فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت پنجاه و یکم کل حریص محروم

هر شخص حریص، همیشه محروم است
شیری حریص و خرسی خسیس، با یکدیگر بر سر لاشه آهویی منازعه داشتند و بر استیصال همدیگر همت می گماشتند؛ به نوعی با هم در آویختند و خون یکدیگر ریختند که هر دو از کار باز ماندند و به کناری در افتادند. روباه حیله باز که منتظر چنین وقتی بوده، با کمال جلادت و جرات، قدم پیش گذاشته و بی ادبانه در حضور هر دو، لاشه را برداشت. آن دو بیچاره، که قدرت ممانعت و طاقت مدافعت نداشتند، افسوس می خورند که چرا خود را به چنین حالت انداخته اند؛ لکن فرصت از دست رفته و وقت گذشته بود.
نتیجه
امتحان شده که به واسطه حرص، تا به حال چیزی عاید کسی نشده است، بلکه اکثر اوقات مال و آبرو و جان هم تلف گردیده است.

بشنو این نکته که خود را زغم آزاده کنی - خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی

پس ما نباید به جهت مال، با مردم در آویزیم و با ایشان چنان بستیزیم که فایده اش بر دیگران عاید گردد.

حکایت پنجاه و دوم یقدر العلم و الحکمه ما لایقدر القوه و القدره

علم و حکمت، می تواند آنچه را که قدرت و فوت نتواند
کلاغی زیرک از تشنگی نزدیک به هلاکت بود و در طلب آب به هر طرف جست و جو می نمود. سبویی را به نظر آورد که آبش تا میان، و دست قدرت از دهن وصلش کوتاه بود. چنگ در دامن تدبیر زده از سنگ ریزه های اطراف بر می چید و در سبد می ریخت تا آب بر لب سبد رسید. و به این تدبیر صواب سیراب شد.
نتیجه
قوت و قدرت، بی عقل و علم فایده ای نبخشد، بلکه در بعضی موارد، ضرر کلی نتیجه دهد. قدرت تنها، مخصوص به حیوان و عقل، خاصه انسان است که بواسطه آن بر دیگران غلبه دارد و مخترع بدایع و صنایع شده است. هر جا که قوت و قدرت از کار باز می ماند، علم و عقل در کار می آید.

حکایت پنجاه و سوم لا یطعم العبد الکراع فیطمع فی الذراع

مچشان بنده را پاچه، که طمع می کند به ماهیچه
گویند خارپشتی درشت، به در خانه تنگ ماران آمد، که مرا امشب در خانه خودتان راه و در سایه خود پناه دهید که یک شب هزار شب نیست. ایشان قبول نمودند و در بر رخ او گشودند. آن مهمان عزیز، داخل خانه شب بیارمید و عمدا در خواب به هر طرف می غلطید و و بدن لطیف صاحب خانه و اندام نرم اولادش را می خراشید؛ القصه تا صبح بعضی را کور و برخی را رنجور نمود، تا این که روز شد و آفتاب جهان افروز گشت. مادر اطفال با کمال وقار و ادب آمد که: ای آقای محترم! اگر وقت تشریف بردن رسیده است، قدم رنجه فرمایید و جماعتی را آسوده نمایید! خارپشت جواب داد که این منزل خاطر پسند من افتاده است، البته آن را از دست ندهم و به جای دیگر نروم، شما اگر میل دارید چند روزی توقف نمایید، مضایقه ندارم و اگر الان تشریف فرما شوید، قدم بالای چشم، مشرف فرمودید و زحمت کشیدید
نتیجه
اشخاصی که قبل از امتحان، رفیق و شریک می گیرند، ممکن است وقتی خبردار شوند که نه رفیق دارند و نه مال و نه غیر آن. پس ما باید ناشناخته را به کار خود راه ندهیم و نیازموده را محرم اسرار خود نسازیم که خطر عظیم دارد.

بر پنبه آتش نشاید فروخت - که تا چشم بر هم زنی خانه سوخت