فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت پنجاه و هفتم ان ترحم ترحم و ان تظلم تظلم

اگر ترحم کنی رحم کرده شوی و اگر ستم نمایی بر تو ستم کنند
گویند نزدیک خانه ای انبار آذوقه بود و گرگی به آنجا راه پیدا کرده، هر روز خود را سیر می کرد. روباهی حیله گر، از این مطلب اطلاع یافت، به منزل گرگ شتافت، که به آن خانه راهی و از آن نمد کلاهی داشته باشد. گرگ از حیله آن بد ذات اندیشیده و ملاقات نکرد. روباه به صاحب انبار خبر و دستور العمل قتل او را داد که در وقت خواب نیزه ای از بالا بر پشت او فرو برند و خیال را آزاد و فارغ کنند. باری بعد از قتل آن گرگ، روباه محیل خود را در آن انبار انداخت و انبان خود را پر می ساخت. صاحب انبار مطلع شد و به همان دستور العمل، عالم را از وجود او بپرداخت.
نتیجه
چه بسیار به تجربه رسیده که شخصی خواسته به دیگری اذیت برساند، خود در همان اذیت مبتلا شده است. پس ما باید همواره در صدد آن باشیم که نیکویی و احسان به نوع خود کنیم که البته همان به خود ما عاید می شود.

هیچ کس با یار، بد خویی نکرد - هیچ کس با مار نیکویی نکرد

حکایت پنجاه و هشتم کل یعمل علی شاکلته

همه کس به جهت منفعت خود کار می کند
سگی را روایت کنند که در خصوص مرغی، با گوسفندی منازعه داشتند. گرگ خونخوار و کرکس ستمکار را برای تصدیق و قضاوت تعیین نمودند. هنوز طرفین اظهار ما به النزاع را به عرض نرسانده و شهود نگذرانده بودند که فتوای حقانیت سگ صادر و نقد فی المجلس آن حکم را درباره پاره کردن گوسفند و تقسیم عادلانه بین مدعی و مصدق و قاضی در موقع اجرا گذاردند.
نتیجه
قاضی یا مصدق در حکمی که برای خود او منفعت داشته باشد تصدیق می نمایند. پس ما باید همیشه به نوعی رفتار نماییم که خود را محتاج ثالث نکنیم.

حکایت پنجاه و نهم ولیکن کل کائن کما تکون

باید باشد هر موجودی چنان که می باشد
گویند خرگوش نری همیشه از خدا مسئلت می نمود: عقل و تدبیر خرگوش ماده را؛ و همچنین ماده، چابکی و چالاکی نر را. حکیمی دانا گوید که خداوند توانا به عدالت و حکمت تمام، آلاء و نعماء را در وجودی جمع نکند و همچنین هر شی ء ای را هم از نعم و حکم خالی نگذارد.
نتیجه
ما باید بدانیم حق جل و علا به مقتضای حکمت بالغه، به هر کس هر چه سزاوار بوده عنایت فرموده؛ پس ما نباید شاکی باشیم بلکه به صمیم قلب راضی شویم. قوله تعالی: عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم یعنی بسا می شود این که کراهت دارید از چیزی و آن بهتر است برای شما؛ و بسا می شود که دوست می دارید چیزی را و آن بد است برای شما.