فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت پنجاه و پنجم هلاک الزنبور فی لسعه

هلاک زنبور در گزیدن اوست
گویند زنبور، چون اراده داشت که به هر جا که نیش فرو برد آن محل را فاسد کند؛ لهذا خداوند هم به موجب اراده او، به او نیشی عطا نموده که به هر عضو فرو برد بر نیاید و در آن محل بماند تا جان هم به علاوه بر سر آن بگذارد.
نتیجه
ممکن نیست که شخصی اذیت کند و اذیت کرده نشود. پس ما نباید هیچ وقت، آزار شخصی را در خاطر بگذرانیم، که البته همان صدمه عاید ما خواهد گردید.

حکایت پنجاه و ششم البلیه اذا عمت طابت

آفتی که عام شد جای شکایت نیست
روزی طوفان شدیدی و انقلاب عظیمی در هوا پدید آمد که برگ های درختان به حرکت آمده، صدای غریب می دانند و خرگوشان در خوف و فزع مفرطی افتادند که این آواز از کجاست و برای چیست؛ به جهت حفظ جان به هر طرف می دویدند و مامنی نمی دیدند تا بالاخره نزدیک به دریاچه ای رسیدند؛ وزغ های چند دیدند که در میان آب شنا می کنند و غوطه می خورند. آن بی هوشان، از دیدن خرگوشان چنان برمیدند که اینان از ملاحظه طوفان. خرگوشی که از همه داناتر بود گفت: ای برادران عزیز! ملاحظه کنید که مثل ما اینها هم در آبند از ما در تملق و اضطرابند؛ پس ما باید مثل دیگران صبر کنیم و آرامی به جهت همه از خدا بخواهیم؛ خون ما از همه رنگین تر و عیش ما از از آنان شیرین تر نیست.
نتیجه
ما باید در بلیات که عمومیت دارد، خود را از خصوصیت ندهیم و هم رنگ جماعت باشیم. اگر غم بخوریم برای هم بخوریم که گفته اند:

بنی آدم اعضای یکدیگرند - که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار - دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی - نشاید که نامت ننهد آدمی

حکایت پنجاه و هفتم ان ترحم ترحم و ان تظلم تظلم

اگر ترحم کنی رحم کرده شوی و اگر ستم نمایی بر تو ستم کنند
گویند نزدیک خانه ای انبار آذوقه بود و گرگی به آنجا راه پیدا کرده، هر روز خود را سیر می کرد. روباهی حیله گر، از این مطلب اطلاع یافت، به منزل گرگ شتافت، که به آن خانه راهی و از آن نمد کلاهی داشته باشد. گرگ از حیله آن بد ذات اندیشیده و ملاقات نکرد. روباه به صاحب انبار خبر و دستور العمل قتل او را داد که در وقت خواب نیزه ای از بالا بر پشت او فرو برند و خیال را آزاد و فارغ کنند. باری بعد از قتل آن گرگ، روباه محیل خود را در آن انبار انداخت و انبان خود را پر می ساخت. صاحب انبار مطلع شد و به همان دستور العمل، عالم را از وجود او بپرداخت.
نتیجه
چه بسیار به تجربه رسیده که شخصی خواسته به دیگری اذیت برساند، خود در همان اذیت مبتلا شده است. پس ما باید همواره در صدد آن باشیم که نیکویی و احسان به نوع خود کنیم که البته همان به خود ما عاید می شود.

هیچ کس با یار، بد خویی نکرد - هیچ کس با مار نیکویی نکرد