فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت هفتاد و ششم المؤمن کیس

مرد مؤمن زیرک و هوشیار است
آورده اند که روزی شیر خونخوار، گاوی علفخوار را دعوت نمود که گوسفندی شکار و برای صرف نهار حاضر کرده ام، تشریف آورده از آن تناول فرمایید! گاو قبول نمود، به وقت معین به طرف منزل شیر حرکت کرد؛ چون نزدیک شد چشمش به دیگ بسیار بزرگی افتاده که از اندازه گوسفند زیاده بود، دم علم کرده به سرعت هر چه تمام تر بگریخت! شیر فریاد زد که ای مهمان محترم من! کجا می گریزید و از چه می پرهیزید؟ گاو جواب داد: ای میزبان مهمان نواز! این دیگ جای گاو است نه گوسفند و ماندن در اینجا کار شخص کودن است نه مرد خردمند.
نتیجه
اشخاصی که از قراین و علامات به عواقب امور مطلع نمی شوند از آن گاو بی وقوف تر به نظر می آیند؛ پس ما باشد همواره به ملاحظه علامتی پی به امور آتیه ببریم و فریب خائنان مکار را نخوریم.

حکایت هفتاد و هفتم مقتل الانسان بین فکیه

قتلگاه شخص میان دو چانه اوست
در زمان قدیم معمول بوده که میمون به جهت بازی همراه خود به سفر می برده اند. گویند روزی به واسطه طوفان شدید، میمونی از کشتی در دریا افتاد، در نهایت قلق و اضطراب می خواست خود را از گرداب ممات به ساحل نجات کشاند و ممکن نمی شد. نهنگ با فرهنگی که همواره غریقان را خلاصی می داد به گمان آن که انسان است او را گرفته به طرف ساحل برد؛ از او پرسید آیا شما از مردم این مملکت هستید؟
جواب داد: بلی از خانواده های اصیل قدیم این شهر می باشم! نهنگ گفت: آیا سلطان این محل را می شناسید؟ جواب داد: بلی او از رعایای ما بود! نهنگ در غضب آمده آن لاف زن دروغگو را به دریا غرق کرد.
نتیجه
دروغ بدترین صفات و شوم ترین اخلاق است، همیشه دروغگو خوار و در نظرها بی مقدار است، بلکه بعضی اوقات شخص را به مهلکه می اندازد و گفته اند هر که بالاتر از مقام خود می نشیند او را پایین تر از مقام او می نشانند و بر عکس را بر عکس.

حکایت هفتاد و هشتم موت الظالم خیر من حیوته

مرگ ستمگر بهتر از زندگانی اوست
شخصی را حکایت نمایند که در زمستان ماری عظیم الجثه را دید که در بیابان از شدت سرما افسرده و مثل مرده افتاده است، آن را برداشته به خانه آورد و نزدیک آتش گذاشت و آن را به مهربانی گرم می کرد، که ناگاه مار به حرکت آمد و به طرف اهل و عیال او حمله ای سخت نمود و فریاد و غوغای سخت از ایشان بلند شد. آن مرد بر آشفت چکش بزرگی بر گرفته و بر سرش بکوفت و گفت: ای بد ذات این بود سزای من که بر تو رحم کردم، الحق که برای تو مرگ حق است و رحم کننده ات به هر نوع ملامت مستحق.
نتیجه
فرزند ناخلف از هر بلیه صعب تر است و اولاد نجیب از هر عطیه نیکوتر، و اصلاح آن ها با صلاح پدر و مادر و معلم و همنشین است که هر چه از آنان بیند یاد گیرد و طبیعت ثانوی او گردد. پس ما باید همیشه اوقات، مراقب و مواظب اطفال خود باشیم که ایشان قول سخیف و فعل شنیع از کسی مشاهده ننمایند.