فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت نود و هشتم لا تعتمد علی من لا تمتحنه

اعتماد منما به شخصی که او را نیازموده ای
گویند روباهی شیاد در چاهی افتاد؛ هر حیله که می دانست و هر وسیله که می توانست به کار انداخت و چاره ای نساخت، بالاخره بزی عطشان، ساده لوح، نادان، به سر چاه دوید و آن مکار را در ته چاه بدید و از سردی و گوارایی آب پرسید؛ از خوبی و صافی آن جواب شنید! از کیفیت ورود سؤال نمود؛ گفت پا بر سر من نهید و میان آب بجهید! آن احمق دراز ریش به پای خویش در چاه فرو جست و گرفتار شد، ولی آن حیله باز گستاخ پای بر سر شاخ او گذاشته از چاه بالا جست و رستگار شد.
نتیجه
تمام این امثال و قصص از بنی نوع انسان شده است، که بعضی به جهت منافع خود دیگران را در خسارت می اندازند؛ پس ما باید در تمام امور ملاحظه عواقب و مراقب خیال مشاور و مصاحب را نموده، بدون تدبر و تفکر اقدام به کاری ننماییم و به فریب مزور و متقلب در چاه نرویم که بعد از دریافت، تاسف و افسوس فایده نبخشد.

حکایت نود و نهم العضب اوله جنون واخره ندم

خشم اولش نادانی است و آخرش پشیمانی
روزی دزدی کندوی عسل که لانه زنبوران بود، در غیاب صاحب بوستان به سرقت برد. وقتی که صاحب آن اطلاع یافت و در جست و جوی دزد به هر طرف باغ می شتافت، زنبوران رسیدند و خود را بی خانه دیدند، گمان به صاحب خود بردند، بر سر او ریخته او را آزردند. آن بی گناه فریاد می نمود: ای خانه خرابان! من خانه ساز شمایم نه خانه بر انداز شما، اگر مزدم نمی دهید دزدم نخوانید، اگر نوشم نمی بخشید نیشم نزنید، و لیکن معذورید و به جوش و خروش مجبورید، که بی خانه اید و دیوانه، هر که در غضب است بی ادب است، دوست از دشمن نشناسد، بلکه از جان خود نهراسد، من چشم از دوستی شما نپوشم و به اصلاح کار بکوشم.
نتیجه
گاهی اتفاق می افتد که شخص بدون تحقیق، دوست را دشمن می انگارد و نیک را بد شمارد و چیزی که نباید می گوید و به راهی که نشاید می پوید و بعد از کشف، پشیمان و خجل و شرمنده و منفعل می شود؛ چنان که می گویند: شاهزاده ای سگی با وفا داشته، روزی آن را نزد گهواره طفل خود داشته، از خانه بیرون رفته، در مراجعت به خانه، لاشه ای کشته می بیند! آن را طفل خود گمان می نماید و بدونم تحقیق سگ را می کشد. بعد از آن ظاهر می شود که آن کشته به خون آغشته، گرگ خونخوار بوده است نه طفل گاهواره! پشیمان می شود و تاسف می خورد. پس ما باید ملتفت باشیم که قبل از تحقیق، به هیچ امری اقدام نکنیم مبادا به خطایی گرفتار گردیم.

حکایت صدم الا حاد الوف اذا ئتلفت و الالوف احاد اذاقترقت

افراد اعداد هزاران به شمار آید چون مجتمع باشند؛ و هزاران یگان یگان انند چون متفرق گردند
آورده اند: پیر مردی جهان دیده، چند جوان نو رسیده داشت که با یکدیگر همیشه علم نفاق و افتراق می افراشتند و با وجود نصایح و مواعظ پدر پیر تخم اتفاق و ائتلاف نمی کاشتند و او به هر وسیله در اصلاح و تبعیت صلاح می کوشید و چشم از این امر خطیر نمی پوشید؛ تا روزی تدبیری کرده بسته زری و دسته تیری فراهم آورد که هر کدام از شما این دسته تیر را بکشند آن بسته زر را ببرد.
هر یک از جوانان با هنر به جهت بردن زر، به غرور نیرو و زور بازو پیش آمدند و پس نشستند؛ یعنی نفس هر یک بگسست و دسته تیر نشکست. پدر هوشمند در روی پسران زورمند بخندید، که این کاری است سهل و آسان به جهت هر ضعیف ناتوان؛ رشته محبت را از میان دسته تیر برگشایید و اجتماع را بر افتراق مبدل نمایید، پس هر یک را بشکنید و دور افکنید! چون شما این مطلب نمی دانستید شکستن نمی توانستید. ای فرزندان من! تا با یکدیگر متفق و متحد باشید، مظفرید و منصور؛ و چون متفرق و متفرد گردید، مغلوبید و مقهور. بعد از این موعظه، برادران موافقت و مراقبت را پیشه نمودند و از مخالفت و مزاجرت و منادمت محترز بودند تا از جهان برفتند.
نتیجه
نفاق و اختلاف، سیلی است بنیان کن که خانه های سلاطین و خواقین را ویران ساخته؛ و تیشه ای است ریشه کن که اصول و فروع دودمان های قدیم را از بیخ بر انداخته؛ و آتشی است عالم سوز و دشمنی است خانه برانداز؛ تا می توانیم باید از این بلای عظیم اجتناب نماییم.