فهرست کتاب


خورشید غایب

ثقه المحدثین میرزا حسین نوری‏ تلخیص: رضا استادی

ذکر جمله ای از خصایص حضرت مهدی (علیه السلام)

اول: امتیاز نور آن جناب (علیه السلام) بین انوار (علیهم السلام) که ممتازند از انوار انبیاء و مرسلین و ملائکه مقربین.
در غیبت شیخ جلیل، فضل بن شاذان آمده است به دو سند، از عبدالله بن عباس، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود چون مرا عروج به معارج سماوات دادند، به سدره المنتهی رسیدم، خطاب از حضرت رب الارباب رسید که: یا محمد!
گفتم: لبیک! لبیک! ای پروردگار من!
فرمود: ما هیچ پیغمبری به دنیا و اهل دنیا نفرستادیم که منقضی شود ایام حیات و نبوت او، الا آن که بر پای داشت به امر دعوت و به جای خود و برای هدایت امت پس از خود، وصی خود را به جهت نگهبانی شریعت.
و ما قرار دادیم علی بن ابی طالب (علیهما السلام) را خلیفه تو امام امت تو، پس حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و حجه الحسن (علیهم السلام).
ای محمد! سر بالا کن!
چون سر بالا کردم، انوار علی و حسن و حسین و نه تن از فرزندان حسین (علیهم السلام) را دیدم در میان ایشان می درخشید که گویا ستاره ای درخشنده است.
و خدای تعالی فرمود: اینها خلیفه ها و حجت های منند در زمین و خلیفه ها و اوصیای تو نیز بعد از تو.
خوشا به حال کسی که دوست دارد ایشان را و وای بر کسی که دشمن دارد ایشان را!.
در مقتضب خبری دیگر روایت کرده از حضرت باقر (علیه السلام) در ذکر ائمه (علیهم السلام) در شب معراج دیدن انوار ایشان تا آن که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دیدم علی را و... و... و و حسن بن علی و الحجه القائم (علیهم السلام) را که گویا (قائم) ستاره درخشانی بود در میان ایشان.
گفتم: ای پروردگار من! اینها کیستند؟
فرمود: اینها ائمه اند (علیهم السلام) و این قائم (علیه السلام)؛ حلال می کند حلال مرا و حرام می کند حرام مرا و انتقام می کشد از دشمنان من.
ای محمد! او را دوست دار و دوست دار کسی را که او را دوست دارد.
دوم: شرافت نسب؛ زیرا آن جناب داراست شرافت نسب همه پدران طاهرین خود (علیهم السلام) را که نسبت ایشان را، اشرف انساب است، و اختصلص دارد به رسیدن نسبش از طرف مادر، به جناب شمعون صفا - وصی حضرت عیسی (علیه السلام) - پس داخل شود در آن، سلسله بسیاری از انبیا و اوصیا (علیهم السلام) که شمعون به آنها رسد.
سوم: بردن آن حضرت را در روز ولادت، به سراپرده عرش و خطاب خداوند تبارک و تعالی به او که: مرحبا به تو ای بنده من برای نصرت دین من و اظهار امر من و هدایت عباد من! قسم خوردم به درستی که من به تو بگیرم و به تو بدهم و به تو بیامرزم و به تو عذاب کنم....
چهارم: بیت الحمد؛ می گویند؛ در آن چراغی است که روشن است از آن روزی که متولد شده و تا آن روز که با شمشیر خروج کند خاموش نمی شود.
پنجم: جمع میان کنیه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و اسم مبارک آن حضرت.
و این جمع، برای دیگران روا نیست و در مناقب روایت است که فرمود: اسم مرا بگذارید و کنیه مرا نگذارید.
ششم: حرمت بردن نام آن جناب، چنانکه در باب القاب در ذیل نام بیست و ششم گذشت.
هفتم: ختم وصایت پیامبر اسلام در روی زمین، به آن جناب.
هشتم: غیبت از روز ولادت و سپرده شدن به روح القدس، و تربیت شدن در عالم نور و فضای قدس که هیچ جزئی از اجزای آن، به لوث قذارت و کثافت و معاصی بنی آدم و شیاطین، ملوث نشده است.
نهم: معاشرت و مصاحبت نداشتن با کفار و منافقین و فساق، و نداشتن خوف و تقیه و مدارات با آنها، و دوری از ایشان.
از روز ولادت تا کنون، دست ظالمی به دامانش نریسده و با کافر و منافقی مصاحبت ننموده و از منازلشان کناره گرفته و از حقی به جهت خوف یا مدارات دست نکشیده؛ بالجمله از غبار کردار و رفتار اغیار، بر آینه وجود حق نمای آن بزرگوار، گردی ننشسته و از خارستان اجتناب، خاری به دامان جلالش نخلیده و ذلک فضل الله یوتیه من یشاء.سوره مائده: آیه 54 - سوره جدید: آیه 21 - سوره جمعه: آیه 4.
دهم: نبودن بیعت احدی از جابران بر گردنش، چنان که در اعلام الوری روایت شده از حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) که فرمود: نیست از ما احدی مگر آن که واقع می شود در گردن او بیعتی از برای طاغیه زمان او، مگر قائمی که نماز می خواند روح الله - عیسی بن مریم (علیه السلام) - پشت سر او.
یازدهم: داشتن علامتی در پشت، مثل علامت پشت مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که آن را ختم نبوت گویند، و شاید در آن جناب، اشاره به ختم وصایت باشد.
دوازدهم: اختصاص دادن خداوند آن جناب را در کتاب های آسمانی. سماویه و اخبار معراج از سایر اوصیا (علیه السلام)، به ذکر او به لقب، بلکه به القاب متعدد.
سیزدهم: ظهور آیات غریبه و علامات سماویه و ارضیه برای ظهور موفور السرور آن حضرت که برای تولد و ظهور هیچ (امام و) حجتی نشده.
در کافی روایت شده از حضرت صادق (علیه السلام) که آیات در آیه شریفه سریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق...سوره فصلت: آیه 53. را تفسیر فرمود به آیات و علامات قبل از ظهور آن حضرت و تبین حق را به خروج قائم (علیه السلام)...
