فهرست کتاب


آنچه یک جوان باید بداند ویژه جوانان دانشجو

رضا فرهادیان

اصول استفاده از تفکر و تغییر نگرش

باید به این مسئله توجه کنیم که ما همیشه بر اساس آنچه که می اندیشیم، عمل می کنیم(15) و این تفکر، ارتباط مستقیم با نحوه احساس و عواطف و هیجانات ما دارد. بنابراین اصل، مسائل و رویدادها باعث بروز اضطراب و نگرانی عاطفی نمی شوند؛ چون ممکن است دو نفر با حادثه مشابهی مواجه شوند، ولی دو عکس العمل متفاوت نسبت به آن نشان دهند؛ زیرا بینش و نگرش ما در عکس العمل و رفتارها و هیجانات تاثیر گذار است. بنابراین، عواطف و احساس های آشفته و منفی، نتیجه بینش خشک، متوقعانه و انعطاف ناپذیرند و در واقع، یک نوع نگرش غیر منطقی و غیر واقعگرایانه نسبت به مسئله شمرده می شوند؛ اجبارها و الزام های نادرست و حساب نشده ای که نشان دهنده توقعات و انتظارات غیر منطقی ما از خود و یا اطرافیان اند. این نگرش، در حقیقت، یک نوع ارزشگذاری و قضاوت غیر منطقی درباره کارهای خود و دیگران محسوب می شود.
بررسی نیازها و خواسته های این گونه جوانان نشان می دهد که آنچه بدان می اندیشند، باید به دور از رنجش و ناخرسندی و تلخی باشد و همیشه باید رضایت آنان حاصل شود. از نظر بیش تر جوانان، بایدهای مختلف، چنین گزاره هایی هستند: من باید حتما کاری را که می خواهم، انجام دهد، دیگران باید دقیقا همان رفتاری را که انتظار دارم، با من داشته باشند و من می خواهم همه چیز در زندگی ام خوب و به جا باشد.
در واقع، ارزشها از نظر آنان، اینها هستند: من باید عالی باشم، هیچ اشتباهی نباید بکنم، اگر دیگران با من همکاری نکنند یا کارم را به طور کاملا درست انجام ندهم، فرد بی ارزشی خواهم بود و من نباید در کارها شکست بخورم، شناختی که من در مورد آقای... دارم صددرصد درست است.
وجود این نوع نگرش ها نیز نشان دهنده اعتقاد غیر منطقی فرد، نسبت به مسائل است: همه چیز در زندگی باید آسان انجام بگیرد!، من نباید برای چیزی زیاد خودم را خسته کنم!، من نمی توانم کارهایی را که حوصله ام را سر می برند، انجام دهم، من نمی توانم ناراحتی را تحمل کنم! و من نمی توانم شکست را تحمل کنم!
نتیجه چنین بینش خشک و انعطاف ناپذیر و غیر منطقی ای: عصبیت ها، جوش زدن ها، کم تحملی ها و هیجانات شدیدی است که مانع از برخورد صحیح جوانان با مسائل زندگی می شوند و از این که جوانان با مهارت های واقعی زندگی آشنا شوند، جلوگیری می کنند.

