فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت پنجاه و دوم یقدر العلم و الحکمه ما لایقدر القوه و القدره

علم و حکمت، می تواند آنچه را که قدرت و فوت نتواند
کلاغی زیرک از تشنگی نزدیک به هلاکت بود و در طلب آب به هر طرف جست و جو می نمود. سبویی را به نظر آورد که آبش تا میان، و دست قدرت از دهن وصلش کوتاه بود. چنگ در دامن تدبیر زده از سنگ ریزه های اطراف بر می چید و در سبد می ریخت تا آب بر لب سبد رسید. و به این تدبیر صواب سیراب شد.
نتیجه
قوت و قدرت، بی عقل و علم فایده ای نبخشد، بلکه در بعضی موارد، ضرر کلی نتیجه دهد. قدرت تنها، مخصوص به حیوان و عقل، خاصه انسان است که بواسطه آن بر دیگران غلبه دارد و مخترع بدایع و صنایع شده است. هر جا که قوت و قدرت از کار باز می ماند، علم و عقل در کار می آید.

حکایت پنجاه و سوم لا یطعم العبد الکراع فیطمع فی الذراع

مچشان بنده را پاچه، که طمع می کند به ماهیچه
گویند خارپشتی درشت، به در خانه تنگ ماران آمد، که مرا امشب در خانه خودتان راه و در سایه خود پناه دهید که یک شب هزار شب نیست. ایشان قبول نمودند و در بر رخ او گشودند. آن مهمان عزیز، داخل خانه شب بیارمید و عمدا در خواب به هر طرف می غلطید و و بدن لطیف صاحب خانه و اندام نرم اولادش را می خراشید؛ القصه تا صبح بعضی را کور و برخی را رنجور نمود، تا این که روز شد و آفتاب جهان افروز گشت. مادر اطفال با کمال وقار و ادب آمد که: ای آقای محترم! اگر وقت تشریف بردن رسیده است، قدم رنجه فرمایید و جماعتی را آسوده نمایید! خارپشت جواب داد که این منزل خاطر پسند من افتاده است، البته آن را از دست ندهم و به جای دیگر نروم، شما اگر میل دارید چند روزی توقف نمایید، مضایقه ندارم و اگر الان تشریف فرما شوید، قدم بالای چشم، مشرف فرمودید و زحمت کشیدید
نتیجه
اشخاصی که قبل از امتحان، رفیق و شریک می گیرند، ممکن است وقتی خبردار شوند که نه رفیق دارند و نه مال و نه غیر آن. پس ما باید ناشناخته را به کار خود راه ندهیم و نیازموده را محرم اسرار خود نسازیم که خطر عظیم دارد.

بر پنبه آتش نشاید فروخت - که تا چشم بر هم زنی خانه سوخت

حکایت پنجاه و چهارم اذا عثرت رجلک فتحت عینک

وقتی که پایت بلغزد، چشمت باز گردد
گویند قصابی مشغول کار و سرگرم بازار بود؛ سگ پاسبان دل گوسفند را بربود. قصاب از عقب او دوید به او نرسید. فریاد زد: ای حیوان نادان! مرا منتفع ساختی و خود را در ضرر انداختی، فایده اول و آخرت همین بود؛ بعد از این، چنین واقعه اتفاق نخواهد افتاد.
نتیجه
ما باید تجربه و امتحان را، به قیمت گران ابتیاع کنیم که ما را برای ایام آتیه مطلع می سازد. پس هر ضرر و نقصانی که بر ما وارد آید یا فریبی که می خوریم، نباید که افسوس خوریم؛ زیرا که آن عملی و حکمتی یافته ایم که در همه عمر به آن منتفع خواهیم شد.