چهاردهم: ندای آسمانی به اسم آن جناب (علیه السلام)، مقارن ظهور آن حضرت. چنان که علی بن ابراهیم در تفسیر آیه شریفه واستمع یوم یناد المناد من مکن قریب.سوره ق: آیه 41 از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: منادی ندا می کند به اسم قائم و اسم پدرش (علیه السلام).
و در تفسیر یوم یسمعون الصیحه بالحق ذلک یوم الخرجسوره ق: آیه 42. که ترجمه اش این است: روزی که می شنوند فریاد را، به راستی این است روز خروج، فرمود: صیحه قائم (علیه السلام) است.
و بر این مضمون، اخبار بسیار، بلکه متجاوز از حد تواتر است و در بعضی از آنها ندای آسمانی را از علائم حتمی ظهور آن حضرت شمرده اند.
پانزدهم: سایه انداختن ابری سفید، پیوسته بر سر مبارک آن حضرت و ندا کردن منادی در آن ابر، به نحوی که می شنوند آن را ثقلین که: اوست مهدی آل محمد (علیه السلام) پر می کند زمین را از عدل، چنانکه پر شده از جور.
و این در خبر لوح است به روایت شیخ طوسی.
شانزدهم: تصرف نکردن طول روزگار و گردش لیل و نهار و سیر فلک دوار، در بنیه و مزاج و اعضا و قوا و صورت و هیات آن حضرت که با این طول عمر - که تاکنون (زمان تالیف کتاب نجم الثاقب)تاریخ تالیف نجم الثقاب، سال 1303 هجری قمری می باشد. هزار و چهل و هشت سال از عمر شریفیش گذشته و خدای داند که تا ظهور، به کجای از سن رسد - چون ظاهر شود در صورت مرد سی یا چهل ساله باشد و مانند انبیای طویل الاعمار گذشته و غیر ایشان نباشد که یکی، هدف تیر پیری خود ... و هذا شیخاً...سوره هود: آیه 72 باشد و دیگری به نوحه گری انی وهن العظم منی واشتعل الراس شیباًسوره مریم: آیه 4. از ضعق پیروی خویش بنالد.
شیخ صدوق روایت کرده از ابوصلت هروی که گفت: پرسیدم از حضرت رضا (علیه السلام) که: چیست علامت قائم شما چون خروج نماید؟
فرمود: علامتش آن است که در سن پیر باشد، و به صورت، جوان؛ تا به مرتبه ای که نظر کننده به آن حضرت، گمان برد که در سن چهل سالگی است یا کمتر از چهل سالگی. و دیگر از نشان های آن حضرت این است که به گذشتن شب ها و روزها بر آن حضرت، پیروی بر آن جناب، راه نیاید تا زمانی که اجل آن سرور، در رسد.
در احتجاج طبرسی روایت شده از امام حسن (علیه السلام) که در ضمن حالات آن جناب فرمود: که طولانی می کند خداوند عمر آن حضرت را، آن گاه ظاهر می کند او را به قدرت خود در صورت جوان چهل ساله، و این برای آنکه بدانند که خداوند بر همه چیز قادر است (می باشد).
هفدهم: بیرون کردن زمین، گنج ها و ذخیره ها را که در آن پنهان و سپرده شده. در کمال الدین است که خداوند، در شب معراج به پیغمر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: از برای او - حضرت قائم (علیه السلام) - ظاهر می کنم گنج ها و ذخیره ها را به مشیت خود.
در ارشاد شیخ مفید است از امام صادق (علیه السلام) که فرمود: چون قائم (علیه السلام) خروج کند، ظاهر می کند زمین، گنج های خود را تا می بینند مردم، آن گنج ها را بر زمین.
در غیبت نعمانی است که امام باقر (علیه السلام) فرمود: هرگاه که برخیزد قائم اهل بیت (علیه السلام) تقسیم می کند بالسویه - تا این که فرمود: - و جمع می شود در نزد او اموال دنیا از شکم زمین و از ظاهر آن.
هجدهم: زیاد شدن باران و گیاه و درختان و میوه ها و سایر نعم ارضیه؛ به نحوی که مغایرت پیدا کند حالت زمین در آن وقت، با حالت آن در اوقات دیگر، و محقق شود قول خدای تعالی: یوم تبدیل الارض غیر الارضسوره ابراهیم: آیه 48
نعمانی روایت کرده از یکی از روایان که مهدی (علیه السلام)، چنین کند.
و مراد، تبدیل صورت زمین است در زمان آن حضرت، به صورتی دیگر، به جهت کثرت عدل و باران و اشجار و گیاه و سایر برکات.
نوزدهم: تکمیل عقول مردم به برکت وجود آن حضرت و گذاشتن دست مبارک، بر سر ایشان، و رفتن کینه و حسد از دلهایشان و کثرت علوم و حکمت ایشان، چنان که در کتاب زراد است که گفت: گفتم به امام صادق (علیه السلام): می ترسم که از مومنین نباشم.
فرمود: برای چه؟
گفتم: برای آن که نمی یابیم در میان خود، کسی را که بوده باشد برادر او در نزد او برگزیده تر و محبوب تر از درهم و دینار، و می یابیم در هم و دینار را محبوب تر در نزد خود از برادری که جمع نموده میان ما و او موالات امیرالمومنین (علیه السلام).
فرمود: نه چنین است. شماها مومنید ولکن کامل نخواهید کرد ایمان خود را تا این که خروج کند قائم (علیه السلام)؛ پس در ان زمان، جمع می نماید خداوند تبارک و تعالی عقول شما را.
در خرایج راوندی و کمال الدین صدوق روایت است از حضرت باقر (علیه السلام) که فرمود: هرگاه خروج کرد قائم ما (علیه السلام)، می گذارد دست خود را بر سر بندگان، پس جمع می نماید به سبب آن، عقل های ایشان را و کامل می گردد به ان، خردهای ایشان.
بیستم: قوت خارج از عادت، در دیدگان و گوش های آن حضرت و اصحاب او.
چنانکه در کافی و خرایج روایت است از امام صادق (علیه السلام) که فرمودند: به درستی که قائم ما هرگاه خروج کند، قوت می دهد خداوند در گوش ها و چشم ها شیعیان ما تا این که می شود میان ایشان و قائم (علیه السلام)، به قدر چهار فرسخ، پس با ایشان تکلم می کند و ایشان می شنوند و نظر می کنند به سوی آن جناب.
