فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت دوازدهم شر الامراء من القی کله علی الفقراء

بدترین امیران آن است که زحمت فقیران دهد
کلاغی بی شرم و گستاخ، بر پشت گوسفندی بی شاخ، فرود آمد. و آن حیوان بردبار هر قدر می خواست او برخیزد بر نمی خاست.
آخرالامر گفت: ای شوم غدار! ای پست نظر مردار خوار! اگر می توانی قدرتت را به سگی نشان بده و این بار را بر دوش او بنه.
جواب داد: الحق آن چه تو می دانی من هم می دانم لکن بار خود را بر دوش آن می نهم که می توانم، چون بر اقویا دست ندارم پا بر سر ضعفا می گذارم.

عاجز کشند خلق زمانه به هوش باش - پر می کنند طایر در خون طپیده را

نتیجه
بعضی سفله طبیعتان عاجز کش هستند که بر ضعفا اذیت می کنند و بر فقرا زحمت می دهند و به آن افتخار می نمایند. حتی المکان از ایشان نباید تحمل کنیم و حلم از این گونه اشخاص باعث انتشار ظلم و کثرت ظالم است و معاشرت و آمیزش با آن ها جایز نیست.

حکایت سیزدهم اتقوا من غضب الحکیم

بپرهیزید از خشم برد بار
گویند عقابی به جهت خود و اطفال در جست و جوی قوت بود و تلاش معاش می نمود، چشمش بر بچه خرگوشی افتاد، فی الحین او را در ربود. مادر بیچاره طفل عزیزش را در چنگال دشمن خونخواره دید، هر قدر عجز و لابه نمود که ای سلطان طیور، ترحمی فرمایید و از خدا بترسید و از جزای عمل غافل نشوید که:

دست شد بالای دست بین تا کجا - تا به یزدان که الیه المنتهی

عقاب گرسنه شکم، گوش پند شنیدن نداشت، بچه خرگوش را بالای درخت در آشیانه نزد اطفال منتظر خود گذاشت، مادر فی لفور حیله ای اندیشید که جزا به مثل دهد. آتشی افروخته و هیزمی نیم سوخته از حسن اتفاق از کاروان رفته مانده بود پای درخت؛ جمع آوری نمود. عقاب ظالم که هلاک خاندان و سوختن خانمان خود را به رای العین ملاحظه می کرد، به قدم معذرت پیش آمد که طفلت را تقدیم می نمایم و هر چه بخواهی تسلیم می کنم. نه ز ما و نه ز تو، رو دم مزن
نتیجه
اشخاصی که طبعا حلیم و وضعا ضعیف هستند، بعضی اوقات به جهت انتقام برانگیخته می شوند و امتحان شده است که غالب می شوند. پس ما باید همیشه این حکایت را در نظر گرفته از ظلم به ضعفا احتراز کنیم.

حکایت چهاردهم عاقبه الظلم و خیمه

ظلم عاقبت بدی دارد
گرگی خونخوار را شنیده ام که در پوست میش بی آزار در آمده، در میان گله رفت و آمد می نمود و گاه گاهی یکی از آنها را در وقت فرصت می ربود، به حکم لا یخفی امر یعنی هیچ امری پنهان نمی ماند. فسقش بروز کرد و مکرش آشکار شد.
شبان عادل آن گرگ ظالم را با همان جامه در راه گذار عامه بیاویخت که عبره للناظرین و تنبیها للعابرین گردد.
هر که بر آن خوش ظاهر بد باطن می گذشت سؤال می نمود: چرا گوسفند بی گزند را مصلوب نموده اند؟ جواب می داد: برون را منگرید که میش است، درون را ملاحظه نمایید که گرگ و گرفتار اعمال خویش است.
نتیجه
مقصود از این مثل آن است که ایام تقلب و تزویر طول نمی کشد و امری پنهان نمی ماند. و همچنین باید دانست که فقر با دیانت بهتر است از غنای با خیانت. و حکما گفته اند که خسارت صدق از منفعت کذب بسیار نیک تر است؛ چون که اول به منافع کلیه و ثانی به مضراب عمده منتهی و منجر می شود.