فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت دهم سوء الظن من الحزم

بد گمانی از عاقبت اندیشی است
فوجی از گرگان با جماعتی از گوسفندان مدت های مدیده نزاع داشتند و مراتب عدیده رایت محاربه بر افراشتند، تا عاقبت کار به صلح انجامید و ملک بیارمید و شرایط مصالحه بر این مقرر شده بود که گوسفندان سگان گله را دور، و گرگان اطفال خود را از خود مهجور نمایند، تا دوستی پایدار و مصالحه برقرار بماند. خلاصه چون گوسفندان نادان، حافظان و حارسان خود جدا کردند و گرگان محیل اطفال را مخفی ساختند، مدتی نگذشت که اطفال به مادر بپیوستند و عهد مودت را بشکستند و حمله سخت به آن فوج بی اسلحه بردند و گویند.

چنان پنجه کین برافراشتند - کزان گله یک بره نگذاشتند

نتیجه
ما باید هیچ وقت در امور حزم و احتیاط را از دست ندهیم و خود را از حافظ و نگاهبان بی نیاز ندانیم و به تملقات چرب و نرم مکاران فریب نخوریم.

اگر سلام کند دام می نهد صیاد - وگر نیاز برد کیسه می برد طرار

حکایت یازدهم یندم من ینادم الظالم

پشیمان می شود هر که ندیم ظالم شود
گویند گرگی خونخوار که در میان روز تابستان سرچشمه آب روان را به غضب متصرف شده کمینگاه تشنگان و خستگان ساخته بود، چشمش بر بره فربه ای افتاد که در پایین رود می خرامد و گاه گاهی به به تفنن جرعه آبی می آشامد.
آن طماع خود خواه بر آن طفل بی گناه بانگ زد که ای بی ادب بد نسب! چرا آب را بر هم می زنی و گل آلود می کنی؟
بره بیچاره با کمال وحشت و نهایت دهشت و ادب جواب داد: ای آقای من! لب های کوچک رقیق به رود روان به عمیق اثری ننماید و بعلاوه آب جاری از پایین به بالا سرایت نکند، مع ذلک چون محاجه و مباحثه با بزرگان ادب نیست از آنجا دور می روم و باعث تکدر خاطر عالی نمی شوم. گرگ قوی پنجه بواسطه عجز از جواب رنجه شد، با کمال تشدد بر آشفت و گفت: تو آن نیستی که شش ماه قبل در غیبت من لب بگشادی و نسبت بی رحمی و ستمگری دادی؟
بره ترسان و هراسان در جواب عرض نمود: والله این دعا گوی ثناجوی سه ماه زیاده عمر نداشته و آن زمان که می فرمایید قدم در عالم وجود نگذاشته بود!
گرگ بهانه جو گفت: اگر تو نبودی پدرت بوده! و خون آن بی گناه را به جرم ناکرده پدر از شیر مادر حلال تر دانست: الا لعنه الله علی القوم الضالمین.
نتیجه
از این مثل ما باید دو فایده اخذ کنیم: اولا آن که از ظالم حتی المقدور کناره جوییم، چه او همیشه به جهت فایده خود بهانه جویی می کند. ثانیا آن که بدانیم که سخن حق و دلیل قاطع بر دل دشمن مجادل تاثیر ندارد.

حکایت دوازدهم شر الامراء من القی کله علی الفقراء

بدترین امیران آن است که زحمت فقیران دهد
کلاغی بی شرم و گستاخ، بر پشت گوسفندی بی شاخ، فرود آمد. و آن حیوان بردبار هر قدر می خواست او برخیزد بر نمی خاست.
آخرالامر گفت: ای شوم غدار! ای پست نظر مردار خوار! اگر می توانی قدرتت را به سگی نشان بده و این بار را بر دوش او بنه.
جواب داد: الحق آن چه تو می دانی من هم می دانم لکن بار خود را بر دوش آن می نهم که می توانم، چون بر اقویا دست ندارم پا بر سر ضعفا می گذارم.

عاجز کشند خلق زمانه به هوش باش - پر می کنند طایر در خون طپیده را

نتیجه
بعضی سفله طبیعتان عاجز کش هستند که بر ضعفا اذیت می کنند و بر فقرا زحمت می دهند و به آن افتخار می نمایند. حتی المکان از ایشان نباید تحمل کنیم و حلم از این گونه اشخاص باعث انتشار ظلم و کثرت ظالم است و معاشرت و آمیزش با آن ها جایز نیست.