شیخ جلیل، فضل بن شاذان، در کتاب غیبت خود روایت کرده از حضرت صادق (علیه السلام) که فرمودند: به درستی که مومن، در زمان قائم (علیه السلام) در مشرق است، و می بیند برادر خود را که در مغرب است و همچنین، آن که در مغرب است، می بیند برادر خود را که در مشرق است.
بیست و یکم: دادن قوت چهل مرد به هر یک از اعوان و انصار آن حضرت. چنانکه در کافی است از عبدالملک بن اعین که گفت: برخاستم در نزد ابی جعفر (علیه السلام)، تکیه کردم بر دستم، پس گریستم و گفتم: آرزو داشتم که من درک نمایم این امر را - یعنی سلطنت ظاهر ائمه (علیه السلام) - را و در من قوتی باشد.
پس فرمود: آیا راضی نیستند که دشمنان شما بکشند بعضی، بعضی را و شما در خانه های خود آسوده باشید؟ اگر امر چنان شد، یعنی فرج عظیم آمد، داده می شود به هر مردی از شما، قوت چهل مرد و گردانده می شود دلهای شما مانند پاره آهن (یعنی در محکم بودن) اگر خواستید به آن قوت، کوه را برکنید، خواهید توانست و شمایید قوام زمین و خزان آن.
و در کمال الدین صدوق روایت است از امام صادق (علیه السلام) که فرمود: نگفت جناب لوط به قوم خود لو ان لی بکم قوه او آوی الی رکن شدید سوره هود: آیه 80.
مگر در قیاس و آرزوی فوت قائم (علیه السلام)، و ذکر نکرد مگر شدت اصحاب او را که داده می شود به یک مرد از ایشان، قوت چهل مرد.
و این مضمون را شیخ صدوق در خصال از حضرت سجاد (علیه السلام) و شیخ مفید در اختصاص و ابن قولویه در کامل الزیاره و فضل بن شاذان در غیبت خود، از امام صادق (علیه السلام) و و عیاشی در تفسیر خود روایت کردند.
و در کمال الدین است که امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود: آن جناب، دست خود را بر سر بندگان خدا بگذارد؛ پس نماند مؤمنی مگر آن که دلش محکم تر از پاره آهن شود، و بدهد به او قوت چهل مرد را.
بیست دوم: برداشته شدن فقیه و خوف از کفار و مشرکان و منافقان، و میسر شدن بندگی خدا تعالی و سلوک در امور دنیا و دین، حسب قوانین آسمانیه، بدون حاجت به دست برداشتن از پاره ای از آنها از بیم مخالفان و ارتکاب اعمال ناشایسته؛ چنان که خدای تعالی وعده فرمود در کلام خود: وعد الله الذین امنو منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبد لنهم من بعد خوفهم لمنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا... سوره نور: آیه 55.؛
وعده داده خدای تعالی آنان را که ایمان آوردند از شما و کارهای شایسته کردند که البته خلیفه گرداند ایشان را چنان که خلیفه گردانید آنان را که پیش از ایشان بودند و البته متمکن خواهد کرد برای ایشان، دین ایشان را که پسندید برایشان، و البته تبدیل خواهد کرد ترس ایشان را به ایمنی، که بپرستند مرا و شریک قرار ندهند برای من چیزی را.
شیخ طبرسی در مجمع البیان فرمود که: روایت از اهل بیت (علیه السلام) این است که آیه، در حق مهدی (علیه السلام) است.
و روایت کرده عیاشی که حضرت سجاد (علیه السلام) این آیه را تلاوت کرد، آن گاه فرمود که: ایشان و الله شیعیان ما اهل بیت اند.
این کار، یعنی این سه احسان بزرگ، استخلاف و تمکین دین و تبدیل خوف به امن، منظور است.
به ایشان می شود بر دست مردی از ما، و او مهدی این امت است.
بیست سوم: فرا گرفتن سلطنت آن حضرت، تمام روی زمین را، از مشرق تا مغرب، بر و بحر، معموره و خراب و کوه و دشت؛ نماند جایی که حکمش جاری و امرش نافذ نشود و اخبار در این معنی متواتر است.
شیخ صدوق در علل و عیون و کمال الدین روایت کرده از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خبر طولانی که فرمود: در شب معراج نظر کردم به ساق عرش پس دیدم دوازده نور را؛ در هر نوری سطر سبزی بود که بر آن، اسم وصیی از اوصیای من بود؛ اول ایشان علی بن ابی طالب (علیه السلام) و آخر ایشان مهدی امت من.
گفتم: ای پروردگار من! اینها اوصیای منند پس از من؟
پس خطاب رسید که: ای محمد! اینها اولیا و اوصیا و حجت های منند بعد از تو بر خلق، و ایشان اوصیای تو هستند و خلفای تو و بهترین خلق من بعد از تو.
قسم به عزت و جلال خود که البته ظاهر کنم به ایشان، دین خود را و بلند کنم از ایشان، کلمه خود را و پاک کنم به آخر ایشان، زمین خود را از دشمنان خود و البته مالک گردانم او را مشرق های زمین و مغرب های آن را و البته مسخر کنم برای او بادها را و البته همواره کنم برای او ابرهای سخت را و البته بالا برم او را در اسباب - یعنی راه های آسمان - و البته یاری کنم او را به لشکر خود و قوت دهم او را به ملائکه خود؛ تا بالا گیرد دعوت من، و جمع شوند خلایق بر توحید من.
آن گاه سلطنت او را دوام دهم و روزگار سلطنت را میان اولیای خود، تا روز قیامت، به نوبت گذارم.
بیست و چهارم: پر شدن تمام روی زمین از عدل و داد؛ چنانکه در کمتر خبری - الهی یا نبوی، خاصی یا عامی - ذکری از حضرت مهدی (علیه السلام) شده که این بشارت و این منقبت برای آن جناب، مذکور نباشد در آن.
در عیون شیخ صدوق روایت است از امام رضا (علیه السلام) که فرمود: چون آن حضرت خروج کند، روشن شود زمین به نور پروردگار خود و گذاشته شود میزان عدل و میان مردم؛ پس ظلم نمی کند احدی، احدی را.
