فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت چهل و چهارم الاصل لا یخطی

اصل خطا نمی کند
روایت کنند که شیری و روباهی، دوستانه حکایت می نمودند و از هر مقوله سخن می راندند؛ به مضمون الکلام یجر الکلام صحبت به فواید حیوانات و تقدم آن ها بر یکدیگر منجر شد. روباه به شیر اظهار داشت که: اقدام و اشراف جمیع آنان فی الواقع روباه است که در سالی دو مرتبه، در هر مرتبه بچگان متعدد می زاید و عالم را به کثرت اولاد، زیاد می نماید. و عجب در این است که دیگران که در تمام عمر بیش از یک دو مرتبه بچه نمی آرند و آن هم منحصر به فرد، خود را سرور و سالار می شمارند و افضل و احمل از خود را تحت تسلط خویش می خواهند! شیر دانست که آن بدذات، از رذالت فطرت کنایه گوید و راه خیانت پوید. با وجود تغیر و غضب، با کمال ملایمت و ادب، جواب داد که آنچه بیان کردی، تصدیق کنم و آنچه زبان آوردی تکذیب ننماییم، ولی از در انصاف بشل الاسد را با هبس الوالد برابر نتوان نمود، آن که دیر می زاید شیر می زاید؛ یعنی یک شیر بهتر از عالمی روباه است.

لاف از سخن چو در توان زد - آن خشت بود که پر توان زد

نتیجه
اصل و نسب در علم و ادب، اگر چه کلیت ندارد ولی خیلی دخیل است و به تجربه رسیده که اغلب اطفال ایلیات، در مدارس به اشکال، نوشتن و خواندن تحصیل می توانند نمود.

حکایت چهل و پنجم کن حلیما تعش سلیما

حلیم باش و زندگانی کن سلیم
گویند درخت بلوط بزرگی که از کنار رودخانه به واسطه طوفان شدیدی، از ریشه برکنده و بر روی آب در جریان بود، بوته های خار و علف های بی شمار را در هر جا استوار و پایدار دید، با کمال تعجب از ایشان پرسید که شما با این ضعف بنیه و کمی پایه و مایه، چگونه در مقابل حمله این خیل سیل هوا و افواج امواج بلا مقاومت نمودید؟ که او درختان قوی و ریشه دار و اشجار کهن و استوار را از پا در آورده، اینک به دریای فنا می برد. جواب گفتند که ما حلیمیم و سلیم، در نهایت انقیاد و تسلیم؛ به جای مخالفت، مؤالفت نماییم و در عوض منافقت، مراقبت کنیم؛ گردن افتخار نی فرازیم بلکه سر انکسار.

پیش اندازیم تعظیم کنیم و تسلیم شویم - کس نیاید به جنگ افتاده

نتیجه
ما همیشه باید در افعال و اعمال، با بزرگان به ضدیت و مخالفت بر نخیزیم و ایشان را به عداوت بر نینگیزیم و البته دوستی در جمیع امور بهتر از دشمنی است؛ گویند که:
به زبان نرم، نار را از سوراخ و مرغ از شاخ بر آید.

حکایت چهل و ششم فارجع البصر کرتین

هرچه یکبار دیدی باز هم ملاحظه کن ژ
گویند حوضی بی آب شد و دو وزغ بی منزل ماندند و به واسطه شدت گرما مجبور بودند که به محل نمناکی پناه برده جان بدر بردند؛ لهذا به اتفاق یکدیگر، مسافرت نموده، به گودال پر آبی رسیدند که الحق برای تعیش و سکونت ایشان فعلا نهایت مناسب را داشت. در هدایت نظر که غالبا فریبنده است، خواستند داخل شده، آبی بیاشامند و قدری بیارامند و شناوری به کام دل نمایند! وزغ بزرگ تر گفت: ای برادر در حدیث است که: العجله من الشیطان و التانی من الرحمن. اندک تامل و تدبر کنیم که اگر این گودال آب، فردا مثل آن حوض، خشک و بی آب شود، آیا تدبیری برای بیرون آمدن داریم یا خیر؟ بعد از تفکر دانستند که اگر داخل شده بودند دیگر نمی توانستند خارج شد؛ آن را گذاشتند و گذشتند.
نتیجه
تفکر و ملاحظه عاقبت قبل از شروع، در عمل و کار، بسیار لازم است. عجله و پشیمانی، همیشه با یکدیگر ملازم است. نظامی فرماید:

کامه وقت ار چه از جان خوشتر است - عاقبت اندیشی از آن خوشتر است

پس ما باید در هیچ کاری تعجیل نکنیم و تا نفهمیم و نسنجیم و مشورت ننماییم دست به کاری نزنیم.