فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت صد و هجدهم مصاحبه الجاهل تعب

هم نشینی با نادان زحمت و تعب است
ذغال فروشی را گویند، رختشویی را به همسایگی و همخانگی خود می خواند و از خوش سلوکی خود حکایت ها بر زبان می راند. رختشو به تشکر و تصدیق لب گشود و اظهار امتنان نمود که آن چه فرمودید از روی تحقیق تصدیق می کنم که فوق آن بوده اید، لیکن معذرت می خواهم که از مضرت این مصاحبت و مرافقت آگاهم، هر چه را من سفید می کنم، شما سیاهیش می نماید و آنچه را که من لطیف سازم آن را کثیف می فرمایید، زحمت یک روزه به آنی و مرارت سالی به یک ساعت زایل شود.
نتیجه
همچنین همنشین بد اخلاق، شخص را فاسد و بازار یک عمر را کاسد می نماید. احتراز از مصاحب ناجنس خیلی لازم است؛ پس ما باید همواره سعی کنیم که معاشر و رفیق خوش اخلاق کامل به جهت خود انتخاب نماییم، تا به توسط محاسن او قبایح خود را اصلاح کنیم.

صحبت نیکانت از نیکان کند - نیک چون با بد نشیند بد شود

حکایت صد و نوزدهم انما الاعمال بالنیات

جز این نخواهد بود که اعمال شخص منوط است بر نیت او
کلاغان مزرعه را خراب می نمودند؛ صاحب مزرعه برای آنها دام نهاد. اتفاقا کرکسی، کبوتری را تعاقب نموده بود، ناگاه در دام افتاد. زارع کرکس را گرفت، و او التماس می کرد و عجز و لابه می آورد که مرا آزاد کن و دلشاد ساز که به مزرعه تو خللی نرسانده و به محصول تو آفتی وارد نیاورده ام. زارع گفت: راست می گویی، لیکن من مشاهده می نمودم که کبوتر بیچاره را می خواستی صید کنی و بی گناه او را به قتل رسانی! گفت: خواستم، ولی نکردم و صدمه ای وارد نیاوردم. زارع گفت: طینت تو از طویت تو معلوم است و طبیعت تو از نیت تو مفهوم، نکردی از آن که نتوانستی و او را نکشتی از آن که به او نرسیدی.
نتیجه
ما می توانیم خود را بشناسیم به ملاحظه نیت و قصد خود؛ اگر تصورات ما در خیر خواهی خلق الله است انسانیم والا شیطانیم. پس همیشه باید پیشنهاد ما آن باشد که هر چه به خود نپسندم به دیگری روا نداریم، بلکه از خیر خود به جهت خیر مردم در گذریم.

حکایت صد و بیستم الصبر مفتاح الفرج

صبر و شکیبایی، کلید فتح و گشایش است
گویند ماهی گیران در کنار دریا، همه روزه با دام، جد و جهد می کردند و شکاری به دست نمی آورند؛ اصرار عمل و تکرار خطا، ایشان را خسته، بلکه مایوس و دل شکسته کرد. خواستند که دام را در کنار بگذارند و یکباره دست از آن کار بردارند. پیری کار دیده و گرم و سرد جهان چشیده پیش آمد که: ای جوانان کم حوصله! کدام کار است که بدون رنج و تعب و پرکاری روز و کم خوابی شب، فایده ای داده و کدام کان است که بی کدیمین و عرق جبین گوهر ثمین زاده؟ کدام دانه ای بی صبر شجر شود و کدام شجر، بی صبر ثمر دهد؟ خدای، زمین را به صبر ساخته و آسمان را به صبر برافروخته؛ دام از دست مهلید و رشته امید مگسلید، تحمل نمایید و توکل کنید، که یک نوبت صواب، عذر صد کرت خطا بخواهد، و یک دفعه مراد، جواب هزار بار نامرادی را بدهد.

صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند - بر اثر صبر نوبت ظفر آید

نتیجه
این حکایت به ما تعلیم می دهد که در کارها نباید خسته و دل شکسته شویم، بلکه باید بدانیم تمام اعمال از اول سرکش و خونی است و می گریزد هر که بیرونی است. لهذا به استدامت و استقامت، باید متمسک شویم و صبور و حمول گردیم تا کار از پیش ببریم که گفته اند:

صبر تلخ است ولیکن بر شیرین دارد

یعنی ابتدای هر کار ضرر و زحمت، و آخر آن منفعت و راحت است.