فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت هفتم جالس الفقراء تزد شکرا

بنشین با فقرا تا شکرت زیاده شود
آورده اند که الاغی بی شاخ به میمونی بی دم، از بخت بد شکایت می نمود که چرا شاخ تیز ندارد و آلت دفع ستیز؟ میمون مذکور به الاغ مسطور هم رد جواب به مثل خطاب می کرد که چرا دم ندارد و آرایش؟ در این هنگام، مور کور از تاس لغزنده خود سر بر آورد که ای ناسپاسان و حق ناشناسان! این گونه مقال ناشی از جهل و ضلال است، اگر چشم به کوری من باز کنید و در عاجزی من نظر افکنید که از بینایی محرومم و از توانایی مایوس، غمتان تبدیل به نشاط یابد و دلتنگی شما مبدل به فرح و انبساط شود؛ چه که در خانه خود محبوسم و از هر گونه نعمت مایوس، اگر رزق من به پای خود من نیاید، بمیرم و نتوانم او را بگیرم.
نتیجه
همواره باید به مقام مقدر و رزق مقرر خود، شاکر باشیم و نظر به زیر دست خود اندازیم که اسباب تشکر و تذکر است. گویند وقتی ارسطو یکی از مزارع خود را می فروخت و دل یکی از دوستان بر او می سوخت؛ حکیم به او گفت: ای فرزند من! باید بر تو افسوس خورم و حیف برم، چه هنوز تو یک مزرعه داری و من سه، پس دریغ و افسوس تو برای چه؟ سقراط حکیم فرماید: غنای حقیقی قناعت است و فقر واقعی حرص، چه که اول صابر است و شاکر و ثانی مضطرب است و شاکی.

گدا را کند یک درم سیم، سیر - فریدون به ملک عجم نیم سیر

هر چند طبقات کاینات لازم ملزوم یکدیگراند، لکن:

ملک آزادگی و کنج قناعت گنجی است - که به شمشیر میسر نشود سلطان را

حکایت هشتم شهاده الافعال خیر من شهاداه الاقوال

گواهی دادن به کردار بهتر است از گواهی به گفتار
روباهی را روایت کنند که در چاهی افتاده بود و با سر پنجه و ناخن به زجر و زحمت خود را نگاه می داشت که در آب فرو نرود و غرق نشود. گرگی که دوست او بود بالای سرش ایستاده نوحه و ناله می نمود؛ روباه از او خواهش می کرد که ای رفیق! تدبیری بکن، چاره ای بساز که کار از دست رفته و نیم جانی مانده، طنابی از خانه همسایه بیار یا دمت را فروگذار که بالا آیم و از این ورطه نجات یابم و برای من که در شرف هلاکتم و نهایت فلاکت، تلهف و تاسف فایده ندهد و گریه و ندبه عایده نبخشد، دعوی دوستی به شهادت اقوال ثابت نشود که آن را مجعول توان دانست، بلکه به افعال معلوم گردد که آن را مجهول نتوان شمرد.
گرگ گفت: ای عزیزتر از جان! قربانت شوم در خانه همسایه نمی روم مبادا کشته یا به خون آغشته شوم و دم فرو نمی گذارم مبادا دم کنده یا در چاه افکنده شوم. لکن گریه و زاری و فریاد و بی قراری ضرری ندارد و خسارتی نیارد. عاقبت الامر روباه بیچاره غریق شد و گرگ غمخوار با چشم خونبار به منزل مراجعت نمود.
نتیجه
اظهار دلتنگی و غمگینی به جهت آن که در مهلکه گرفتار است، تسلی کامل نیست، بلکه بر حزن و افسوس او می افزاید؛ دوست برای روز محنت و بلا لازم است، نه هنگام راحت و رخا؛ حکیمی گفته است: بلا را دوست می دارم که دوست مرا از دشمن امتیاز می دهد.

حکایت نهم الا خلاق فی الصغر تنموا الی الکبر

اخلاق در کوچکی نمو می نماید تا به پیری
طفلی از مدرسه کتابی را به سرقت به خانه برد و به مادر سپرد. مادر نادان او را به جای زجر و توهین، مدح و تحسین کرد و در عوض توبیخ و نفرین، بارک الله و آفرین گفت. طفل ساده لوح آن عمل قبیح را هنری صحیح دانست و آن فعل شنیع را مقامی منیع شمرد. روز به روز تربیت آن ثمر نمود و تقویت آن شجر کرد تا به سر حد کمال رسید؛ یعنی طراری مشهور و دزدی معروف شد و عاقبت گرفتار و حکم قتلش صادر گردید. او را با دست بسته و سر و پای برهنه، در ازدحام عام می دواندند تا زیر دست قاتلش نشاندند؛ آن بیچاره با نهایت عجز و لابه درخواست که روی مادر ببیند و به جهت وداع دقیقه ای با او بنشیند؛ جلاد او را رخصت داد. او به بهانه نجوا، سر بر گوش مادر نهاد و به غیظ دل گوش مادر را به ضرب دندان از بیخ برکند و به دور افکند. حضار به یک بار در عجب آمدند و در غضب شدند که زهی شوم غدار و بی رحم خونخوار که با مادر چنین رفتار کند. پسر سر بلند کرد که ای مردم! تعجب مکنید، تاسف نخورید که باعث قتلم مادرم بود و بس، اگر اول تحسینم نمی کرد و تنبیهم می نمود، این روز را نمی دیدم.
نتیجه
تهاون و مسامحه در تادیب طفل سبب تضییع اوست، افعال قبیحه نالایق اطفال را از ابتدا باید جلوگیری نماییم و گیاه هرزه را اول باید از ریشه براندازیم و از تنبیه و تعلیم و نصیحت او کوتاهی نکنیم و غفلت نورزیم و در حضور او کلمات نالایق نگوییم و اعمال ناشایسته ننماییم والا خود را و او را به هلاکت انداخته ایم.