تحول در نگرش، تحول در رفتار

جوان برای حفظ سلامت روانی خود، باید نگرش و بینش منطقی را جایگزین تفکرات غیر منطقی بنماید. بینش منطقی با الهام از ارزش های دینی به شکل هیجاناتی معقول تر و متعادل تر با فراز و نشیب های کم تر، بروز می کند و مبتنی بر درک درست واقعیت است و به فرد کمک می کند تا به اهداف خود به طور صحیحی دست یابد.
بینش و نگرش منطقی، به تدریجی و از طریق بحث و تبادل نظر و گفتگو(16) به دست می آید:
لا یستعان علی الدهر الا بالعقل و الاعلی الادب الا بالبحث.(17)
بر زمان، پیروز نمی توان شد مگر با تفکر و به ادب و رفتار نظام مند نمی توان رسید مگر با بحث و گفتگو.
طرح سوالات و بحث های مناسب، زمینه ظهور انواع مختلفی از روش ها و شیوه ها برای تغییر بینش ها و احساس ها و رفتارهاست.
بحث درباره موضوعات اصلی زندگی و تبادل نظر همسالان با یکدیگر از طریق پرسش و پاسخ و میزگردها، سبب تغییر نگرش های غیر منطقی و غیر واقعی و گزینش نظرات برتر می شود و به طور ضمنی به خودکاوی و خودشناسی جوان می انجامد. به علاوه، خودشناسی و آگاهی یافتن از وضعیت خود نیز موجب پالایش هیجانات و عواطف به طور عقلانی و کاهش هیجانات ناراحت کننده است:
أصل العقل الفکر و ثمرته السلامه.(18)
اساس تعقل، اندیشیدن است و نتیجه اش سلامت روانی.
نگرش یک جوان به زندگی و هستی و افراد و رویدادها، به تدریج، با مشارکت در اجتماع و پاسخگویی به پرسش ها و گفتگوها و آزاد شدن از هیجانات افراطی و شناخت استعدادها و ضعف های خود، واقع بینانه تر و عینی تر و ملموس تر می شود. برای امثال، جوانی که از طرف همسالان خود به یک جشن دعوت نشده است، ممکن است به گونه ای غیر منطقی پیش خود فکر کند که: هیچ کس او را دوست ندارد؛ کسی به او احترام نمی گذارد؛ هیچ وقت نخواهد توانست دوستانی پیدا کند، وجودش بی ارزش است، چون همه او را طرد کرده اند. همین جوانی می تواند اگر از طریق تفکر و تجزیه و تحلیل درست بفهمد که هنوز فردی است با ارزش (حتی اگر از طرف جوانان دیگر هم دعوت نشود)؛ چون هیچ دلیل منطقی ای در دست نیست که به استناد آن بخواهد فکر کند که هیچ کس او را دوست ندارد و کسی به او احترام نمی گذارد و هیچ گاه نخواهد توانست دوباره دوستانی بیابد! بنابراین، غمگین و عصبانی نمی شود و به جای این که چندین روز را در حالت افسردگی و کسالت و بیهودگی وقت بگذراند و روحیه اش ضعیف گردد و اعتماد به نفس خود را از دست بدهد، می تواند به طریق مختلف، خود را سرگرم کند و با انجام دادن کارهای مفید دیگر، انسجام روحی خود را بازیابد؛ چرا که تفکر و تعقل، او را به این نتیجه می رساند که راه صحیح و منطقی کدام است، اگر چه آن راه، خیلی طرفدار نداشته باشد.(19)
و قالوا کنا نسمع أو نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر؛(20)
و (دوزخیان) گفتند: اگر حرف شنو بودیم یا می اندیشیم، هم اکنون از اهل آتش نبودیم.
یاد آوری
1- بعضی از ما انسانها فقط در اوقات فراغت خود از تنبلی خوشحال می شویم و احساس سرزندگی می کنیم. اگر چه وقتی بی وقفه فعالیت می کنیم نیز خسته و کوفته می شویم، اما وقتی که مدام در حال استراحت به سر می بریم هم، خسته و بی حوصله می شویم. لذت های منفعلانه ای مثل مطالعه، استراحت در خانه، تماشای برنامه های ورزشی و یا تلویزیون وقتی سرگرم کننده و آرامش بخش است که همیشگی نباشد. اما وقتی گذراندن این سرگرمی ها همیشگی شوند ما را کسل و بی حوصله می کنند و در حقیقت ان معه العسز یسرا(21)؛ آرامش و آسایش در کنار فعالیت و تلاش و کوشش و سختی است.
2- افراد با هوش معمولا برای شاداب بودن و سرزنده بودن نیاز به فعالیت دارند. شاید افرادی که هوش کمتری دارند، بتوانند روزها در زیر آفتاب یکجا یله دهند و بنشینند. و برای لذت بردن از زندگی نیازی به کاری نداشته باشند، اما انسانها باهوش و پرانرژی نمی توانند برای مدت طولانی شاداب و مشتاق و کامروا بمانند مگر آنکه درگیر کارهای پیچیده، جذاب و چالش انگیز و مطالعه های مفید و سودمند شوند تا برای رسیدن به ایده آل ها و آرمانهای متعالی خود همواره تلاش کنند.
3- رضایت انسانی تا حدودی مترادف است با مجذوب دیگران و اتفاقات شدن، یعنی انگیزه داشتن و هدف گرایی و هدفی در زندگی داشتن. برخی با هیجانات منفی نامناسب (اضطراب و دلهره) و نیز برخی با هیجانات مثبت نامناسب (غرق خود شدن، غرق لذت شدن، اشباع شهوات) زندگی خود را سپری می کنند.
تفکر و ادراک، با تمایلات و حرکت رابطه تنگاتنگی دارند و از یکدیگر مستقل نیستند البته شما نمی توانید افکار خود را به طور کامل کنترل کنید، اما می توانید با مشاهده، تحلیل ، پرس و جو، تفسیر و بحث و گفتگو تا حد زیادی فرآیند تفکر خود و دیگران را اصلاح کنید. در عین حال با کنترل شدید افکارتان می توانید بسیاری از هیجانات منفی خویش را نیز مهار و تنظیم کنید.
برخی از عقاید غیر عاقلانه که می توان با آن به شدت مبارزه کرد چون غیر عاقلانه و غیر منطقی اند عبارتند از:
1- دیگران باید کارهای مرا دوست بدارند و مرا بپذیرند.
2- همیشه باید عملکرد کامل و موفقت آمیزی داشته باشیم.
3- اگر کارها درست پیش نروند، وحشتناک، هولناک و خیلی بد خواهند شد.
منشا بدبختی های انسان در بیرون او نیست: در درون و در طرز تفکر خود فرد نهفته است و بس. انسان به جای پیدا کردن راه حل های کامل، عملکرد کامل و بی اشکال باید دنبال راه حل های عاقلانه و معقول بگردد. عمل فرد باید اصلاح شود.