در ارشاد شیخ مفید روایت از حضرت صادق (علیه السلام) که فرمود: هر گاه قائم (علیه السلام) خروج کرد، حکم می کند به عدل و مرتفع می شود در ایام او جور، و ایمن می شود به و راه ها، بیرون می آورد زمین، برکات خود را، و بر می گردد هر حقی به سوی اهل آن حق، و باقی نمی ماند اهل دینی مگر آن که اظهار اسلام کند و اعتراف کند به ایمان.
در کمال الدین است که ریان بن الصلت عرض کرد به امام رضا (علیه السلام) که: تو صاحب این امری؟
فرمود: من صاحب این امر هستم ولکن نیستم آن کسی که پر می کند زمین را از عدل، چنان که پر شده از جور.
بیست و پنجم: حکم فرمودن در میان مردم به علم امامت خود و نخواستن بینه و شاهد از احدی.
در بصائر الدرجات صفار روایت است از امام صادق (علیه السلام) که فرمود: هرگز دنیا به آخر نخواهد رسید مگر این که خروج کند مردی از ما اهل بیت که حکم کند به حکم داوود و آل داوود؛ نخواهد از مردم، بینه.
به روایت دیگر فرمود: عطا خواهد کرد به هر نفسی (کسی) حکم او را.
نیز روایت کرده از آن جناب که فرمود: هرگاه قائم آل محمد (علیه السلام) خروج کرد، حکم می کند به حکم داوود و سلیمان؛ نمی خواهد از مردم شاهدی.
در دعوات سید فضل الله راوندی روایت است از حضرت عسکری (علیه السلام) که در جواب آن کسی که پرسید: چون قائم (علیه السلام) برخاست، به چه حکم می کند؟، نوشت: پس هر گاه خروج کرد، حکم می کند میان مردم به علم خود، مثل حکم داوود و نمی خواهد از مردم، بینه.
بیست و ششم: اطاعت حیوانات، از انصار و یاران آن حضرت.
بیست و هفتم: امتیاز دادن خداوند تبارک و تعالی، آن حضرت را در شب معراج پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) - بهد از نمایاندن اشباح نوانیه ائمه ((علیهم السلام)) به آن حضرت، از امیر المؤمنین (علیه السلام) تا حجت عصر (علیه السلام) - به این که فرمود به روایت ابن عباس: این قائم (علیه السلام)، حلال می کند حلال مرا و حرام می کند حرام مرا و انتقام می کشد - ای محمد! - از اعدای من.
ای محمد دوست دار او را و دوست دار کسی را که دوست می دارد او را.
بیست و هشتم: نزول حضرت روح الله - عیسی بن مریم (علیهما السلام) - از آسمان، برای یاری حضرت مهدی (علیه السلام) و نماز کردن پشت سر آن جناب.
در کمال الدین روایت است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: قسم به آن که مرا به راستی به پیغمبری فرستاد که اگر نماند از دنیا مگر یک روز، طولانی می کند خدا آن روز را تا خروج کند در آن روز، فرزندم مهدی، و فرود آید روح الله - عیسی بن مریم (علیهما السلام) - و نماز کند پشت سر او.
در اعلام الوری از شیخ طبرسی روایت شده از حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) که فرمود: نیست از ما احدی مگر آن که واقع می شود در گردن او بیعت از طاغیه زمان او، مگر قائمی که نماز می کند روح الله - عیسی (علیه السلام) - پشت سر او.
در غیبت شیخ طوسی روایت شده از آن جناب (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرموده به فاطمه (علیهما السلام) که: ای فرزند من! داده شده به ما اهل بیت، هفت چیز که داده نشده به احدی پیش از ما:
1 - پیغمبر ما بهترین پیغمبران است و آن پدر تو است.
2 - وصی ما بهترین اوصیاست و آن شوهر تو است.
3 - و شهید ما بهترین شهید است و آن عم پدر تو - حمزه - است.
4. از ماست کسی که برای او دو بال سبز است که پرواز می کند به آن، در بهشت.
5 و 6 - از ماست دو سبط این امت و آن دو پسر تو، حسن و حسینند.
7 - از ماست - قسم به خداوندی که نیست خدایی جز او! - مهدی این امت؛ آن که نماز می کند پشت سر او، عیسی بن مریم.
آن گاه دست مبارک بر کتف حسین (علیه السلام) گذاشت و سه مرتبه فرمود: از این است.
آن گاه دست مبارک بر کتف حسین (علیه السلام) گذاشت و سه مرتبه فرمود: از این است.
بیست و نهم: قتل دجال لعین که از عذابهای الهی است برای اهل قبله.
سی ام: انقطاع سلطنت جابران و دولت ظالمان در دنیا، به وجود او.
و مکرر حضرت صادق (علیه السلام) به این بیت مترنم بودند:
لکل اناس دوله یر قبونها - و دولتنا فی آخر الدهر یظهر
و در غیبت نعمانی روایت شده از امام باقر (علیه السلام) که فرمود: دولت ما آخر دولت هاست و نمی ماند اهل بیتی که برای ایشان دولتی است مگر آن که سلطنت خواهند کرد پیش از ما؛ تا این که آن گاه که بینند سیره و سلوک ما را، نگویند که هر گاه ما سلطنت می کردیم، سلوک می نمودیم مثل سلوک این جماعت، و این است قول خدای عزوجل: و العاقبه للمتقین سوره اعراف: آیه 128.
در غیبت فضل بن شاذان همین خبر را به سند صحیح از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده است.
پوشیده نماند که آنچه ذکر کردیم، در نجم الثاقب، 46 امتیاز نقل شده که در اینجا به 30 تای از آنها اکتفا شد.
نمونه است از خصایص و تشریفات الهیه مهدویه که معلوم می شود اندکی از مقامات علیه آن حضرت و بزرگی سلطنت آن جناب که کسی ندیده و نشنیده و نخواهد دید، و رفع می شود استغراب عجیب و غریب به نظر رسیدن.
بعضی آنچه وارد شده در حق آن حضرت.
شیخ نعمانی در غیبت خود روایت کرده که: کسی پرسید از حضرت صادق (علیه السلام) که: آیا قائم (علیه السلام) متولد شده؟ فرمود: نه! اگر من او را درک کنم، هر آینه خدمت می کنم او را، در ایام حیات خود.
و آن جناب، بعد از نماز ظهر، دعا می کردند برای حضرت قائم (علیه السلام).
