فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت چهلم المرء عدو لما جهله

مرد دشمن است آنچه را که نمی داند
گویند خروسی بلند همت در تلاش معاش، مردانه می شتافت و به تحصیل رزق حلال برای خود و عیال هر گوشه ای را به قوت منقار و چنگال می شکافت؛ ناگاه از میان توده خاک و خار و خاشاک، عقدی از جواهر تابناک، پنجه اش را رنجه نمود و پروین جمع به هیئت بنات النعش پراکنده رخ بگشود. خروس بی وقوف به جای آن که مشعوف شود، ملهوف گشت و حیران و آشفته و پریشان؛ که ای کاش ریزه نانی بود، نه لعل رمانی و ته مانده خوانی بود، نه در عمانی، چه که دانه جوی درسد جوع خوش تر از جواهری، و حبه ارزانی به ذائقه من از لثانی روشن، دلکش تر است.
نتیجه
لکل عمل رجال: برای هر کاری مردانی هستند.

قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری

پس ما نباید علوم خود را نزد نا اهل اظهار بداریم و توقع تحسین از ایشان داشته باشیم؛ بلکه باید آن را در موقع خود ظاهر سازیم.

حکایت چهل و یکم خیر الناس من ینفع الناس

بهترین مردم کسی است که فایده رساند دیگران را
حکایت کنند سگی خود پسند و خود خواه، در آخر کاه خفته و گاو گرسنه را به حمله و فریاد مانع از پیش آمدن می شد. گاو حلیم با حالت تسلیم دور ایستاده، با کمال تعجب و تاسف می گفت: زهی حیوان پست فطرت و خسیس طبیعت، که نه خود می خورد و نه مرا می گذارد!
حیوان به خوی حیوانی، در نفع خود حضرت غیر طلبد و انسان به سیرت انسانی در زحمت خود راحت دیگران جوید؛ و این بد فطرت را چه حالت است که سعی او در منبع خیر است مناع للخیر معتد اثیم.
نتیجه
تا بتوانیم باید به دست و زبان و جان و دل، در خیال احساس کردن باشیم نه اذیت نمودن.

گرت از دست برآید دهنی شیرین کن - مردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی

حکایت چهل و دوم النفاق اشد من الکفر

دو رویی بدتر از کفر است
گویند روزی بازی بلند پرواز، خفاش حیله ساز را صید کرد؛ او با نهایت عجز انکسار، اظهار داشت که: ای سلطان طیور! من موشم، بلکه موش کور، قابل قبول طبع سلطان غیور نیستم و پرهای خود را جمع نمود و به شهادت شباهت، دعویش ثابت و فرمان آزادیش صادر شد. گربه ای که در آن نزدیکی بود، ادعای او را می شنید، دیگ طمعش به جوش آمده، آن لقمه مجهول المالک را حق خود دانست که اقرار العقلاء علی انفسهم جائز دست تصرف در آن دراز نمود.
خفاش منافق، پرهای جمع کرده را باز نمود که من مرغم نه موش، چشم طمع از من بپوش! گربه گرسنه، گفت: ای مؤمن صادق! به گوش خود اقرات شنیدم، دیگر انکارت مسموع نیست و شرعا تکلیف ملاحظه پرو بال و استماع قیل و قال ندارم، ان شاء الله موشی و او را بلعید.
نتیجه
ما باید بدانیم که صاحب و جهین، مردود طرفین است؛ پس همیشه ظاهر و باطن خود را موافق و زبان و قلب خود را مطابق سازیم؛ در حضور مدح نگوییم و در غیاب قدح، که این نوع مردم نزد خلق شرمنده و پیش خالق سرافکنده اند خسر الدنیا و الاخره ذلک هو الخسران المبین.