فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت پانزدهم عش قنعا تکن ملکا

زندگانی کن به قناعت و باش پادشاه
حکایت کنند خوکبانی نصرانی در سواحل دریا خوک چرانی می نمود؛ آرامی دریا را به طمع انداخت که تجارت دریا کند، پس گله خوک را حمل کشتی نمود. اتفاقا طوفانی برخاست و دریا به موج آمد، ملاحان به خلاصی جان خود مال التجاره تاجر جدید بدبخت را به دریا ریخته و او با سود سفر که سلامتی است به وطن مراجعت نموده به کار قدیم مشغول شد. باز چند روزی دریای متلون المزاج را آرام دید، هوای مسافرت و تجارت در سرش به حرکت آمد؛ فی الحین عقل سلیم بر او بانگ زد که العاقل لا یلدغ من جحر مرتین: عاقل گزیده نمی شود از یک سوراخ دوبار. پس دریا را مخاطب نمود که ای دریا! هر چند امروز آرامی و ملایم لکن از فردای تو مطمئن نیستم؛ چه که دیروز تو را دیده ام.
نتیجه
حوادث در مکمن کمینگاه غیب است نه در صورت عیان؛ پس نباید قلیل معلوم موجود را فدای کثیر موهوم مفقود نماییم و فریب مردم نا مجرب را خورده، سرمایه خود را به اسم بخت و اقبال به باد فنا دهیم.

حکایت شانزدهم من حفر بئرا لاخیه قد وقع فیه

کسی که بکند چاهی برای برادر خود در او می افتد
آورده اند که صیادی در جنگل به قصد شکار به هر طرف می دوید و هر درخت و شاخی را به دقت می دید، ناگاه چشمش به یک قمری افتاد تیر در چله کمان نهاد، هنوز تیر از کمان نجسته بود که پایش از زخم ماری خسته شد، صید و صیاد هر دو به یکبار بر خاک غلطیدند. الظلم یرجع الی الظالم.
نتیجه
شخص شریر همواره گرفتار شرارت و موذی در اذیت است و مستحق آن است و به امتحان رسیده که ظالمی که به همسایه خود ستم نماید عاقبت الامر آن راجع به خود او می شود. پس ما نباید به ظلم احدی بلکه حیوانی راضی شویم که گفته اند:

میازار موری که دانه کش است - که جان دارد و جان شیرین خوش است

حکایت هفدهم وحده المرء خیر من جلیس السوء

تنهایی شخص از همنشین بد بهتر است
خوکی ماده در صحرایی، چند بچه شیر خواره داشت. پیر گرگی دنیا دیده در همسایگی او دندان طمع بر آن لقمه های لذیذ تیز کرده و به جهت تحصیل مقصود، وسیله ای بهتر از اظهار دوستی نمی دید. روزی نزدیک مادر اطفال به پرسیدن احوال آمد که ای بانوی خوش سخن وای خاتون میمون! بواسطه حق قرب جوار، هرگونه فرمایشی داشته باشید خواهشمند است که بلا مضایقه رجوع فرمایید که در انجام آن با دل و جان حاضرم، حتی در موقعی که به جهت امری لازم تشریف فرمای محلی شوید کمترین خدمتکارم و بهترین پرستار برای توجه اطفال صغار شما!
خوک با نهایت ادب جواب داد: ای مادر مهربان بسیار زحمت کشیدید و التفات فرمودید، از زحمات شما متشکرم و به التفات شما متذکر! مستدعی و متمنی است که به هیچ وجه بعد از این به خود زحمت آمدن ندهید که این بهترین التفات است به این دوستدار ثناجو، و خوشترین عنایت است به این مخلص دعاگو! امیدوارم که بعد از این تشریف نیاورید و اسباب خجلت نشوید! مراحم عالی مستدام، خداحافظ.
نتیجه
اظهار دوستی از بسیاری مردم بدون غرض و مرض نیست؛ پس ما باید بدون امتحان با شخصی مرافقت و مخالطت ننماییم و نیازموده شخصی را به خانه خود راه ندهیم که سبب مخاطرت کلیه می شود.