پس راوی عرض کرد که: برای خود دعا کردی
فرمود: دعا دعا کردم برای نور آل محمد (علیهم السلام) و سابق ایشان و انتقام کشنده از اعدای ایشان.

باب چهارم: گفتار دانشمندان سنی درباره آن جناب

مخفی نماند که اختلافی نیست در میان فرقه های معروفه مسلمین، در این که: حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر دادند به آمدن شخصی در آخر الزمان که او را مهدی (علیه السلام) می گویند، و هم نام است با آن حضرت، و دین آن حضرت را رواج دهد و پر کند تمام زمین را از عدل و داد.
طایفه محقه و فرقه ناجیه، شیعه امامیه اثنا عشریه - ایدهم الله تعالی - به حسب نصوص متواتره از حضرت رسول و امیر المؤمنین علیهما، حضرت خلف صالح، حجه بن الحسن العسگری (علیهما السلام) را مهدی موعود و قائم منتظر و امام غایب می دانند و از همه امامان قبلی، تصریح به اسم و وصف و شمایل و غیبت آن جناب رسیده، و پیش از ولادت آن حضرت، در کتب معتبره ایشان ثبت شده است که بعضی از آن کتاب ها تا حال، موجود است و به نحوی که اخبار نمودند و وصف کردند، اشخاص فراونی آن حضرت را دیدند و اسم و نسب و اوصاف، مطابق شد آنچه فرمودند.
و با موافقت کردند در ایم مذهب و اعتقاد، جماعتی از اهل سنت که مناسب است ذکر اسامی ایشان با اشاره به علو مقام آنها در نزد آن جماعت، تا اهل تسنن - از گفتار علما و محدثان خود، آگاهی پیدا کنند و تصور نکنند اعتقاد به مهدی، مختص به شیعیان است.
قبلا یاد آمری می کنیم که علماء اهل تسنن، کتاب های بسیاری درباره حضرت مهدی (علیه السلام) تألیف کردهاند؛ مانند:
مناقب المهدی و صفه المهدی از حافظ ابو نعیم اصفهانی.
بیان در اخبار صاحب الزمان (علیه السلام) از محمد بن یوسف بن محمد شافعی گنجی.
عقد الدرر فی اخبار الامام المنتظر از یوسف بن یحیی السلمی.
اخبار المهدی از سید علی همدانی.
کشف المخفی فی مناقبت المهدی (علیه السلام)؛ اگر چه مولف آن شیعه است ولکن تمام اخبار آن - که 110 حدیث است - ماخوذ از کتب اهل سنت است.
ملاحم ابوالحسن، احمد بن جعفر بن محمد بن عبدالله المنادی معروف به ابن المنادی.
کتاب سعد الدین حموینی خلیفه: نجم الدین.
برهان در اخبار صاحب الزمان (علیه السلام) از ملا علی متقی، صاحب کنز العمال.
اخبار المهدی (علیه السلام) از عباد بن یعقوب رواجنی.
عروف الوردی فی اخبار المهدی (علیه السلام) از عبدالرحمن سیوطی و ....
اینک گفتار برخی از دانشمندان سنی
اول: ابوسالم کمال الدین محمد قریشی نصیبی
وی در کتاب مطالب السوول در باب دوازدهم، به اعتقاد جازم و اصرار بلیغ، اثبات این مطلب را نموده و پاره ای از شبهات منکرین را ذکر و رد نموده و با بیان و عبارت موقفه، آن جناب را مدح نموده و نسخه آن کتاب، شایع و در تهران و نیز در هند چاپ شده.
دوم: ابو عبدالله محمد بن یوسف گنجی شافعی
او کتابی مستقل بر بیست چهار باب نوشته و اخبار مسنده از کتب معتبره نقل کرده و به نحو اتم، مذهب امامیه را اثبات، و شبهات اصحاب خود را رد نموده.
و در کشف الظنون گفته: کتاب بیان در اخبار صاحب الزمان (علیه السلام) از شیخ ابی عبد الله محمد بن یوسف گنجی است که وفات کرده در سال 658 و نیز گفته: کفایه الطالب در مناقب علی بن ابی طالب (علیه السلام) از شیخ حافظ ابی عبدالله محمد بن یوسف شافعی است و در معرفی فصول المهمه نیز از او به امام حافظ تعبیر کرده.
و در اصطلاح اهل حدیث علمای اهل سنت، حافظ کسی را گویند که علم او به صد هزار حدیث از روی متن و سند محیط باشد.
سوم: شمس الدین ابو المظفر یوسف بغدادی حنفی
عالم فقیه واعظ، شمس الدین ابو المظفر یوسف بن علی بن عبدالله بغدادی حنفی، سبط عالم واعظ، ابی الفرج عبد الرحمن الجوزی است که شرح حالش در تاریخ ابن خلکان، مراه الجنان یافعی و کشف الظنون و غیره مسطور است.
چهارم: شیخ نور الدین، علی بن محمد بن صباغ مالکی مکی
او در کتاب الفصول المهمه فی معرفه الائمه (علیهم السلام) شرحی وافی در احوال آن حضرت آورده و امامت و مهدویت حجه بن الحسن العسگری (علیهما السلام) را به نحو امامیه اثبات نموده، با رد شبهات و اهیه عامه.
و او از اعیان علمای عامه است و در ضمن احوال حضرت عسگری (علیه السلام) گفته: ابو محمد، حسن، از خود فرزند پسری که حجت قائم منتظر (علیه السلام) است به جای گذاشت برای دولت حقه، ولد او را مخفی نمود و امر او را ستر کرد به جهت صعویت امر و خوف سلطان و طلب کردن او (سلطان) شیعه را و حبس نمودن و گرفتن ایشان را.
پنجم: شیخ ادیب ابو محمد عبدالله بن احمد بن احمد بن الخشاب
وی در کتاب تاریخ موالید و وفات اهل بیت (علیهم السلام) بعد از ذکر امام حسن عسگری (علیه السلام) گفته:
ذکر خلف صالح: خبر داد مرا صدقه بن موسی، گفت: خبر داد مرا پدرم از رضا (علیه السلام) که فرمود: خلف صالح از فرزندان ابی محمد، حسن بن علی است و اوست صاحب الزمان و اوست مهدی (علیه السلام).
