فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت هفتاد و هفتم مقتل الانسان بین فکیه

قتلگاه شخص میان دو چانه اوست
در زمان قدیم معمول بوده که میمون به جهت بازی همراه خود به سفر می برده اند. گویند روزی به واسطه طوفان شدید، میمونی از کشتی در دریا افتاد، در نهایت قلق و اضطراب می خواست خود را از گرداب ممات به ساحل نجات کشاند و ممکن نمی شد. نهنگ با فرهنگی که همواره غریقان را خلاصی می داد به گمان آن که انسان است او را گرفته به طرف ساحل برد؛ از او پرسید آیا شما از مردم این مملکت هستید؟
جواب داد: بلی از خانواده های اصیل قدیم این شهر می باشم! نهنگ گفت: آیا سلطان این محل را می شناسید؟ جواب داد: بلی او از رعایای ما بود! نهنگ در غضب آمده آن لاف زن دروغگو را به دریا غرق کرد.
نتیجه
دروغ بدترین صفات و شوم ترین اخلاق است، همیشه دروغگو خوار و در نظرها بی مقدار است، بلکه بعضی اوقات شخص را به مهلکه می اندازد و گفته اند هر که بالاتر از مقام خود می نشیند او را پایین تر از مقام او می نشانند و بر عکس را بر عکس.

حکایت هفتاد و هشتم موت الظالم خیر من حیوته

مرگ ستمگر بهتر از زندگانی اوست
شخصی را حکایت نمایند که در زمستان ماری عظیم الجثه را دید که در بیابان از شدت سرما افسرده و مثل مرده افتاده است، آن را برداشته به خانه آورد و نزدیک آتش گذاشت و آن را به مهربانی گرم می کرد، که ناگاه مار به حرکت آمد و به طرف اهل و عیال او حمله ای سخت نمود و فریاد و غوغای سخت از ایشان بلند شد. آن مرد بر آشفت چکش بزرگی بر گرفته و بر سرش بکوفت و گفت: ای بد ذات این بود سزای من که بر تو رحم کردم، الحق که برای تو مرگ حق است و رحم کننده ات به هر نوع ملامت مستحق.
نتیجه
فرزند ناخلف از هر بلیه صعب تر است و اولاد نجیب از هر عطیه نیکوتر، و اصلاح آن ها با صلاح پدر و مادر و معلم و همنشین است که هر چه از آنان بیند یاد گیرد و طبیعت ثانوی او گردد. پس ما باید همیشه اوقات، مراقب و مواظب اطفال خود باشیم که ایشان قول سخیف و فعل شنیع از کسی مشاهده ننمایند.

حکایت هفتاد و نهم حسن الباطن خیر من حسن الظاهر

نیکویی خوی بهتر است از نیکویی روی
پلنگی خود بین و خود پسند، بر اندام مخطط و منقط خود به چشم عجب و تکبر نگاه می کرد و مغرورانه به جهت خود دلیل می آورد که جهتی ندارد شیر بر من سلطنت نماید و خود را سلطان الوحش بنامد که پوست او دلپسندتر و همت من از همت او بلندتر است. روباه آگاه حاضر جواب، حاضر بود گفت: ای کوتاه نظر خود بین! عقلا و حکما قابلیت و بزرگواری به صوت ظاهر ندانند، بلکه به سیرت باطن شمارند. عقل و فراست، سخا و شجاعت و رحم و مروت و جوانمردی و فتوت در شیر گرد آمده تا سباع بر او جمع شده اند! و تو متحیر و متکبری و همه از تو متغیرند و متنفر، و او خاضع و خاشع است و همه برای او راکعند و متواضع.

دولت ندهد خدای کس را به غلط

نتیجه
حسن صورت خلق، نسبت به حسن سیرت و خلق، قابل ذکر نیست.

گر به صورت به آدمی انسان شدی - احمد و بوجهل هم یکسان بدی

به جهت حسن ظاهر، شاید کوتاه نظری دو روزی قید شود و کید کند، ولی برای حسن باطن، البته عالی همتان در تمام عمر صید شوند و شید ننمایند؛ ببین تفاوت ره از کجا است تا به کجا؟ پس ما باشد همیشه اخلاق حسنه تحصیل نماییم و از صفات رذیله اجتناب کنیم و با دست و زبان، خلق را فایده رسانیم و در قلب و روان فایده ایشان را از خدا بخواهیم.