فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت چهل و هفتم رب کلمه حق یریدون بها الباطل

بسا کلمه ای که حق است و لکن از آن اراده باطل دارند
کلاغی را گویند که در شکستن صدفی سعی بیهوده می نمود و عقده آن را منقار تدبیر نمی توانست گشود. کلاغی دیگر گفت: ای رفیق! هر امری که به قوت بازو از دست بر نیاید، پنجه عقل و ناخن علم آن را می گشاید؛ که انسان ضعیف و عالم، حیوانات قوی و ظالم را به تدبیر مقهور و به اطاعت و انقیاد خود مجبور نموده است. تو نیز صدف را به منقار و چنگ بگیر و به قدر امکان بپر، و از بالا به زیر انداز، که البته صدف شکسته و گره بسته گشوده خواهد شد. آن کلاغ غافل، نصیحت کلاغ را صدق محض دانسته، به سمع قبول اصغا کرد و به بالا پریده، به پایین انداخت. حقه شکست، دانه گرانبها بیرون افتاد و لکن ناصح مغرض که منتظر بود فورا ببرد.
نتیجه
از نصیحت مغرض ما باید اندیشناک باشیم و این حکایت را در نظر گیریم که ناصح صحیح گفت، لکن برای نفع خود. و مضمون این آیه شریفه را اتبعوا من لا یسئلکم اجرا و هم مهتدون که کلام خدا و دلیل محکم انبیاست پذیرفته، قول ناصحی را بشنویم که مزد نخواهید و دزد نباشید.

حکایت چهل و هشتم الصلح خیر الامور

صلح و آشتی بهترین امور است
گویند به جهت ریاست سطح دجله، فی مابین موش بی هوش و غوک بد سلوک، اختلاف شدید بود و اصلاح مصلحین خیر اندیش، رفع افساد و مفسدین شرارت کیش را ننمود؛ تا رفته رفته کار به جنگ کشید.
می خواستند که سپاه بفرستند، چون موجود نبود ناچار هر دو به نفس نفیس و شخص شخیص خود، در طی این مشاجره پرداختند و دونی پیزری بر افراختند و چون شعله آذری به یکدیگر تاختند. تماشایشان از مار و مور و حوش و طیور در آن مجمع سرگرم نظاره بودند که کرکس ناکس از هوا بر زمین نزول نموده و هر دو را بر آسمان عروج داد و سطح دجله را بلا صاحب ساخت.
نتیجه
جنگ و خصومت اسباب خسارت و مرارت و ابتلای دنیا و آخرت است، پس ما باید همواره از عداوت بپرهیزیم و از دشمنی بگریزیم و به واسطه صلح و دوستی، راحت و منفعت خود را دریابیم؛ زیرا جنگ به جهت غالب و مغلوب، هر دو ضرر دارد و هر امری به صلح بهتر از جنگ انجام می پذیرد.

حکایت چهل و نهم اشکر فی الصعب لئلا تقع فی الاصعب

شکر کن در امر مشکل تا نیفتی در مشکل تر
خانمی والاتبار، چند کنیز و خدمتکار داشت که به جهت امور معینه بایستی به بانگ خروس بیدار شده به خدمت مشغول گردند. آن بی خردان، شب خیزی را از جرم خروس دانسته، در قتل او یکدل و یک جهت شده، در وقت فرصت خون او را ریختند. خانم از ظلم ایشان آگاه شده، حکم داد که باید بعد از این، قبل از وقت معمول، در نیمه شب بکار مشغول گردند.
نتیجه
همیشه باید ملتفت باشیم که کار را سخت نسازیم. شخص باید شکور و صبور باشید و بی ملاحظه به امید خوب تر کردن، کار خوب خود را بر هم نزند. اغلب مردم از کار موجود خود راضی نیستند؛ اگر در آن تحمل نکنند، ممکن است که به واسطه تبدیل، و تعجیل، دچار اشکالات و مخاطرت شده و پشیمانی فایده نداشته باشد؛ مثلا کار کم دخل، از بی کاری و بی کاری بهتر از بدکاری است. فرنگیان گویند که پشم گوسفند برود بهتر از آن است که گوسفند برود و تلف گردد.