مبارزه و ستیز با تفکر مطلق گرایانه سلیقه ای؛

1- اگر با جزم اندیشی بگویید: همه کارهایم باید بی نقص باشد وگرنه افتضاح خواهد شد. مشکلات هیجانی شدید و اضطراب شدیدی پیدا می کنید و بنابراین در عمل و در واقع عملکردتان ضعیف خواهند شد.
اختلالات هیجانی ما از باید سازیها نشات می گیرد. به عنوان نمونه به سه نوع باید که انسانها برای خود اختراع می کنند. سپس خودشان را مطیع آنها می کنند اشاره می کنیم؛
1- من باید بی نقص باشیم وگرنه آدم وحشتناکی خواهم شد؛
این نگرش در ما احساس در ما احساس بی کفایتی، بی ارزشی، ناامنی، خودخوری، اضطراب و افسردگی ایجاد می کند.
2 - همه باید با من مهربانانه، عادلانه و با ملاحظه رفتار کنند وگرنه آدم بدی خواهند بود، در ما احساس عصبانیت، نفرت، خصومت و طغیان و بدخلقی و استرس ایجاد می کند.
3 - دست اندرکاران جامعه، زمان، موقعیت، مکان باید اسباب راحتی مرا فراهم کنند و بدون هر گونه زحمت و سختی خواسته هایم را بر آورده سازد، و من نمی توانم و موقعیتی غیر از این را تحمل کنم، دنیا باید بر وفق مراد من باشد.
این نگرش ها موجب می شود ظرفیت جوان برای تحمل ناکامی ها کاهش یابد، از زندگی رنج ببرد، به حال خود تاسف بخورد و بی حال و سست و بی انگیزه باشد. هیچیک، از این اعتقادات بایدی ظاهرا از لحاظ تجربی قابل اثبات و منطقی نیستند.
این جملات همگی جزم اندیشانه و مطلق گرایانه اند و همیشه موجب ناراحتی های هیجانی و روانی جوان شده و منجر به رفتاری مخرب می شوند.
آزردگی رانی، کمبودهای خودمان، رفتار دیگران، سه عنصر اصلی آن چیزی است که معمولا موجب سوء تعبیر و اختلالات هیجانی حاد یا مزمن در جوان می شوند.
با نقد و بررسی و دادن بینش صحیح لازم است جوان هر چه زودتر از بایدهای سلیقه ای خود دست بکشد و در عین حال افکار غیر منطقی و نامعقول خویش را کشف و ریشه کن کند. در هر صورت، مراقب بایدها باشید! منشا فلسفی مشکلات هیجانی خود را بیابید و آن را در خود و دیگران ریشه کن کنید، مهمترین کار،
1 - دست کشیدن از ارزیابی و قضاوت عجولانه خود و دیگران!
2 - هیچگاه خود یا دیگران را بر اساس نتیجه کارها ارزیابی نکنید.
مثال: چون با دیگران رفتار خوبی می کنم، پس مطلقا آدم خوبی هستم.
مبنا و اساس خوب بودن یا بد بودن را نتیجه کارها ندانیم، تلاش کردن، سعی کردن یا نکردن بدانیم! چیزی باید انتظار داشته باشیم که در اختیار فرد باشد. آگاهی، سعی و تلاش کردن، تقوا داشتن، پشتکار داشتن می تواند منطقا ملاک و معیار ما باشد و از لحاظ منطقی و تجربی قابل اثبات است.
3- دیگران را سرزنش نکنید، عمل را ناچیز بشمارید و آن را نقد کنید نه شخصیت دیگران را و بدانید قابل جبران است، عمل غیر صالح است نه خود فرد، در غیر این صورت به شخصیت و کرامت فرد صدمه وارد می شود زیرا امکان دارد شخص از روی غفلت عمل غیر صالح را انجام داده باشد.
وقتی شما به نتایج بایدهای غیر منطقی مواجه می شوید و عصبانی و ناراحت می شوید، چنین احساسی شما را محاصره کرده و ناامید می شوید و از کارها سستی می ورزید و بی حال و بی انگیزه، شوق کار را از دست می دهید. باید توجه داشت که عقاید مذهبی پشتوانه عقلی دارد و آنچه که مذموم است عقایدی است که پشتوانه عقلی، منطقی ندارد و صرفا تصورات و تخیلات و وسوسه ها و خطرات قبلی است که ریشه غیر منطقی داشته است.