فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت سی و پنجم السکوت جواب الاحمق

خاموشی پاسخ نادان است
خری بی شعور را، گویند که ا فرط حماقت در حضور شیری نجیب به انکر اصوات فریاد می کرد و کلمات رکیک بر زبان می آورد. شیر با کمال وقار تبسم می نمود و جواب نمی داد، یعنی قابل تعرض نیستی و لایق جواب.

خر باش تا بمیری - که هرگز جای بزرگان نگیری
لایق آمد جسم خر با جان خر

صورت ظاهرت مطابق سیرت باطنت می باشد.
نتیجه
ما باید جواب رذله را ندهیم و به سکوت بگذرانیم، چون که اگر جواب بدهیم در رذالت با آن ها شریک شده ایم و گفته اند: الاناء یترشح بمافیه یعنی: از کوزه همان برون تراود که در اوست.
پس شخص فحاش فقط خود را مفتضح می سازد و بس.

حکایت سی و ششم من اشتهر بامر برائته صعب

کسی که مشهور شود به چیزی برائت او مشکل است
گویند شخصی سگ درنده ای داشت و به جهت رفع شرارت، کنده ثقیلی بر گردنش گذاشته که مانع حمله و دویدن و جامه دریدن مردم باشد و بواسطه طول مدت و گرفتن عادت، این علامت شرارت، یعنی طوق لعنت را فراموش نموده بود؛ روزی نزد سگان دیگر رفته به نمامی و سخن چینی، خواست القای عداوت و تلقین خصومت میان آن ها نماید؛ سگی عاقل به او جواب صحیح داد که: به قول تو اعتماد و اعتقاد ننماییم که گردن بند ثقیلت شهادت به فطرت اصلیت می دهد!
نتیجه
ما باید همواره سعی کنیم که نیک نام و راستگو و خیر خواه خود را به مردم بشناسانیم؛ و در حقیقت هم چنان باشیم. پس اطفالی که از نصایح مادر و پدر و معلم خود سرکشی می نمایند، به شرارت معروف و به بدی موصوف خواهند شد و دیگر محل اعتبار و اعتنا نخواهند گشت.

حکایت سی و هفتم عند الامتحان یکرم المرء او یهان

نزد امتحان گرامی می شود مرد یا خوار
گویند گاوی در مزرعه ای می چرید که وزع های بسیار در جست و خیز بودند، اتفاقا یکی از آن ها پایمال آن حیوان بی تمیز گردید؛ و ایشان هراسان و ترسان به خانه در پناه مادر مهربان گریختند و با آه و افغان خبر دادند که: برادر ما و نور چشم شما مقتول حیوانی جسیم الخلقه و عظیم الجثه گردید که در تمام عمر جانوری به بزرگی او ندیده ایم.
مادر باد در پهلو و چین در ابرو انداخت و هر قدر توانست چانه و شکم را به باد و ورم بزرگ ساخت و به اطفال کوچک خود نمود که آیا او به این بزرگی بود؟
بچه ها بر آشفتند و به یکباره به فریاد و نعره گفتند: ای مادر! زحمت بیهوده به خود مده و بار سنگین بر امعا و اشداق خود منه که اگر پوست اندامت بترکد و چشمت از حدقه بیرون جهد به بزرگی و کلانی او نخواهی رسید.
نتیجه
ما باید بدانیم که خداوند حکیم به جهت هر شخص، مقامی مقدور و مرتبه ای مقرر فرموده که دیگری به آن نمی رسد؛ پس ما هیچ وقت نباید از حد خود تجاوز کنیم و خود را به رقابت و هم چشمی دیگران از شکل طبیعی خود خارج نماییم.

گیرم که مارچوبه کند تن به شکل مار - کو زهر بهر دشمن و کو مهره بهر دوست