فهرست کتاب


آنچه یک جوان باید بداند ویژه جوانان دانشجو

رضا فرهادیان

یک حادثه، دو نوع تحلیل

تحلیل ذهن در ارتباط با یک حادثه، بر اساس دو بینشی که ذکر کردیم، موجب دو نوع رفتار و دو نوع عکس العمل می شود:
بینش اول؛
مقدمه من در این کار، شکست خوردم و ضرر کردم.
مقدمه دوم هر کس شکست بخورد، نمی تواند پیروز شود.
(تحلیل پنهان ذهن)
نتیجه پس من نمی توانم پیروز شوم.
بینش دوم؛
مقدمه من در این کار، شکست خوردم ضرر کردم.
مقدمه دوم هر کس شکست بخورد امکان دارد پیروز شود؛ زیرا شکست می تواند مقدمه پیروزی باشد.(تحلیل پنهان ذهن)
نتیجه پس من می توانم پیروز شوم.
در بالا دو طرز بینش و نگرش در رابطه با یک واقعه بیان شده است.
در بینش اول، ابتدا گزاره ای در قالب یک فرضیه مطرح شده که از نظر تجربی قابل اثبات است؛ چون فرد، آن را حس کرده است. اما در مقدمه دوم، گزاره و یا فرضیه ای مطرح شده که از نظر منطقی قابل اثبات نیست و نمی توان به سادگی اعتبار آن را اثبات کرد. بنابراین، نتیجه به دست آمده، صحیح و منطقی نیست؛ چرا که معنای آن نتیجه این است که: هر کس که شکست بخورد، نمی تواند پیروز شود. پس نباید شکست بخورم! این غلط است؛ زیرا در عالم واقع و خارج این طور نیست. در حالی که شما می توانید در مقابل شکست ها مقاومت کنید، دوباره تلاش کنید و در زمان دیگری پیروز شوید و هیچ کس نمی تواند بگوید که شما نباید شکست بخورید! تجربه نشان داده که خیلی ها پس از شکست در کارها با تلاش، پیروز شده اند.
بنابراین، تعمیم دادن این مطلب، غیر منطقی و غیر علمی است و از این گونه استدلال های غیر منطقی در زندگی ما به وفور دیده می شود که موجب دل سردی و یأس و افسردگی و عدم رغبت ما به انجام دادن کار و تکلیف و اجرای وظیفه می گردد؛ چرا که دیدگاه واقع بینانه و عاقلانه می گوید: لازمه زندگی، پیروزی و شکست است.
نتیجه ای که شما بر اساس بینش اول گرفته اید، یک تصور غیر منطقی است که عملا تمام رفتارها و عملکردهای بعدی تان را تحت الشعاع قرار داده است و بر اساس آن به دل سردی و بی رغبتی رسیده اید.
در حالی که در اسلام و در نزد عقلا، تنها استدلال منطقی و عاقلانه، قابل قبول است.
خیلی از جوانان، این طوری (بدون استدلال صحیح) فکر می کنند و این، حاکی از بینش و نگرش غلط نسبت به مسئله است. بیش تر نتیجه گیری هایی که آنان می کنند. هیچ پایه و استدلال منطقی و عقلانی و عملی ندارد. در دیدگاه ها و مبانی اسلامی، این که گفته شده: یک ساعت تفکر، بالاتر از هفتاد سال عبادت است،(13) مقصود، همین نوع تفکر (استدلالی و منطقی) است و قرآن با تأکیدی که بر تفکر و تعقل دارد، می خواهد انسان را وادار به تفکر مستدل و تعقل منطقی و پیشرو در کارها بنماید. حال اگر جوان، هر روز با تفکر و تعقل منطقی، اندیشه خود را مورد نقد و بررسی قرار دهد، هر روز با تفکر و تعقل منطقی، اندیشه خود را مورد نقد و بررسی قرار دهد، به گفتگوهای درونی ذهنی ای که هیچ پایگاه و مبنای منطقی ندارند. پی می برد و با تفکر و استدلال صحیح، آن ها را تغییر می دهد و عصبی نمی شود و خشم آنی خود را فرو می برد و مفروضات ناصحیح نهفته در ذهن خود را که موجب عصبیتی نابجا گردیده اند، کشف می کند و به رفتاری صحیح و عاقلانه و منطقی می رسد و زندگی خود را بر اساس نتیجه گیری های غلط و استدلال های نادرست پایه ریزی نمی کند.
بنابراین، پی بردن به علت هیجانات و عصبانبت ها و هم چنین پی بردن به علت مسائل و حوادث، امر مهمی در زندگی جوان است که در اثر تعقل و تفکر صحیح در امور، برای او حاصل می شود و وی را از ارزیابی های تکراری و افراطی و بدون منطق درست از خود و دیگران باز می دارد؛ حال آن که عدم تعقل و تفکر، مخرب بوده، راه تلاش، موفقیت و پیروزی را بر انسان می بندد:
قوام المرء عقله و لا دین لمن لا عقل له.(14)
استواری و پایداری انسان به اندیشیدن اوست و کسی که نمی اندیشد، دینی هم ندارد.

