فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت هفتاد و پنجم کفی للظالم معذره

کافی است برای ظالم عذری
گویند روزی گربه ای عابد، خروس موذن را گریبان گرفت که تو عاصی و مقصری؛ چون که عبادتی و طاعتی از تو نمی بینم. خروس جواب داد که من به نوع بشر خدمت می کنم، یعنی هر صبحگاه و سحرگاه ایشان را بیدار می نمایم که به نماز و طاعت برای خدا و کسب و صنعت به جهت خود مشغول گردند. گربه گفت: به همین سبب با تو مخالفت دارم که بیچارگان را از شکر خواب صبحدم محروم می سازی و با وجود این طبل تقدس می نوازی.

عبادت بجز خدمت خلق نیست - به تسبیح و سجاده و دلق نیست

بیت

پس با دهان خویش گلویش فشار داد - دانی که آن فشار برای چه کار داد

نتیجه
بعضی اشخاص هستند که مال مردم را با هزار حیله و دلیل شرعی به جهت خود مباح می کنند و اگر به جهت ایشان دلیل حقی گفته شود رد می نمایند؛ پس ما باید ملتفت باشیم که فریب آن ها را نخوریم.

حکایت هفتاد و ششم المؤمن کیس

مرد مؤمن زیرک و هوشیار است
آورده اند که روزی شیر خونخوار، گاوی علفخوار را دعوت نمود که گوسفندی شکار و برای صرف نهار حاضر کرده ام، تشریف آورده از آن تناول فرمایید! گاو قبول نمود، به وقت معین به طرف منزل شیر حرکت کرد؛ چون نزدیک شد چشمش به دیگ بسیار بزرگی افتاده که از اندازه گوسفند زیاده بود، دم علم کرده به سرعت هر چه تمام تر بگریخت! شیر فریاد زد که ای مهمان محترم من! کجا می گریزید و از چه می پرهیزید؟ گاو جواب داد: ای میزبان مهمان نواز! این دیگ جای گاو است نه گوسفند و ماندن در اینجا کار شخص کودن است نه مرد خردمند.
نتیجه
اشخاصی که از قراین و علامات به عواقب امور مطلع نمی شوند از آن گاو بی وقوف تر به نظر می آیند؛ پس ما باشد همواره به ملاحظه علامتی پی به امور آتیه ببریم و فریب خائنان مکار را نخوریم.

حکایت هفتاد و هفتم مقتل الانسان بین فکیه

قتلگاه شخص میان دو چانه اوست
در زمان قدیم معمول بوده که میمون به جهت بازی همراه خود به سفر می برده اند. گویند روزی به واسطه طوفان شدید، میمونی از کشتی در دریا افتاد، در نهایت قلق و اضطراب می خواست خود را از گرداب ممات به ساحل نجات کشاند و ممکن نمی شد. نهنگ با فرهنگی که همواره غریقان را خلاصی می داد به گمان آن که انسان است او را گرفته به طرف ساحل برد؛ از او پرسید آیا شما از مردم این مملکت هستید؟
جواب داد: بلی از خانواده های اصیل قدیم این شهر می باشم! نهنگ گفت: آیا سلطان این محل را می شناسید؟ جواب داد: بلی او از رعایای ما بود! نهنگ در غضب آمده آن لاف زن دروغگو را به دریا غرق کرد.
نتیجه
دروغ بدترین صفات و شوم ترین اخلاق است، همیشه دروغگو خوار و در نظرها بی مقدار است، بلکه بعضی اوقات شخص را به مهلکه می اندازد و گفته اند هر که بالاتر از مقام خود می نشیند او را پایین تر از مقام او می نشانند و بر عکس را بر عکس.