فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت بیستم من لم یشکر الناس لم یشکرالله

هر که حق منعم خود را تشکر ننماید شکر خدا را ننموده است
گویند گرگ گرسنه بره فربهی را دید که از پستان بزی شیر می خورد و دنبال او می دود؛ آن ناصح بی غرض و آن طبیب بی مرض، آن طفل ساده لوح را مخاطب داشت که ای غافل کول و ای جاهل نامعقول، مادر حقیقی را گذاشته و دایه مجازی را به جای آن برداشته ای، مادرت اینک در آن رمه است و بهتر از همه! بره جواب داد که کلام شما را حمل بر غرض نمی کنم و از مرض نمی دانم، شاید چنان است که می فرمایید و راه راست است که می نمایید! لکن بنده از این بز مهر مادری دیده ام، لازم است که از او متابعت فرزندی نمایم.

گرگی که مرا شیر دهد میش من است - بیگانه اگر وفا کند خویش من است

نتیجه
صفت وفا و حق شناسی از صفات مستحسنه است و اشخاص بی وفا که پاس حقوق ولی نعمت خود را ندارد، در نظر ارباب خبرت و بصیرت از سگ پست تراند.

حکایت بیست و یکم یری العاقل فی البدایه ما یری الجاهل فی النهایه

عاقل و دانا در اول می بیند - آنچه را که نادان در آخر می بیند

گویند کرکسی طماع، مدت ها در اطراف کبوتر خانه ای به طمع، پرواز می نمود و راهی در آن مجمع نمی یافت، آخر الامر بوسیله دوستی و حمایت که بهترین وسایل است پیش آمد: که ای خیل بی پرستار و ای جماعت بی مدد کار، شما را دشمنان غدار در کمین اند و در هر جا گوشه نشین عن غریب بر سرتان هجوم آرند و یک تن را زنده نگذراند، لکن من متعهد می شوم که شما را در کنف حمایت محفوظ دارم و در ظل عاطفت محروس، به شرط آن که به سلطنت من رضا دهید و سر تسلیم و اطاعت نهید. باری به سخن های لطیف و سوگندهای غلیظ مالک الرقاب آن خیل طیور و فرمانفرمای آن قوم جهول گردید. پس از چند روزی آن حامی ضامن، محتاج معاون شده، از همجنسان تیز چنگال خود یک یک، دو دو وارد کبوتر خانه نمود و سرباز قشون را به سرتیپ و سرهنگ و سردار منظم ساخت. باری به زودی دیدند که گوشتشان کباب و خونشان شراب و بال و پرشان رختخواب رؤسای ناجنس است؛ در اندک مدتی آن محل عالی از کبوتر سفید رو خالی و از کرکسی سیاه رو پر خواهد شد، جمع شدند و اجنبی را از خانه خود بیرون نمودند.
نتیجه
ما باید از مصاحبت ناجنس احتراز کنیم و به اشخاصی که مجرب ما نیستند اعتماد ننماییم، زیرا که ناجنس بالطبع هرگز دوست نخواهد گشت.

حکایت بیست و دوم الکسب کنز لا یفنی

کسب و رنج، مال و گنجی است که فانی نمی شود
گفته اند که پیر دهقانی دانا چند پسر قابل توانا داشت؛ هنگام مرگ می خواست به نوع وصیت، گنج نصیحت به ایشان ارزانی دارد؛ گفت: ای نور چشمان عزیز من! گنجی شایان و مالی فراوان در فلان بستان مدفون و مکنون است، بعد از وفات من در آن جست و جو کنید و کند و کوب نمایید که البته خواهید یافت؛ بعد از فوت پدر، به طمع گنج و زر، زمین را هر قدر بیشتر شکافتند کمتر یافتند و در همان سال به واسطه خوبی کندن و شیار، ربع محصول بستان را به چند برابر دیدند و سر وصیت پدر را فهمیدند که فرموده است:

مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

نتیجه
ما باید بدانیم فقر در کاهلی است و غنا در رنج و زحمت؛ پس در تمام عمر باید ملتفت وقت باشیم که بیهوده نگذرد و این مطلب خیلی مهم است؛ چقدر عمر دراز است اگر بیهوده صرف نکنیم و چقدر کوتاه است اگر از او غفلت نماییم! ممکن است که بواسطه تحمل زحمت، در هر سال تکمیل صنعتی و تحصیل عملی بکنیم که شخص تنبل در یک عمر نمی کند. حیات و زندگی کاهل جاهل، در عالم بی فایده است بلکه مضر، چون نان نوع می خورد ولی خدمت به نوع نمی کند.