اصول استفاده از تفکر و تغییر نگرش

باید به این مسئله توجه کنیم که ما همیشه بر اساس آنچه که می اندیشیم، عمل می کنیم(15) و این تفکر، ارتباط مستقیم با نحوه احساس و عواطف و هیجانات ما دارد. بنابراین اصل، مسائل و رویدادها باعث بروز اضطراب و نگرانی عاطفی نمی شوند؛ چون ممکن است دو نفر با حادثه مشابهی مواجه شوند، ولی دو عکس العمل متفاوت نسبت به آن نشان دهند؛ زیرا بینش و نگرش ما در عکس العمل و رفتارها و هیجانات تاثیر گذار است. بنابراین، عواطف و احساس های آشفته و منفی، نتیجه بینش خشک، متوقعانه و انعطاف ناپذیرند و در واقع، یک نوع نگرش غیر منطقی و غیر واقعگرایانه نسبت به مسئله شمرده می شوند؛ اجبارها و الزام های نادرست و حساب نشده ای که نشان دهنده توقعات و انتظارات غیر منطقی ما از خود و یا اطرافیان اند. این نگرش، در حقیقت، یک نوع ارزشگذاری و قضاوت غیر منطقی درباره کارهای خود و دیگران محسوب می شود.
بررسی نیازها و خواسته های این گونه جوانان نشان می دهد که آنچه بدان می اندیشند، باید به دور از رنجش و ناخرسندی و تلخی باشد و همیشه باید رضایت آنان حاصل شود. از نظر بیش تر جوانان، بایدهای مختلف، چنین گزاره هایی هستند: من باید حتما کاری را که می خواهم، انجام دهد، دیگران باید دقیقا همان رفتاری را که انتظار دارم، با من داشته باشند و من می خواهم همه چیز در زندگی ام خوب و به جا باشد.
در واقع، ارزشها از نظر آنان، اینها هستند: من باید عالی باشم، هیچ اشتباهی نباید بکنم، اگر دیگران با من همکاری نکنند یا کارم را به طور کاملا درست انجام ندهم، فرد بی ارزشی خواهم بود و من نباید در کارها شکست بخورم، شناختی که من در مورد آقای... دارم صددرصد درست است.
وجود این نوع نگرش ها نیز نشان دهنده اعتقاد غیر منطقی فرد، نسبت به مسائل است: همه چیز در زندگی باید آسان انجام بگیرد!، من نباید برای چیزی زیاد خودم را خسته کنم!، من نمی توانم کارهایی را که حوصله ام را سر می برند، انجام دهم، من نمی توانم ناراحتی را تحمل کنم! و من نمی توانم شکست را تحمل کنم!
نتیجه چنین بینش خشک و انعطاف ناپذیر و غیر منطقی ای: عصبیت ها، جوش زدن ها، کم تحملی ها و هیجانات شدیدی است که مانع از برخورد صحیح جوانان با مسائل زندگی می شوند و از این که جوانان با مهارت های واقعی زندگی آشنا شوند، جلوگیری می کنند.