و خبر داد مرا جراح بن سفیان گفت: خبر داد مرا ابوالقاسم، طاهرین هارون بن موسی العلوی از پدرش هارون از پدرش موسی، گفت که: فرمود سید من، جعفر بن محمد (علیهما السلام) که: خلف صالح از فرزندان من است و اوست مهدی؛ اسم او محمد است، کنیه او ابوالقاسم؛ خروج می کند در آخر الزمان؛ نام مادر او صیقل است.
و ابوبکر دارع برای من نقل کرد که در روایت دیگر، مادر او حکیمه (ملیکه) است و در روایت سوم، او را نرجس می گویند و بعضی گفته اند که او را سوسن می گویند و خدای داناتر است به این، و کینه او ابوالقاسم است و او صاحب دو اسم است: خلف و محمد؛ ظاهر می شود در آخر الزمان؛ ابری او را سایه می افکند از آفتاب، می رود با او به هر جا که برود، ندا می کند به آواز فصیح که: این مهدی است.
خبر داد مرا محمد بن موسی طوسی، گفت: خبر داد مرا ابوالسکین از بعضی از اصحاب تاریخ که: مادر منتظر (علیه السلام) را حکیمه (ملیکه) می گویند.
خبر داد مرا محمد بن موسی طوسی، گفت: خبر داد مرا عبدالله بن محمد از هیثم بن عدی، گفت که می گویند: کنیه خلف صالح، ابوالقاسم است و او صاحب دو اسم است.
ابن خلکان در تاریخ خود گفته، ابو محمد عبدالله بن احمد بن احمد - معروف به ابن خشاب بغدادی - عالم مشهور در ادب و نحو و تفسیر و حدیث و نسب و فرایض و حساب و حفظ قرآن به قراء ات بسیار بود (بود)، و او مملو بود از علوم، و برای او ید طولایی بود در آنها و خط او در نهایت خوبی بود.
و بعد از ذکر پاره ای از مولفات او گفته که مولد او سال 492 بود و در سال 567 وفات کرد.
و سیوطی در طبقات النحاه، ثناء بلیغی از او کرده است.
ششم: محیی الدین عربی (ابن عربی)
محی الدین العربی الاندلسی در باب 366 از کتاب فتوحات خود مطابق آنچه شعرانی در یواقیت نقل کرده، گفته: بدانید که ناچار است از خروج مهدی، ولکن خروج نمی کند تا آن که پر شود زمین از جور و ظلم؛ پس پر کند آن را از عدل و داد و اگر باقی نماند از ئنیا مگر یک روز، طولانی می کند خداوند آن روز را تا این که والی شود این خلیفه؛ او از عترت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و از عترت فاطمه (علیهما السلام) است.
جد او حسین بن علی بن ابی طالب (علیهم السلام) و والد او حسن عسگری (علیه السلام)، پسر امام علی النقی؛ پس امام محمد تقی، پسر امام علی رضا، پسر امام موسی کاظم، پسر امام حسین، پسر امام علی بن ابی طالب (علیهم السلام) است.
مطابق است اسم او با اسم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؛ بیعت می کند او را مسلمانان ما بین رکن و مقام ابراهیم؛ شبیه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است در خلق و پایین تر از اوست در خلق؛ زیرا که نمی شود احدی مانند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در اخلاق او، و خدای تعالی می فرماید: انک لعلی خلق عظیم.
تقسیم می کند مال را بالسویه، و به عدالت رفتار می کند در رعیت؛ می آید در نزد او مرد، پس می گوید: ای مهدی عطا کن به من! و در پیش روی او مال است، پس عطا می کند به او، آن قدر که تواند او را بر دارد.
خروج می کند در وقت سستی دین.
باز می دارد خداوند به او، مردم را از مناهی و معاصی، پیش (بیش) از آنچه نگاه داشته به قرآن...
هفتم: شیخ عبد الوهاب (الشعرانی)
شیخ عبد الوهاب بن احمد بن علی الشعرانی، عارف مشهور و صاحب تصانیف متعدده، در کتاب یواقیت و جواهر در عقاید اکابر، در مبحث شصت و ششم گفته که: جمیع علامات قیامت که شارع به آن خبر داده، حق است و لابد است که واقع شود همه آنها پیش از برخاستن قیامت؛ مثل خروج مهدی (علیه السلام)؛ آن گاه دجال؛ آن گاه عیسی... تا این که اگر نماند مگر یک از دنیا، واقع می شود همه اینها.
هشتم: نور الدین عبدالرحمن جامی
نور الدین عبد الرحمن جامی، معروف به ملا جامی که نسبش منتهی می شود به محمد بن حسن شیبانی، تلمیذ ابو حنیفه، در کتاب شواهد النبوه - که عالم مشهور، قاضی حسین بن محمد بن حسن دیار بکری مالکی، در اول کتاب تاریخ خمیس در احوال انفس نفیس آن را از کتب معتبره شمردن - آن جناب را امام دوازدهم شمرده و شرح غرایب ولادت آن حضرت را مطابق اخبار امامیه نقل نمودن با بخشی از اخباری که بر خلافت و مهدویت آن جناب تصریح می کند.
نهم: شیخ عبد الحق دهلوی
شیخ عبد الحق دهلوی، صاحب تصانیف معتبره شایعه در میان اهل سنت در فن رجال و حدیث و غیره است، وی در رساله مناقب و احوال ائمه اطهار (علیهم السلام) گفته که: ابو محمد حسن عسگری و ولد او محمد معلوم است نزد خواص اصحاب و ثقات اهلش، و روایت کرده اند که حکیمه (علیهما السلام) - بنت ابی جعفر محمد جواد (علیه السلام) - که عمه ابو محمد حسن عسگری، آمد و رفت می کردم؛ روزی نزد وی آمدم، مولود را ندیدم؛ پرسیدم: ای مولا من! آن سید منتظر ما چه شد؟ فرمود که: او را سپردیم به آن کسی که مادر موسی (علیه السلام) پسر خود را به وی سپرده بود.
عبد الحق مذکور، از معتبران اهل سنت است و پیوسته علمای هندوستان از کتب احادیث و رجال او استشهاد کنند و اعتماد نمایند و شرح حال او در سبحه المرجان فی آثار هندوستان موجود است و در آنجا گفته که: تصانیف او به صد مجلد رسیده و در سال 1058 وفات کرده.
