فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت سی و سوم النجات فی الصدق و الهلاک فی الکذب

نجات در راستی و هلاک در کذب است
نجاری را گویند روزی بر لب رودخانه نشسته بود، تیشه اش در آب افتاد؛ بنای تضرع و زاری به درگاه حضرت باری بنهاد. فرشته ای تیشه ای طلایی از آب بر آورده به دست او داد. نجار راست گو گفت: این از آن من نیست! تیشه نقره ای آورد، باز قبول ننمود، بالاخره تیشه خود او را از آب برآورده تسلیم او کرد و آن دو دیگر را هم به او بخشید و نجار به این واسطه دولتمند و آوازه این حکایت در شهر بلند گردید!نجار دیگر در همان محل رفته تیشه خود را در آب انداخت و به دعا پرداخت؛ فرشته تیشه طلا بر آورد و از او سؤال کرد: آن این تیشه است؟ گفت: آری همین تیشه است! فرشته گفت: ای بی خرد آیا می توانی بفریبی آن که اسرار قلب تو را می داند و مستورات ضمیرت را می خواند؟ و تیشه را در آب انداخت و از نظر غایب شد و نجار دانست که اگر راست گفته بود مثل آن دیگری غنی و متمول می گشت.
نتیجه
این حکایت را حکما به ضرب المثل ساخته اند که ما بدانیم شخص درستکار راستگو، همیشه رستگار و کامجو خواهد بود و کج رفتار درغگو، همواره گرفتار و سیاه رو خواهد ماند.

حکایت سی و چهارم کثره المصاحبه تضر الوقار و المحبه

بسیاری همنشینی و معاشرت، وقار و محبت را مضر است
گویند، در اول مرتبه که روباه در محضر شیر ایستاد، بر خود بلرزید و بی هوش افتاد، در دفعه ثانی توانست خود را نگاه دارد و به جانب او نظر بگمارد، در کره ثالث ایستاد و سلام داد و بنای محاوره نهاد، و در چهارم جسور و دلیر بود و هم کفو شیر.
نتیجه
طول مؤانست و کثرت معاشرت، صغار را بر کبار جری و جسور می سازد و شخص را از وقار و هیبت می اندازد؛ لهذا باید با مردم کمتر مراوده نماییم خیر الامور اوسطها.

حکایت سی و پنجم السکوت جواب الاحمق

خاموشی پاسخ نادان است
خری بی شعور را، گویند که ا فرط حماقت در حضور شیری نجیب به انکر اصوات فریاد می کرد و کلمات رکیک بر زبان می آورد. شیر با کمال وقار تبسم می نمود و جواب نمی داد، یعنی قابل تعرض نیستی و لایق جواب.

خر باش تا بمیری - که هرگز جای بزرگان نگیری
لایق آمد جسم خر با جان خر

صورت ظاهرت مطابق سیرت باطنت می باشد.
نتیجه
ما باید جواب رذله را ندهیم و به سکوت بگذرانیم، چون که اگر جواب بدهیم در رذالت با آن ها شریک شده ایم و گفته اند: الاناء یترشح بمافیه یعنی: از کوزه همان برون تراود که در اوست.
پس شخص فحاش فقط خود را مفتضح می سازد و بس.