تحول در نگرش، تحول در رفتار

جوان برای حفظ سلامت روانی خود، باید نگرش و بینش منطقی را جایگزین تفکرات غیر منطقی بنماید. بینش منطقی با الهام از ارزش های دینی به شکل هیجاناتی معقول تر و متعادل تر با فراز و نشیب های کم تر، بروز می کند و مبتنی بر درک درست واقعیت است و به فرد کمک می کند تا به اهداف خود به طور صحیحی دست یابد.
بینش و نگرش منطقی، به تدریجی و از طریق بحث و تبادل نظر و گفتگو(16) به دست می آید:
لا یستعان علی الدهر الا بالعقل و الاعلی الادب الا بالبحث.(17)
بر زمان، پیروز نمی توان شد مگر با تفکر و به ادب و رفتار نظام مند نمی توان رسید مگر با بحث و گفتگو.
طرح سوالات و بحث های مناسب، زمینه ظهور انواع مختلفی از روش ها و شیوه ها برای تغییر بینش ها و احساس ها و رفتارهاست.
بحث درباره موضوعات اصلی زندگی و تبادل نظر همسالان با یکدیگر از طریق پرسش و پاسخ و میزگردها، سبب تغییر نگرش های غیر منطقی و غیر واقعی و گزینش نظرات برتر می شود و به طور ضمنی به خودکاوی و خودشناسی جوان می انجامد. به علاوه، خودشناسی و آگاهی یافتن از وضعیت خود نیز موجب پالایش هیجانات و عواطف به طور عقلانی و کاهش هیجانات ناراحت کننده است:
أصل العقل الفکر و ثمرته السلامه.(18)
اساس تعقل، اندیشیدن است و نتیجه اش سلامت روانی.
نگرش یک جوان به زندگی و هستی و افراد و رویدادها، به تدریج، با مشارکت در اجتماع و پاسخگویی به پرسش ها و گفتگوها و آزاد شدن از هیجانات افراطی و شناخت استعدادها و ضعف های خود، واقع بینانه تر و عینی تر و ملموس تر می شود. برای امثال، جوانی که از طرف همسالان خود به یک جشن دعوت نشده است، ممکن است به گونه ای غیر منطقی پیش خود فکر کند که: هیچ کس او را دوست ندارد؛ کسی به او احترام نمی گذارد؛ هیچ وقت نخواهد توانست دوستانی پیدا کند، وجودش بی ارزش است، چون همه او را طرد کرده اند. همین جوانی می تواند اگر از طریق تفکر و تجزیه و تحلیل درست بفهمد که هنوز فردی است با ارزش (حتی اگر از طرف جوانان دیگر هم دعوت نشود)؛ چون هیچ دلیل منطقی ای در دست نیست که به استناد آن بخواهد فکر کند که هیچ کس او را دوست ندارد و کسی به او احترام نمی گذارد و هیچ گاه نخواهد توانست دوباره دوستانی بیابد! بنابراین، غمگین و عصبانی نمی شود و به جای این که چندین روز را در حالت افسردگی و کسالت و بیهودگی وقت بگذراند و روحیه اش ضعیف گردد و اعتماد به نفس خود را از دست بدهد، می تواند به طریق مختلف، خود را سرگرم کند و با انجام دادن کارهای مفید دیگر، انسجام روحی خود را بازیابد؛ چرا که تفکر و تعقل، او را به این نتیجه می رساند که راه صحیح و منطقی کدام است، اگر چه آن راه، خیلی طرفدار نداشته باشد.(19)
و قالوا کنا نسمع أو نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر؛(20)
و (دوزخیان) گفتند: اگر حرف شنو بودیم یا می اندیشیم، هم اکنون از اهل آتش نبودیم.
یاد آوری
1- بعضی از ما انسانها فقط در اوقات فراغت خود از تنبلی خوشحال می شویم و احساس سرزندگی می کنیم. اگر چه وقتی بی وقفه فعالیت می کنیم نیز خسته و کوفته می شویم، اما وقتی که مدام در حال استراحت به سر می بریم هم، خسته و بی حوصله می شویم. لذت های منفعلانه ای مثل مطالعه، استراحت در خانه، تماشای برنامه های ورزشی و یا تلویزیون وقتی سرگرم کننده و آرامش بخش است که همیشگی نباشد. اما وقتی گذراندن این سرگرمی ها همیشگی شوند ما را کسل و بی حوصله می کنند و در حقیقت ان معه العسز یسرا(21)؛ آرامش و آسایش در کنار فعالیت و تلاش و کوشش و سختی است.
2- افراد با هوش معمولا برای شاداب بودن و سرزنده بودن نیاز به فعالیت دارند. شاید افرادی که هوش کمتری دارند، بتوانند روزها در زیر آفتاب یکجا یله دهند و بنشینند. و برای لذت بردن از زندگی نیازی به کاری نداشته باشند، اما انسانها باهوش و پرانرژی نمی توانند برای مدت طولانی شاداب و مشتاق و کامروا بمانند مگر آنکه درگیر کارهای پیچیده، جذاب و چالش انگیز و مطالعه های مفید و سودمند شوند تا برای رسیدن به ایده آل ها و آرمانهای متعالی خود همواره تلاش کنند.
3- رضایت انسانی تا حدودی مترادف است با مجذوب دیگران و اتفاقات شدن، یعنی انگیزه داشتن و هدف گرایی و هدفی در زندگی داشتن. برخی با هیجانات منفی نامناسب (اضطراب و دلهره) و نیز برخی با هیجانات مثبت نامناسب (غرق خود شدن، غرق لذت شدن، اشباع شهوات) زندگی خود را سپری می کنند.
تفکر و ادراک، با تمایلات و حرکت رابطه تنگاتنگی دارند و از یکدیگر مستقل نیستند البته شما نمی توانید افکار خود را به طور کامل کنترل کنید، اما می توانید با مشاهده، تحلیل ، پرس و جو، تفسیر و بحث و گفتگو تا حد زیادی فرآیند تفکر خود و دیگران را اصلاح کنید. در عین حال با کنترل شدید افکارتان می توانید بسیاری از هیجانات منفی خویش را نیز مهار و تنظیم کنید.
برخی از عقاید غیر عاقلانه که می توان با آن به شدت مبارزه کرد چون غیر عاقلانه و غیر منطقی اند عبارتند از:
1- دیگران باید کارهای مرا دوست بدارند و مرا بپذیرند.
2- همیشه باید عملکرد کامل و موفقت آمیزی داشته باشیم.
3- اگر کارها درست پیش نروند، وحشتناک، هولناک و خیلی بد خواهند شد.
منشا بدبختی های انسان در بیرون او نیست: در درون و در طرز تفکر خود فرد نهفته است و بس. انسان به جای پیدا کردن راه حل های کامل، عملکرد کامل و بی اشکال باید دنبال راه حل های عاقلانه و معقول بگردد. عمل فرد باید اصلاح شود.