فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت صد و دوازدهم التانی مع الاستدامه خیر من العجله مع الاقامه

کار به آرامی و مداومت بهتر است از شتاب و اقامت
گویند خرگوشی تیز دو، لاک پشتی آهسته رو را دید با کمال تانی پایی بر می دارد و با نهایت آرامی به زمین می گذارد. بر او خندید که ای کاهل کمکار، قدم زودتر بردار تا نانی به دست آری و نانت را از کف نگذاری! لاک پشت متغیر شده گفت: ای عجول تیز دو با این خمول کندرو، آیا می توانی به گرو بندی مغلوب نشوی؟ خلاصه خرگوش و لاک پشت با یکدیگر نشستند و عهد بستند که تا چهار میل با یکدیگر بروند و به همراهی یکدیگر بدوند، هر کدام که به وقت معین از مقام مقرر بگذرد، گرو را برده انعام مقرر راببرد، روباه، عادل ثالث بین الاثنین و حکم فی مابین شد و آن دو حریف به مسابقه شروع نموده، خرگوش یک میدان اسب از جلو تاخت و آن را به عقب انداخت، به اطمینان و خاطر جمعی که داشت چشم را بر هم گذاشت که اگر من اندکی بخوابم و او از من بگذرد بشتابم و او را به یک نفس دریابم و لاک پشت با تامل و تانی آمده به او رسید و از او گذشته به منزل رسید و آن هنوز در خواب غفلت بود که این یک انعام معهود را تصرف نمود.
نتیجه
به امتحان معلوم شده که اطفال عجول متلون المزاج، هیچ وقت ترقی ننموده و به سر حد کمال نرسیده اند و اشخاص متین مستقیم الرای به تانی و ثبات قدم کارهای بزرگ را از پیش برده اند؛ لهذا ما باید در هر کاری که شروع نمودیم تا آن را به کمال نرسانیم دست به کار دیگر نزنیم و همچنین به تعویق و تاخیر و تعطیل، کار را مشکل نسازیم.

حکایت صد و سیزدهم لیس کل مسموع مطبوع

هر شنیده قابل قبول نیست
روزی روباهی در تله افتاده، هر قدر در استخلاص خود سعی نمود فایده نبخشید، بالاخره خود را کم کم به بالا کشاند، لیکن دمش در تله ماند. عاقبت دم را فدای جان کرد؛ دم را در دام گذاشت و خود را بیرون آورد. چون پا به صحرای سلامت نهاد، به یاد دم گمشده افتاد که ای وای دم کنده شدم، در میان دم درازان سر به زیر افکنده گشتم؛ پس بهتر آن است که رنگی بریزم و مکری برانگیزیم، تا جماعت همرنگ من و مبتلا به ننگ من گردند، والا مرگ از زندگانی به رسوایی بهتر است. پس نزد رفقای خود رفته و گفت: ای برادران! از وقتی که دم کنده شده ام به غایت چالاک و سبکبارم و با جست و خیز و خوش رفتار، بر حیله ام افزوده و از ترس و خوفم کاسته، جانم فارغ و تنم آراسته، خاطرم خیال خطر نکند و دام کید بر من اثر ننماید و روباه دم کنده در هیچ دام و تله افکنده نشود و آزاد و دلشاد است و هیچ وقت گرفتار بند نگردد؛ دشمنان اسیر او شوند و گردن کشان حقیر او، روباهان آگاه در جواب آن خود خواه گفتند: همه آنچه فرمودید، اگر مقبول و مسلم دانیم و بی خلاف و گزاف خوانیم، لیکن تا دم خود را در دام بلاگرفتار ببینیم به ننگ دم کندگی تن در ندهیم و تا مجبور نشویم دل به رسوایی و شرمندگی ننهیم.
نتیجه
این حکایت در افواه عام شهرت تام دارد که مردم وقتی خود را در بلایی مبتلا بینند، میل دارند که دیگران را هم در این بلیه شریک خود سازند. پس ما باید چشم خود را باز کنیم و نصیحت ناصح مغرض را گوش ندهیم و به طناب چاه نرویم.

حکایت صد و چهاردهم انک لا تجنی من الشوک العنب

به درستی که تو نخواهی چید از خار انگور
روباهی از شر دشمن فرار کرده، خود را در توده خار انداخته بود. آن بیچاره به هر طرف می غلطید، خارها در چشمش می خلید. اگر می نشست، خار در پایش می شکست. و اگر می ایستاد، خار در چشمش می افتاد. واگر می خوابید، در پهلویش می خلید. نه راه گریز بود و نه جای ستیز؛ عاجز و ناتوان و درمانده و نالان، چون چاره نداشت بنای لابه گذاشت: که ای خار، برای خدا این قدر مرا میازار! خار بر آشفت و در جواب او گفت: ای خود را از هر حیوانی داناتر و فیلسوف و حکیم میدانی! امید محبت و شفقت مدار، از آن که جز اذیت، کسی چیزی از او ندیده و به غیر از آزار، شخصی از او چیزی نشنیده است.
نتیجه
هر گاه به شخصی صدمه ای وارد آید، واسطه معاشرت با شریر معروف، ملامت بر آن شخص، بیشتر از شریر وارد می آید؛ زیرا که بر او اعتماد نموده، لهذا ما نباید خیال کنیم که ممکن است شریر به ما اذیت نکند. البته هر که نزدیک آتش رود اگر لباسش نسوزد دود به چشمش بدود.

به عنبر فروشان اگر بگذری - شود جامه ات سر بسر عنبری
اگر در روی نزد انگشتگر - از او جز سیاهی نیابی دگر

پس ما نباید که با اشرار معاشرت نماییم.