فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت صد و هفدهم شرط الالفه ترک الکلفه

شرط یاری در ترک دل آزاری است
جوجه بلبل نادانی، با مادر خود می گفت که: هیچ کس رفیق طریق و صدیق شفیق مثل من ندارد، و آن پرستویی خوشخو، کم آزار و خوشرو و بی تکبر، با حیا، بی تقلب و با وفا است: زشت نگوید و فتنه نجوید، سخن چینی نکند و بد بینی ندارد، خیر خواه است و آگاه، دلجوی است و دلخواه! مادرش گفت: هیچ کس بچه عزیز و نادان و بی تمیز مثل من ندارد؛ آن چه وصف نمودی تصدیق به تحقیق می نمایم و او را به آنچه ستودی زیاده از آن می ستایم؛ اما شرط دوستی، جنسیت است، ولی شما را با هم ضدیت است.

کبوتر با کبوتر، باز با باز - کند همجنس با همجنس پرواز

در یک فصل با هم نتوانید بود و در یک آشیانه نتوانید غنود، در یک هوا با هم نمی پرید و به یک آب با هم به سر نمی برید، به زودی از یکدیگر جدا و به فراق همدیگر مبتلا می شوید.
نتیجه
در دوستی و رفاقت، همیشه باید مراعات مراتب و روابط نمود، والا ثبات و دوام نخواهند داشت؛ چنانکه ایام زمستان، پرستو را از بلبل جدا می کند. پس ما نباید برای خود دوستی انتخاب کنیم که کفو و هم شان ما نباشد والا اسباب زحمت و مرارت خواهد بود و بس.

حکایت صد و هجدهم مصاحبه الجاهل تعب

هم نشینی با نادان زحمت و تعب است
ذغال فروشی را گویند، رختشویی را به همسایگی و همخانگی خود می خواند و از خوش سلوکی خود حکایت ها بر زبان می راند. رختشو به تشکر و تصدیق لب گشود و اظهار امتنان نمود که آن چه فرمودید از روی تحقیق تصدیق می کنم که فوق آن بوده اید، لیکن معذرت می خواهم که از مضرت این مصاحبت و مرافقت آگاهم، هر چه را من سفید می کنم، شما سیاهیش می نماید و آنچه را که من لطیف سازم آن را کثیف می فرمایید، زحمت یک روزه به آنی و مرارت سالی به یک ساعت زایل شود.
نتیجه
همچنین همنشین بد اخلاق، شخص را فاسد و بازار یک عمر را کاسد می نماید. احتراز از مصاحب ناجنس خیلی لازم است؛ پس ما باید همواره سعی کنیم که معاشر و رفیق خوش اخلاق کامل به جهت خود انتخاب نماییم، تا به توسط محاسن او قبایح خود را اصلاح کنیم.

صحبت نیکانت از نیکان کند - نیک چون با بد نشیند بد شود

حکایت صد و نوزدهم انما الاعمال بالنیات

جز این نخواهد بود که اعمال شخص منوط است بر نیت او
کلاغان مزرعه را خراب می نمودند؛ صاحب مزرعه برای آنها دام نهاد. اتفاقا کرکسی، کبوتری را تعاقب نموده بود، ناگاه در دام افتاد. زارع کرکس را گرفت، و او التماس می کرد و عجز و لابه می آورد که مرا آزاد کن و دلشاد ساز که به مزرعه تو خللی نرسانده و به محصول تو آفتی وارد نیاورده ام. زارع گفت: راست می گویی، لیکن من مشاهده می نمودم که کبوتر بیچاره را می خواستی صید کنی و بی گناه او را به قتل رسانی! گفت: خواستم، ولی نکردم و صدمه ای وارد نیاوردم. زارع گفت: طینت تو از طویت تو معلوم است و طبیعت تو از نیت تو مفهوم، نکردی از آن که نتوانستی و او را نکشتی از آن که به او نرسیدی.
نتیجه
ما می توانیم خود را بشناسیم به ملاحظه نیت و قصد خود؛ اگر تصورات ما در خیر خواهی خلق الله است انسانیم والا شیطانیم. پس همیشه باید پیشنهاد ما آن باشد که هر چه به خود نپسندم به دیگری روا نداریم، بلکه از خیر خود به جهت خیر مردم در گذریم.