فهرست کتاب


امثال و حکم برای همه

میرزا ابراهیم صنیع السلطنه‏

حکایت دوم من اتکی فی امره بغیره لا ینال بخیره

کسی که کار خود به غیر گذارد خیر نبیند
گویند تیهوئی در مزرعه گندم، جوجگان خرد داشت و از درویدن آن خوفناک بود که مبادا دروگران اطفالش را دستگیر نمایند، لهذا به آن جوجگان وصیت نمود که در غیاب من هر چه از مالک مزرعه بشنوید آشکار سازید که از غفلت کار به فساد نینجامد. شب اول به مادر خبر دادند که دهقان آمد و سفارش به پسران خود نمود که رفقا را خبر دهید که محصول ما رسیده است، فردا بیایند و آن را درو کنند که تاخیر جایز نیست. مادر دانا گفت: باکی نیست و با کمال اطمینان با بچگان عزیز شب را بسر بردند. صبح از خانه برای تحصیل رزق بیرون رفت. شب دوم باز خبر دادند که دهقان آمد تا نزدیک چاشت انتظار داشت، بعد از یاس بر آشفت و با پسران خود گفت که رفقای بی وفا نیامدند، اقربا و اقوام اعمام و بنی اعمام را اطلاع دهید که فردا بیایند و حاصل را حصاد نمایند و نهایت تاکید را نمود که مبادا تاخیر کنند. باز مادر گفت: آسوده باشید و حرکت نکنید که اقوام هم اقدامی ننمایند و آرام بیارمید و صبح قدم از خانه بیرون نهاد و بال و پری بگشاد. شب سوم آمد، گفتند: ای مادر! مالک مزرعه آمد تا ظهر چشم به راه اقوام ماند و متغیرانه این شعر خواند.

گر بخارد پشت من انگشت من - خم شود از بار منت پشت من

ای فرزند دلبند! باید خود در کار خود بکوشیم و چشم از کمک دیگران بپوشیم؛ داس ها تیز کن که فردا خود این کار را انجام خواهم داد. وقتی که مادر این خبر بشنید فی الحال با کمال استعجال، اطفال را شبانه از آن محل انتقال داد، زیرا که یقین داشت که شخص در امور خود تعلل و اهمال نخواهند نمود.
نتیجه
باید امورات خود مراقبت نماییم و در عهده شخص دیگر نگذاریم و الا آن کار انجام نگیرد و اتمام نپذیرد و هر گاه خود از عهده به تنهایی برنیاییم باید به مدد دیگران تحت نظارت خود آن عمل را به اتمام رسانیم.

حکایت سوم

جوله الباطل ساعه - و جوله الحق الی قیام الساعه
جولان باطل یک ساعت است - و جولان حق تا قیامت است

روزی وزغی سخیف از حوضی کثیف با صوتی عنیف فریاد می کرد که منم طبیب حاذق و حکیم صادق، هر دردی را دوا کنم و هر مرضی را شفا دهم. جانوران اطراف او متفکر بودند و متحیر که چگونه این حیوان بد قیافه تواند دانای علوم و دارای فنون باشد؟ ناگاه روباهی آگاه در آنجا رسید و گفت: ای جماعت! باور ننمایید که دعوتش مقرون به دلیل نیست، زیرا که این طبیب خود علیل است، اگر چانه پر چین خود را فربه و پوست پیس خود را ساده و شکل معوج را راست نماید، ادعای طب بر او صادق آید؛ فی الفور بیماران متفرق و مطب او خالی ماند.

کذاب اگر چاشت خورد شام ندارد - مشهور شود راست وگر نام ندارد

نتیجه
هر چند مریضی که دعوی طبابت کند و شبکوری که ادعای کمالی دارد پست ترین مردم بشمار می آید، لکن ما باید ملاحظه عیوب خود را نموده، از نقص همسایه چشم بپوشم چنان که می فرمایند: طوبی لمن اشتغل بعیوب نفسه عن عیوب غیره. یعنی خوشا به حال کسی که به اصلاح عیب خویش بکوشد و چشم از عیب دیگران بپوشد.

حکایت چهارم من اعجب برایه ضل و من استغنی بعقله زل

هر که رای خود پسندد در خطا افتد و هر که به عقل خود کفایت کند بلغزد
گویند خری که حامل انواع اطعمه دروگران بود به مزرعه رسید و سبکبار بیارمید، در آنجا توده ای از خار سبز دید، از شدت گرسنگی و خستگی از آن می خورد و لذت فوق العاده می برد و تفکرها می کرد و تحسرها داشت که این مردم نادان چرا این طعام لذیذ نظیف و خوراک لطیف را گذاشته بر خود و من زحمت می دهند و از راه دور غذا می آورند؛ همانا حکمت بالغه الهی چنین اقتضا نموده که قدر این نعمت عزیز را کسی نداند تا به جهت من بماند، تعالی شانه و جل برهانه.
نتیجه
مردم در طبیعت و سریرت چنان مختلفند که در صورت و هیات؛ لهذا ممکن است که چیزی به جهت شخصی قوت جانفزا باشد و برای دیگری سم جانگزا. همچنین در عقاید و آراء کل حزب بما لدیهم فرحون: هر طایفه به آنچه دارند شادند.
پس نباید ما خود پسند و متکبر باشیم و برای خود مغرور؛ هر مطلبی را باید بسنجیم و در صحیح و سقیم آن تفکر و تدبر نماییم، بعد از دقت و درک، آن را قبول کنیم، عقلا گفته اند: تامل ثم تقبل: فکر کن پس قبول کن.