درخت توت، ماهوت - و مرغابی، برنج - و شبپره، وجه نقد آوردند و با یکدیگر شراکت کردند و برای تجارت، سفر دریا نمودند. در وسط دریا بودند که بادی برخاست و آب را به موج آورد و کشتی شرکا را با تمامی مال التجاره غرق کرد تو هر سه تاجر با دست خالی جان از دریا به در برده در بیابان در بدر شدند. هنوز که هنوز است خفاش بر شکسته از ترس طلبکار، تا هوا تیره و تار نشود، بیرون نپرد؛ و مرغابی مفلس بیچاره، در کنار دریا آواره است که شاید مال خود را از دریا بیرون آورد؛ و درخت توت بینوا، ساز و برگی دور خود جمع کرده به امید آن که ماهوت از دست رفته را تحصل کند.
نتیجه
هر چه از دست رفت، نباید که شخص بر او غم بخورد؛ زیرا که غم فایده ای ندارد. پس قبل از فوت هر امر، اهمال نباید کرد و بعد از فوت او افسوس نشاید خورد ابدا.

حکایت صد و بیست و چهارم ان للاعمال جزاء فاتق العواقب

به درستی که به جهت هر عمل، جزایی است؛ پس از عواقب آن بترس
کرکسی را گویند بیمار شد و آنچه دوا کرد شفا ندید. نزد مادر آمد که ای مهربان! به جهت من دعایی بکن و از خدا شفایی بخواه که گویند خداوند دعوت مادر را درباره اولاد اجابت فرماید. مادرش جواب داد که ای فرزند دلبند! تو در ایام صحت، چقدر از قربان های او را هلاک نمودی و چقدر از مرغان او را ربودی؛ بعضی را بال و پر کندی و برخی را بر خاک در افکندی! روزی که قدرت داشتی جای آشتی نگذاشتی، امروز که ناتوان و بیماری، روی سؤال نداری! اگر بخواهم پای شفاعت پیش گذارم، جرات این جسارت ندارم! تو باید گوشه بگیری و به درد خود بمیری.
نتیجه
در ایام قدرت و ثروت، ما باید ملاحظه ایام عجز و مسکنت خود را بنماییم؛ و در وقت توانایی، از ناتوانان دستگیری بکنیم؛ و با جمیع مخلوقات، به ادب و مهربانی رفتار نموده محبوب قلوب همه باشیم.

حکایت صد و بیست و پنجم الحازم من حفظ ما فی یدیه

دانا کسی است که حفظ کند آنچه در دست اوست
بازی بلند پرواز، زمانی دراز در جست و جوی طعمه می شتافت، تا عاقبت مرغ سقا را که بسیار ضعیف و البته خفیف الجثه است یافت؛ ناچار به شکار او پنجه گشود و صیدش نمود. آن مرغ بیچاره به عجز و لابه گفت: ای سلطان طیئر! من مرغی حقیرتر از مورم، خوردن من تو را سیر نگرداند و خون من در گردنت بماند، اگر مرا مرخص فرمایید امید است که صیدی بزرگ و شکاری سترگ در دامت افتد و کامت بر آید. باز گفت: مدتی است منتظر شکار و به گرسنگی گرفتار بوده ام، اگر صیدی جسیم موجود به دست من دهی از مرغ حقیری مثل تو چشم می پوشم والا در اثبات سفاهت خود نکوشم که گفته اند مرغی در دست بهتر است از گاوی در دشت، و در مثال آمده که سیلی نقد بهتر است از حلوای نسیه.
نتیجه
بسیار مردم به امید منفعت بزرگ موهوم، از فایده کوچک موجود خود می گذرد و خود را به خسارت اندازند. پس ما باید فواید جزئیه را مثل منافع کلیه حفظ کنیم که گویند دانه دانه غله در انبار است.