دهم: سید جمال الدین حسین محدث
سید جمال الدین حسین محدث، مولف کتاب روضه الاحباب می باشد که از کتب متداوله معروفه در نزد اهل سنت است و قاضی حسین دیار بکری در اول تاریخ خمیس آن را از کتب معتمده شمرده و در استقصاء نقل کرده که ملا علی قادری در مرقاه شرح مشکاه و عبدالحق دهلوی در مدارج النبوه و شرح رجال مشکاه و شاه ولی الله دهلوی والد شاه صاحب عبدالعزیز معروف، در ازاله الخفاء از آن کتاب، مکرر نقل کنند و به آن، استدلال و احتجاج نمایند.
در آن کتاب مرقوم داشته که: کلام در بیان امام دوازدهم، موتمن، محمد بن الحسن: تولد همایون آن در درج ولایت و جوهر معدن هدایت، به قول اکثر راویان، در نیمه شعبان سال 255 در سامره اتفاق افتاد.... و مادر آن عالی گهر، ام ولدام ولد به کنیزی گفته می شود که از مولایش فرزند دار شود. بوده و مسماه به صیقل یا سوسن و - گفته شده - نرجس و - گفته شده - حکیمه (ملیکه) و آن امام ذوالاحترام، در کنیه ونام با حضرت خیر خیر الانام - علیه و آله الصلاه والسلام - موافقت دارد، و مهدی منتظر و الخلف الصالح و صاحب الزمان، از القاب اوست.
در وقت رحلت پدر بزرگوار خود، حضرت واهب العطایا آن شکوفه گلزار را مانند یحیی و زکریا (علیه السلام) در حالت طفولیت حکم کرامت فرمود و در وقت صبا (و کودکی) به مرتبه بلند امامت رسانید.
و بعد از ذکر کلماتی چند در اختلاف در حق آن جناب و بعضی روایات صریحه در آن که مهدی موعود، همان حجه بن الحسن العسکری (علیه السلام) است گفته: راقم حروف گوید که چون سخن بدینجا رسید؛ ولله در من قال:

بیا ای امام هدایت شعار - که بگذشت غم از حد انتظار
ز روی همایون بیفکن نقاب - عیان ساز رخسار چون آفات
برون آی از منزل اختفا - نمایان کن آثار مهر و وفا

و این کلمات صریح است در این که مانند امامیه، معتقد به وجود آن حضرت و غیبت و اختفای آن جناب، و منتظر و مترقب ظهور آن حضرت است.در نجم الثاقب گفتار 20 نفر از دانشمندان اهل تسنن نقل شده و در اینجا به 10 تای آنها اکتفا شد
باب پنجم
در اثبات این که مهدی موعود،
همان حجه بن الحسن العسکری (علیه السلام) است
در اثبات این که مهدی موعود، همان حجه بن الحسن العسکری (علیه السلام) است، به اتفاق همه مسلمین، به روایت اهل تسنن و شیعه، از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمومنین (علیه السلام) و بعضی از امامان (علیه السلام):
روایت اهل تسنن
اول: عالم حافظ، منتخب الدین محمد بن مسلم بن ابی الفوارس رازی در کتاب اربعین خود روایت کرده به اسناد خود از احمد بن ابی رافع بصری، (که) گفت:
خبر داد مرا پدرم و او خادم امام ابی الحسن، علی بن موسی الرضا (علیه السلام) بود، از آن جناب که فرمود: خبر داد مرا پدرم، عبد صالح موسی بن جعفر (علیه السلام) گفت: خبر داد مرا پدرم، جعفر صادق (علیه السلام) گفت: خبر داد مرا پدرم باقر علم انبیا، محمد بن علی (علیه السلام) گفت: خبر داد مرا پدرم، سیدالعابدین علی بن الحسین (علیه السلام) گفت: خبر داد مرا پدرم، سیدالشهداء حسین بن علی (علیه السلام) گفت: خبر داد مرا پدرم، سیدالاوصیاء علی بن ابی طالب (علیه السلام) که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود: کسی که دوست دارد ملاقات کند خداوند عزوجل را و خداوند به نظر رحمت، به او اقبال کند اعراض نکند از او، پی موالات کند با علی (علیه السلام).
کسی که دوست دارد ملاقات کند خداوند عزوجل را و خداوند از او خشنود باشد، موالات کند با پسر تو، حسن (علیه السلام).
کسی که دوست دارد ملاقات کند با پسر تو، حسین (علیه السلام).
کسی که دوست دارد ملاقات کند خداوند عزوجل را و حال آن که گناهانش از او کناره کرده و از آنها پاک شده باشد، پس موالات کند با علی بن الحسین (علیه السلام) و او چنان است که خدای فرموده: سیماهم فی وجوههم من اثر السجودسوره فتح: آیه 29.
کسی که دوست دارد ملاقات کند خداوند عزوجل را و حال آن که چشمش خرسند باشد، پس موالات کند با محمد بن علی (علیه السلام).
کسی که دوست دارد ملاقات کند خداوند عزوجل را در حالی که کتاب اعمال او را به دست راستش دهند، پس موالات کند با جعفر بن محمد (علیه السلام).
کسی که دوست دارد ملاقات کند خداوند عزوجل را پاک و پاکیزه شده، پس موالات کند با موسی بن جعفر (علیه السلام).
کسی که دوست دارد ملاقات کند خداوند عزوجل را در حالی که خندان است، پس موالات کند با علی بن موسی الرضا (علیه السلام).
کسی که دوست دارد ملاقات کند خداوند عزوجل را در حالی که درجات او را بلند کرده و سیئات او را مبدل به حسنات نموده اند، پس موالات کند با پسر او، محمد بن علی (علیه السلام).
کسی که دوست دارد ملاقات کند خداوند عزوجل را، پس خداوند (در مورد او) به آسانی محاسبه نماید و مداقه نکند، و داخل کند او را در بهشتی که فراخی او به فراخی آسمانها و زمین است که مهیا شده برای پرهیزکاران، پس موالات کند با پسر او، علی بن محمد (علیه السلام).
کسی که دوست دارد ملاقات کند خداوند عزوجل را و حال آن که در زمره فائزین باشد، پس موالات کند با پسر او حسن عسکری (علیه السلام).
