فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت سی و چهارم کثره المصاحبه تضر الوقار و المحبه

بسیاری همنشینی و معاشرت، وقار و محبت را مضر است
گویند، در اول مرتبه که روباه در محضر شیر ایستاد، بر خود بلرزید و بی هوش افتاد، در دفعه ثانی توانست خود را نگاه دارد و به جانب او نظر بگمارد، در کره ثالث ایستاد و سلام داد و بنای محاوره نهاد، و در چهارم جسور و دلیر بود و هم کفو شیر.
نتیجه
طول مؤانست و کثرت معاشرت، صغار را بر کبار جری و جسور می سازد و شخص را از وقار و هیبت می اندازد؛ لهذا باید با مردم کمتر مراوده نماییم خیر الامور اوسطها.

حکایت سی و پنجم السکوت جواب الاحمق

خاموشی پاسخ نادان است
خری بی شعور را، گویند که ا فرط حماقت در حضور شیری نجیب به انکر اصوات فریاد می کرد و کلمات رکیک بر زبان می آورد. شیر با کمال وقار تبسم می نمود و جواب نمی داد، یعنی قابل تعرض نیستی و لایق جواب.

خر باش تا بمیری - که هرگز جای بزرگان نگیری
لایق آمد جسم خر با جان خر

صورت ظاهرت مطابق سیرت باطنت می باشد.
نتیجه
ما باید جواب رذله را ندهیم و به سکوت بگذرانیم، چون که اگر جواب بدهیم در رذالت با آن ها شریک شده ایم و گفته اند: الاناء یترشح بمافیه یعنی: از کوزه همان برون تراود که در اوست.
پس شخص فحاش فقط خود را مفتضح می سازد و بس.

حکایت سی و ششم من اشتهر بامر برائته صعب

کسی که مشهور شود به چیزی برائت او مشکل است
گویند شخصی سگ درنده ای داشت و به جهت رفع شرارت، کنده ثقیلی بر گردنش گذاشته که مانع حمله و دویدن و جامه دریدن مردم باشد و بواسطه طول مدت و گرفتن عادت، این علامت شرارت، یعنی طوق لعنت را فراموش نموده بود؛ روزی نزد سگان دیگر رفته به نمامی و سخن چینی، خواست القای عداوت و تلقین خصومت میان آن ها نماید؛ سگی عاقل به او جواب صحیح داد که: به قول تو اعتماد و اعتقاد ننماییم که گردن بند ثقیلت شهادت به فطرت اصلیت می دهد!
نتیجه
ما باید همواره سعی کنیم که نیک نام و راستگو و خیر خواه خود را به مردم بشناسانیم؛ و در حقیقت هم چنان باشیم. پس اطفالی که از نصایح مادر و پدر و معلم خود سرکشی می نمایند، به شرارت معروف و به بدی موصوف خواهند شد و دیگر محل اعتبار و اعتنا نخواهند گشت.