فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت سی و ششم من اشتهر بامر برائته صعب

کسی که مشهور شود به چیزی برائت او مشکل است
گویند شخصی سگ درنده ای داشت و به جهت رفع شرارت، کنده ثقیلی بر گردنش گذاشته که مانع حمله و دویدن و جامه دریدن مردم باشد و بواسطه طول مدت و گرفتن عادت، این علامت شرارت، یعنی طوق لعنت را فراموش نموده بود؛ روزی نزد سگان دیگر رفته به نمامی و سخن چینی، خواست القای عداوت و تلقین خصومت میان آن ها نماید؛ سگی عاقل به او جواب صحیح داد که: به قول تو اعتماد و اعتقاد ننماییم که گردن بند ثقیلت شهادت به فطرت اصلیت می دهد!
نتیجه
ما باید همواره سعی کنیم که نیک نام و راستگو و خیر خواه خود را به مردم بشناسانیم؛ و در حقیقت هم چنان باشیم. پس اطفالی که از نصایح مادر و پدر و معلم خود سرکشی می نمایند، به شرارت معروف و به بدی موصوف خواهند شد و دیگر محل اعتبار و اعتنا نخواهند گشت.

حکایت سی و هفتم عند الامتحان یکرم المرء او یهان

نزد امتحان گرامی می شود مرد یا خوار
گویند گاوی در مزرعه ای می چرید که وزع های بسیار در جست و خیز بودند، اتفاقا یکی از آن ها پایمال آن حیوان بی تمیز گردید؛ و ایشان هراسان و ترسان به خانه در پناه مادر مهربان گریختند و با آه و افغان خبر دادند که: برادر ما و نور چشم شما مقتول حیوانی جسیم الخلقه و عظیم الجثه گردید که در تمام عمر جانوری به بزرگی او ندیده ایم.
مادر باد در پهلو و چین در ابرو انداخت و هر قدر توانست چانه و شکم را به باد و ورم بزرگ ساخت و به اطفال کوچک خود نمود که آیا او به این بزرگی بود؟
بچه ها بر آشفتند و به یکباره به فریاد و نعره گفتند: ای مادر! زحمت بیهوده به خود مده و بار سنگین بر امعا و اشداق خود منه که اگر پوست اندامت بترکد و چشمت از حدقه بیرون جهد به بزرگی و کلانی او نخواهی رسید.
نتیجه
ما باید بدانیم که خداوند حکیم به جهت هر شخص، مقامی مقدور و مرتبه ای مقرر فرموده که دیگری به آن نمی رسد؛ پس ما هیچ وقت نباید از حد خود تجاوز کنیم و خود را به رقابت و هم چشمی دیگران از شکل طبیعی خود خارج نماییم.

گیرم که مارچوبه کند تن به شکل مار - کو زهر بهر دشمن و کو مهره بهر دوست

حکایت سی و هشتم المیته مباح المخمصه

مردار هنگام اضطرار روا خواهد بود
آورده اند که گرگی گرسنه به هر طرف می دوید و روزی مقدر می طلبید؛ سگی را یافت که بر در صاحبش خوابیده و آرمیده است.
خواست که از گوشت او سد جوع کند و به منزل رجوع نماید؛ سگ به تملق و چابلوسی پیش دوید و پای گرگ را ببوسید که: ای سرور مکرم! گوشت من در طباع سباع، غیر مقبول و مخصوصا امروز به سبب لاغری غیر ماکول است، لیکن در این چند روزه بزم عروسی و جشن ضیافتی بر پا می شود؛ یعنی الاغ سواری صاحب، بیمار و به جهت قربانی در کار است و معلوم است که مرگ خر عروسی سگ است؛ شما را در آن بزم صدر نشین مقرر خواهم داشت! و از این قبیل به جهت او بهاره ها کاشت، تا گرگ طماع از سر خون آن بیچاره به طمع خوان چیده در گذشت. پس از چند روز، آن گرگ مغرور، به امید آن سور و سرور از آن طرف عبوری کرد، و با کمال مناعت گلبانگی زد که: ای رفیق! وعده ای که فرمودید چه شد؟ سگ جواب داد: ای صاحب من! هر گاه بعد از این مرا بیرون در ملاحظه فرمودید، منتظر مهمانی باشید! و در پشت در بخزید و خون خود را به وعده کذب عروسی و تملق و چابلوسی بخرید.
نتیجه
فی الحقیقه سگ بواسطه خلف وعده مقصر است، لکن نظر به ستمکاری گرگ معفو است. و ما باید زیرک و هوشیار باشیم و هر گاه اتفاقا به ظالمی دچار و به بلیه گرفتار شویم، به حسن تدبیر، خود را نجات دهیم؛ لکن حتی الامکان از خلف وعده و کذب، خیلی باید احتراز کنیم، مبادا کاذب محسوب شویم و از درجه اعتبار ساقط گردیم و خلف وعده، سبب دشمنی نیز خواهد گشت.