فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت شصت و دوم السعی فی المحال من الجهل و الضلال

سعی کردن در چیزی که ممکن نیست، از نادانی و گمراهی است
حکایت کنند که اژدهایی دمان در دکان حدادی، سوهان فولادی را در دهان گرفت که آن را در زیر دندان بخاید و آن را نرم بساید. سوهان گفت: ای نادان سبست! دست از این کار بیهوده بردار و دندان خود را میازار که آن در آهن و فولاد اثری ندارد، لیکن به جهت دندانت ضرر دارد و برای جانت خطر.
نتیجه
ما مثل بعضی مردم که در کارهایی که فوق قدرت ایشان است قدم می گذارند و خود را به عبث می اندازند نباید باشیم، بلکه باید که لقمه را به اندازه گلو برداریم تا خفه نشویم.

حکایت شصت و سوم

خری خسیس با خروسی در آخوری به خوراک خود مشغول بودند، ناگاه شیر مهیبی در آنجا پدید شد. خروس به فریاد آمد، گویند که طبعا شیر از آواز خروس گریزان است، لهذا بگریخت. خر احمق آن را از صولت خود دانسته او را تعاقب نمود. شیر برگشته دید که صید از پی صیاد می دود، اندک تاملی کرد تا آن رزق مقدر، مثل صرصر خود را به او رسانید، وقتی که زیر پنجه شیر دست و پا می زد با خود می گفت: ای کاش امروز هم مثل ایام گذشته شجاعت نمی کردم و در طویله ترسان و لرزان بسر می بردم.
نتیجه
ما باید همواره مؤدب باشیم و با بزرگان ضدیت و مخالفت نکنیم که گفته اند:

هر آن کهتر که با مهتر ستیزد - چنان افتد که هرگز بر نخیزد

و باید حد خود را بشناسیم و از بلند پروازی بی جا بهراسیم.

حکایت شصت و چهارم

القرعاء تفتخر بشعر جاریتها
زن کل بر گیسوی همسایه خود فخر می کند
زاغی زشت را حکایت نمایند که پرهای طاووس جمیلی را جمع نموده، زینت بر و دوش منحوس خود ساخته؛ در میان مرغان همجنسان خود می خرامید و جلوه می فروخت. همگنان غیور یعنی جمیع طیور بر او هجوم آوردند و بال های عاریتی او را کندند و آن میشوم مذموم را سر شکسته و رسوا به صحرا افکندند. پس از مدتی با کمال ندامت و معذرت، خواست که خود را داخل جمع و همرنگ جماعت نماید، قبول ننمودند و از او احتراز جستند و به خود راه ندادند. یکی از آن ها به او گفت: ای برادر اگر به همان وضع و ترتیب اولی و طبیعی خود راضی می شدی، هرگز این ملامت وخواری و مذلت و شرمساری، قرین احوالت نمی شد.
نتیجه
اشخاصی که از حد خود تجاوز می نمایند گمان می برند که بدین واسطه ترقی و پیشرفت خواهند نمود، لیکن غافل از آن که خود را در مهلکه و مخمصه ای انداخته اند که من بعد هم به ترقیاتی که برای آن مستعدند نائل نخواهند شد. پس ما باید امانت و دیانت و صداقت و خدمت را پیشه خود سازیم و به راستی و درستی طالب ترقی گردیم و از حد خود تجاوز نکنیم. پس البته با کمال احترام به هر مقامی که مستعد آنیم نایل خواهیم گشت.

اگر قیمتی گوهری غم مدار - که ضایع نگرداندت روزگار