فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت هفتاد و هشتم موت الظالم خیر من حیوته

مرگ ستمگر بهتر از زندگانی اوست
شخصی را حکایت نمایند که در زمستان ماری عظیم الجثه را دید که در بیابان از شدت سرما افسرده و مثل مرده افتاده است، آن را برداشته به خانه آورد و نزدیک آتش گذاشت و آن را به مهربانی گرم می کرد، که ناگاه مار به حرکت آمد و به طرف اهل و عیال او حمله ای سخت نمود و فریاد و غوغای سخت از ایشان بلند شد. آن مرد بر آشفت چکش بزرگی بر گرفته و بر سرش بکوفت و گفت: ای بد ذات این بود سزای من که بر تو رحم کردم، الحق که برای تو مرگ حق است و رحم کننده ات به هر نوع ملامت مستحق.
نتیجه
فرزند ناخلف از هر بلیه صعب تر است و اولاد نجیب از هر عطیه نیکوتر، و اصلاح آن ها با صلاح پدر و مادر و معلم و همنشین است که هر چه از آنان بیند یاد گیرد و طبیعت ثانوی او گردد. پس ما باید همیشه اوقات، مراقب و مواظب اطفال خود باشیم که ایشان قول سخیف و فعل شنیع از کسی مشاهده ننمایند.

حکایت هفتاد و نهم حسن الباطن خیر من حسن الظاهر

نیکویی خوی بهتر است از نیکویی روی
پلنگی خود بین و خود پسند، بر اندام مخطط و منقط خود به چشم عجب و تکبر نگاه می کرد و مغرورانه به جهت خود دلیل می آورد که جهتی ندارد شیر بر من سلطنت نماید و خود را سلطان الوحش بنامد که پوست او دلپسندتر و همت من از همت او بلندتر است. روباه آگاه حاضر جواب، حاضر بود گفت: ای کوتاه نظر خود بین! عقلا و حکما قابلیت و بزرگواری به صوت ظاهر ندانند، بلکه به سیرت باطن شمارند. عقل و فراست، سخا و شجاعت و رحم و مروت و جوانمردی و فتوت در شیر گرد آمده تا سباع بر او جمع شده اند! و تو متحیر و متکبری و همه از تو متغیرند و متنفر، و او خاضع و خاشع است و همه برای او راکعند و متواضع.

دولت ندهد خدای کس را به غلط

نتیجه
حسن صورت خلق، نسبت به حسن سیرت و خلق، قابل ذکر نیست.

گر به صورت به آدمی انسان شدی - احمد و بوجهل هم یکسان بدی

به جهت حسن ظاهر، شاید کوتاه نظری دو روزی قید شود و کید کند، ولی برای حسن باطن، البته عالی همتان در تمام عمر صید شوند و شید ننمایند؛ ببین تفاوت ره از کجا است تا به کجا؟ پس ما باشد همیشه اخلاق حسنه تحصیل نماییم و از صفات رذیله اجتناب کنیم و با دست و زبان، خلق را فایده رسانیم و در قلب و روان فایده ایشان را از خدا بخواهیم.

حکایت هشتادم لا یصدق الکذاب و لوکان صادقا

باور نمی کنند سخن دروغگو را اگر چند راست بگوید
در حکایت آورده اند که شبانی نادان در مرتع و مزرعی گوسفند می چرانید و ایام می گذرانید و پاره ای اوقات فریاد می نمود و نعره می کشید که گرگ گوسفند را ربود و مرا درید! زارعین می دویدند و گرگی نمی دیدند، معلوم می کردند که دروغی گفته و جمیع را بر آشفته است و چون این عمل مکرر شد و کذب او ثابت و مقرر گردید؛ روزی گرگ حقیقی بر گله واقعی در آمد و به شبان دروغگو حمله برد، آن بیچاره آواره هر قدر فریاد راستی بر آورد و ناله صادقانه کرد و نعره عاجزانه زد همه شنیدند و باور نکردند تا آن که گرگ بی رحم شبان بی فهم را درید و گله بی شبان را متفرق ساخت.
نتیجه
دروغ از جمیع معاصی شوم تر و مذموم تر است؛ زیرا که رجحان انسان به حیوان، بواسطه نطق و فواید نطق است و کذب آن را باطل می سازد، بلکه اسباب مضرت می نماید، چنان که معصوم می فرماید که مؤمن محتمل است هر نوع گناهی بکند ولی دروغ نمی گویند. پس ما باید همیشه راستگو و امین باشیم تا همیشه سالم و ایمن گردیم که الکذاب عدو الله.