فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت صد و بیستم الصبر مفتاح الفرج

صبر و شکیبایی، کلید فتح و گشایش است
گویند ماهی گیران در کنار دریا، همه روزه با دام، جد و جهد می کردند و شکاری به دست نمی آورند؛ اصرار عمل و تکرار خطا، ایشان را خسته، بلکه مایوس و دل شکسته کرد. خواستند که دام را در کنار بگذارند و یکباره دست از آن کار بردارند. پیری کار دیده و گرم و سرد جهان چشیده پیش آمد که: ای جوانان کم حوصله! کدام کار است که بدون رنج و تعب و پرکاری روز و کم خوابی شب، فایده ای داده و کدام کان است که بی کدیمین و عرق جبین گوهر ثمین زاده؟ کدام دانه ای بی صبر شجر شود و کدام شجر، بی صبر ثمر دهد؟ خدای، زمین را به صبر ساخته و آسمان را به صبر برافروخته؛ دام از دست مهلید و رشته امید مگسلید، تحمل نمایید و توکل کنید، که یک نوبت صواب، عذر صد کرت خطا بخواهد، و یک دفعه مراد، جواب هزار بار نامرادی را بدهد.

صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند - بر اثر صبر نوبت ظفر آید

نتیجه
این حکایت به ما تعلیم می دهد که در کارها نباید خسته و دل شکسته شویم، بلکه باید بدانیم تمام اعمال از اول سرکش و خونی است و می گریزد هر که بیرونی است. لهذا به استدامت و استقامت، باید متمسک شویم و صبور و حمول گردیم تا کار از پیش ببریم که گفته اند:

صبر تلخ است ولیکن بر شیرین دارد

یعنی ابتدای هر کار ضرر و زحمت، و آخر آن منفعت و راحت است.

حکایت صد و بیست و یکم ملعون ذوالوجهین و ملعون ذواللسانین

منافق دو رو ملعون است و شخص دو زبان ملعون است
روزی مسافری تنها از شدت سرما در فلاکت بود و نزدیک به هلاکت؛ غولی به او رسیده و بیچارگی او بدید و به خانه اش آورد و مهربانی کرد. آن مرد به کنجی نشست و انگشتان خود به هم می پیوست و دم به دم نزدیک دهان می آورد و به قوت نفس گرم می کرد. غول از سر این کار استفسار نمود؛ جواب شنود که پنجه ام از سرما رنجه شده به گرمی نفس آن را گرم و به فشار نرم می کنم. میزبان دل آزرده برای مهمان سرما خورده غذای گرم حاضر کرده، آن گرسنه بی تحمل بلا تامل پنجه حرص در کاسه گرم فرو برده دستش بسوخت؛ چنان که چهره اش بر افروخت. ترک قوت نموده، شروع به فوت کرد. باز پرسید: چرا چنین می کنی؟ گفت: تا غذای گرم سرد و به جهت خوردن بی سوز و درد گردد. غول معقول، فورا او را از جای خود برداشت و بیرون گذاشت که عاقل مصلحت نمی داند که شخص دو رو در خانه اش بماند، و تو دهانی داری که گاهی سردی دهد گاهی گرمی و وقتی درشتی کند هنگامی نرمی!
شعر:

نفست، گاه گرم و گه سرد است - این چنین کار، کار نامرد است

نتیجه
هر که دو زبان و دو رو باشد، در هر جا خوار و شرمسار و بی دوست و یار خواهد بود. پس ما نباید هیچ وقت در حضور، مداح و در غیاب، قداح باشیم؛ که البته هیچ مذکور در عالم مستور نمی ماند و ما خوار و خجل و خایب و خاسر خواهیم گشت.

حکایت صد و بیست و دوم رب شهره لااصل لها

بسا آوازه شهرت که حقیقتی ندارد
گویند که از کوهی، صدای سهمناکی بر می خاست و در اطراف می پیچید، و هر که در آن نزدیکی بود می ترسید و بر خود می لرزید که آیا این حمله تیب دشمن است یا نعره توب خار شکن؟ عاقبت، جماعت مستمع، با یکدیگر مجتمع شده بر استفهام و استعلام همت گماشتند و قدم جرات و جلادت پیش گذاشتند. بعد از تحمل زحمات و اتلاف اوقات، معلوم شد که موشی ضعیف از سر کوه سنگ می ریزد و آن صدای مهیب و عجیب را بر می انگیزد.
نتیجه
بسیار واقع می شود که قضیه جزئیه، به وقایع مهمه کلیه، شهرت می یابد. پس در هر مسئله تا خود آن را درست تحقیق نکنیم، نباید تصدیق نماییم، و همچنین برای امور ناقابل نباید متحمل مشقات فوق العاده بشویم که کل شی ء سماعه اعظم من عیائه یعنی هر چیزی شنیدن آن از دیدن آن بزرگتر است.