فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت چهاردهم عاقبه الظلم و خیمه

ظلم عاقبت بدی دارد
گرگی خونخوار را شنیده ام که در پوست میش بی آزار در آمده، در میان گله رفت و آمد می نمود و گاه گاهی یکی از آنها را در وقت فرصت می ربود، به حکم لا یخفی امر یعنی هیچ امری پنهان نمی ماند. فسقش بروز کرد و مکرش آشکار شد.
شبان عادل آن گرگ ظالم را با همان جامه در راه گذار عامه بیاویخت که عبره للناظرین و تنبیها للعابرین گردد.
هر که بر آن خوش ظاهر بد باطن می گذشت سؤال می نمود: چرا گوسفند بی گزند را مصلوب نموده اند؟ جواب می داد: برون را منگرید که میش است، درون را ملاحظه نمایید که گرگ و گرفتار اعمال خویش است.
نتیجه
مقصود از این مثل آن است که ایام تقلب و تزویر طول نمی کشد و امری پنهان نمی ماند. و همچنین باید دانست که فقر با دیانت بهتر است از غنای با خیانت. و حکما گفته اند که خسارت صدق از منفعت کذب بسیار نیک تر است؛ چون که اول به منافع کلیه و ثانی به مضراب عمده منتهی و منجر می شود.

حکایت پانزدهم عش قنعا تکن ملکا

زندگانی کن به قناعت و باش پادشاه
حکایت کنند خوکبانی نصرانی در سواحل دریا خوک چرانی می نمود؛ آرامی دریا را به طمع انداخت که تجارت دریا کند، پس گله خوک را حمل کشتی نمود. اتفاقا طوفانی برخاست و دریا به موج آمد، ملاحان به خلاصی جان خود مال التجاره تاجر جدید بدبخت را به دریا ریخته و او با سود سفر که سلامتی است به وطن مراجعت نموده به کار قدیم مشغول شد. باز چند روزی دریای متلون المزاج را آرام دید، هوای مسافرت و تجارت در سرش به حرکت آمد؛ فی الحین عقل سلیم بر او بانگ زد که العاقل لا یلدغ من جحر مرتین: عاقل گزیده نمی شود از یک سوراخ دوبار. پس دریا را مخاطب نمود که ای دریا! هر چند امروز آرامی و ملایم لکن از فردای تو مطمئن نیستم؛ چه که دیروز تو را دیده ام.
نتیجه
حوادث در مکمن کمینگاه غیب است نه در صورت عیان؛ پس نباید قلیل معلوم موجود را فدای کثیر موهوم مفقود نماییم و فریب مردم نا مجرب را خورده، سرمایه خود را به اسم بخت و اقبال به باد فنا دهیم.

حکایت شانزدهم من حفر بئرا لاخیه قد وقع فیه

کسی که بکند چاهی برای برادر خود در او می افتد
آورده اند که صیادی در جنگل به قصد شکار به هر طرف می دوید و هر درخت و شاخی را به دقت می دید، ناگاه چشمش به یک قمری افتاد تیر در چله کمان نهاد، هنوز تیر از کمان نجسته بود که پایش از زخم ماری خسته شد، صید و صیاد هر دو به یکبار بر خاک غلطیدند. الظلم یرجع الی الظالم.
نتیجه
شخص شریر همواره گرفتار شرارت و موذی در اذیت است و مستحق آن است و به امتحان رسیده که ظالمی که به همسایه خود ستم نماید عاقبت الامر آن راجع به خود او می شود. پس ما نباید به ظلم احدی بلکه حیوانی راضی شویم که گفته اند:

میازار موری که دانه کش است - که جان دارد و جان شیرین خوش است