امثال و حکم برای همه

نویسنده : میرزا ابراهیم صنیع السلطنه

مقدمه

کتاب امثال و حکم برای همه یا اخلاق مصور، اثر ابراهیم ابن میرزا احمد خان صنیع السلطنه، از فرهیختگان دوره قاجار است که با نثری ساده و روان و درخور فهم همگان به رشته تحریر کشیده شده و با حروفی خوشخوان و تصاویری شایان در سال 1327 هجری به زینت طبع آراسته گردیده است.
مؤلف آن گونه که در مقدمه پر تکلف خود نگاشته؛ کوششی پیوسته برای توسعه صنعت چاپ و نشر داشته و در همین مسیر کتابی را به دست آورده: مشتمل بر حکایات و تمثیلات که حکمهای فرنگ برای اطفال خود جمع آوری نموده، نصایح را مصور و مجسم ساخته بودند.
وی با الهام از اثر یاد شده به گردآوری حکایات و روایات و نکات حکمی به ویژه با زبان عربی و ادبی، به دور از ایجاز مخل و اطناب ممل و خالی از اغراق شاعرانه و اخلاق منشیانه پرداخته و معانی را فدای الفاظ نساخته. تا عایده اش عام و فایده اش تام گردد و شاید بسند خواص و پسند عوام شود.
نسخه هایی از کتاب مزبور به خط نستعلیق و حروف سربی و با چاپ سنگی در کتابخانه های قدیمی از جمله کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی به دست آمد که نگارنده این سطور با تطبیق آنها مبادرت به تصحیح و انتشارش ورزید و تنها مقدمه مؤلف را که بسیار پر تکلف و کم فایده و بیشتر در مدح مبالغه آمیز مظفرالدین شاه قاجار بود حذف کرد، تا این اثر تربیتی شیرین، متناسب با عموم مخاطبان ارائه شود.
همچنین به جهت حفظ اسلوب مؤلف، از ذکر منابع و حواشی و ضمائم و تغییر در سبک تصاویر خودداری نمود و اگر چه هنرمند گرامی جناب آقای اسلامی نقاشی ها را گزینش و بازسازی کردند، ولی این اصلاحات به اندازه ای نیست که به اصالت اثر صدمه ای وارد نماید؛ تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
خرداد ماه 1382
محمد جواد صاحبی

حکایت اول السلطان العادل ظل الله

خسرو دادگر سایه یزدان است

حکایت کنند شخص عربی تاریک شبی در بیابانی هولناک شتر خود را گم کرد، در تفحص وتجسس هر چه تکاپو و جستجو نمود اثری از آن به نظر نیاورد، بلکه راه را نیز گم کرده و در آن تیه حیرانی و سرگردانی تن بر خاک و دل بر هلاک نهاده بود که به ناگاه از گوشه افق، طلعت نورانی ماه بتافت و از پرتو آن، شتر گمشده و راه از دست داده و جان در خطر افتاده را به یکبار بیافت. آن مرد عرب با شوق و طرب، با دلی شاد و خاطری آزاد تعظیمی کرد و تکریمی بجا آورد و گفت: و الله لاادری ما اقول لک.

به فلک می رود از روی چو خورشید تو نور - قل هو الله احد چشم بد از روی تو دور

اگر طلعتت را بستایم بیش از مدح من خدایش روشن فرموده است و اگر رفعتت را بسرایم فوق ثنای من عطا نموده، اگر خاموش نشینم حق وفا را بجا نیاورده ام و اگر به ثنا برخیزم خود را رسوا کرده ام، الحمدلله خیرت عام است و فیضت تام، حق ثنا ندارم، دست دعا بر آرم، که جمالت مستدام و کمالت بر دوام باد.
نتیجه
نعمتان مجهولتان الصحه و الامان: مردم قدر دو نعمت مجهوله که صحت و امان است ندانند و شکر آن نتوانند.(1)

حکایت دوم من اتکی فی امره بغیره لا ینال بخیره

کسی که کار خود به غیر گذارد خیر نبیند
گویند تیهوئی در مزرعه گندم، جوجگان خرد داشت و از درویدن آن خوفناک بود که مبادا دروگران اطفالش را دستگیر نمایند، لهذا به آن جوجگان وصیت نمود که در غیاب من هر چه از مالک مزرعه بشنوید آشکار سازید که از غفلت کار به فساد نینجامد. شب اول به مادر خبر دادند که دهقان آمد و سفارش به پسران خود نمود که رفقا را خبر دهید که محصول ما رسیده است، فردا بیایند و آن را درو کنند که تاخیر جایز نیست. مادر دانا گفت: باکی نیست و با کمال اطمینان با بچگان عزیز شب را بسر بردند. صبح از خانه برای تحصیل رزق بیرون رفت. شب دوم باز خبر دادند که دهقان آمد تا نزدیک چاشت انتظار داشت، بعد از یاس بر آشفت و با پسران خود گفت که رفقای بی وفا نیامدند، اقربا و اقوام اعمام و بنی اعمام را اطلاع دهید که فردا بیایند و حاصل را حصاد نمایند و نهایت تاکید را نمود که مبادا تاخیر کنند. باز مادر گفت: آسوده باشید و حرکت نکنید که اقوام هم اقدامی ننمایند و آرام بیارمید و صبح قدم از خانه بیرون نهاد و بال و پری بگشاد. شب سوم آمد، گفتند: ای مادر! مالک مزرعه آمد تا ظهر چشم به راه اقوام ماند و متغیرانه این شعر خواند.

گر بخارد پشت من انگشت من - خم شود از بار منت پشت من

ای فرزند دلبند! باید خود در کار خود بکوشیم و چشم از کمک دیگران بپوشیم؛ داس ها تیز کن که فردا خود این کار را انجام خواهم داد. وقتی که مادر این خبر بشنید فی الحال با کمال استعجال، اطفال را شبانه از آن محل انتقال داد، زیرا که یقین داشت که شخص در امور خود تعلل و اهمال نخواهند نمود.
نتیجه
باید امورات خود مراقبت نماییم و در عهده شخص دیگر نگذاریم و الا آن کار انجام نگیرد و اتمام نپذیرد و هر گاه خود از عهده به تنهایی برنیاییم باید به مدد دیگران تحت نظارت خود آن عمل را به اتمام رسانیم.