کسی که دوست دارد ملاقات کند خداوند عزوجل را در حالی که ایمان او کامل و اسلامش نیکو شده باشد، پس موالات کند با پسر او، منتظر،م ح م د، صاحب الزمان، مهدی (علیه السلام).
پس اینانند چراغ های تاریکی شب جهالت و ائمه هدی و اعلام تقی.
هرکسی که دوست داشته باشد ایشان را و موالات کند با ایشان، من برای او بهشت را برای خدای تعالی ضامنم.
دوم: ملک العماء، شهاب الدین بن عمر دولت آبادی در هدایه السعداء روایت کرده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بعد از حسین بن علی (علیهما السلام) از پسران او، نه امام است که آخر ایشان قائم (علیه السلام) است.
سوم: و نیز در آنجا روایت کرده از جابر بن عبدالله انصاری که گفت:
داخل شدم بر فاطمه، دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و در پیش او لوح هایی بود، و در آن، نام های امامان از فرزندان او بود.
پس شمردم یازده اسم را که آخر ایشان قائم (علیه السلام) بود.
چهارم: علم عارف مشهور نزد اهل سنت، ملا عبدالرحمن جامی در کتاب شواهد النبوه روایت کرده از بعضی که گفته: بر ابو محمد زکی (یعنی حضرت امام حسن عسگری علیه السلام) در آمدم و گفتم که: یابن رسول الله! خلیفه و امام بعد از تو که خواهد بود؟
به داخل خانه رفت، پس بیرون آمد کودکی بر دوش گرفته، گویا که ماه شب چهاردهم بود، در سن سه سالگی؛ پس فرمود: ای فلان! اگر نه پیش خدای تعالی گرامی بودی، این فرزند خود را به تو نمی نمایاندم.
نام این، نام رسول و کنیه او، کنیه وی است؛ هو الذی یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا.
پنجم: و نیز در آنجا روایت کرده از دیگری که گفت: روزی بر ابو محمد (یعنی امام عسگری) در آمدم، بر دست راست وی خانه ای دیدم پرده به آن فرو گذاشته؛ گفتم: یا سیدی! بعد از این، صاحب این امر که خواهد بود؟
فرمود: آن پرده را بردار!
برداشتم؛ کودکی بیرون آمد در کمال طهارت و پاکیزگی؛ بر رخساره راست وی، خالی، و گیسوان گذاشته؛ آمد بر کنار ابو محمد نشست.
ابو محمد فرمود که: این است صاحب شما بعد از این....
ششم: نور الدین علی بن محمد مکی مالکی، مشهور به ابن صباغ در الفصول المهمه روایت کرده از محمد بن علی بن بلال که گفت: بیرون آمد ابی محمد حسن بن علی عسگری (علیهما السلام) پیش از وفاتش به دو سال، و خبر داد ما را به خلف (جانشین) بعد از خود.
آن گاه بیرون آمد به سوی من، پیش از وفاتش به سه روز، خبر کرد مرا به این که خلف او، پسر اوست بعد از او.
هفتم: سید جمال الدین عطاء الله بن سید غیاث الدین فضل الله بن سید عبد الرحمن محدث معروف در کتاب روضه الاحباب - بعد از ذکر اختلاف در آن جناب، و تطبیق اخبار و صحاح و مسانید کتب اهل سنت در حق مهدی (علیه السلام) بر آن که امامیه گویند - روایت کرده از جابر بن یزید جعفی که گفت: شنیدم از جابر بن عبدالله انصاری که می گفت: چون ایزد تعالی نازل گردانید بر پیغمبر خود این آیه را: یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم سوره نساء: آیه 59.
گفتم: یا رسول الله! می شناسیم ما خدا و رسول او را، پس کیستند صاحبان امر که خدای تعالی اطاعت ایشان را به اطاعت تو قرین ساخته است؟
پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: ایشان خلفای منند بعد از من؛ اول ایشان علی بن ابی طالب است، آن گاه حسین، آن گاه علی بن الحسین، آن گاه محمد بن علی - معروق در تورات به باقر، و زود است که درک می کنی او را؛ ای جابر! هر گاه ملاقات کردی او را، از من سلام برسان! - آن گاه جعفر بن محمد، آن گاه موسی بن جعفر، آن گاه علی بن موسی، آن گاه محمد بن علی، آن گاه علی بن محمد، آن گاه حسن بن علی، آن گاه حجه الله در زمین او، و بقیه الله در میان بندگانش، محمد بن حسن بن علی (علیهما السلام).
این کسی است که فتح می کند خداوند عزوجل بر دست او مشارق زمین و مغارب آن را، و این کسی است که غیبت می کند از شیعه و اولیای خود، غیبتی که ثابت نمی ماند در آن، در قول به امامت او، مگر آن که خدای تعالی دل او را برای ایمان آزموده.
جابر گوید: گفتم: یا رسول الله! آیا شیعه در غیبت امام، انتفلع یابند؟
فرمود: آری! قسم به آن که مبعوث فرموده مرا به پیغمبری، که ایشان استضائه کنند به نور او و منتفع شوند به ولایت او، مثل انتفاع مردم به آفتاب، هر چند که بر او را پنهان کرده باشد.
ای جابر! این از اسرار مکنونه الهی است؛ پس پنهان دار آن را مگر از کسی که اهل آن باشد.
هشتم: حافظ بخاری حنفی، محمد بن محمد، معروف به خواجه پارسا، در کتاب فصل الخطاب بعد از ذکر روایت ولادت حضرت مهدی (علیه السلام) از حکیمه خاتون، گفته که حکیمه گفت: من آمدم نزد ابی محمد الحسن العسکری و دیدم مولود را در پیش روی او در جامه زردی، و بر او بود از بهاء و نور آنقدر که قلبم را گرفت و گفتم: ای سید من! ایا در نزد تو علمی هست در این مولود، پس القاء فرمایی آن را به ما؟
فرمود: ای عمه! این منتظر است؛ این کسی است که بشارت دادند ما را به او.
حکیمه گفت: به زمین افتادم برای خداوند که سجده کنم برای شکر این نعمت.
گفت: آن گاه من تردد می کردم نزد ابی محمد الحسن العسگری و آن مولود را نمی دیدم؛ روزی به آن جناب گفتم: ای مولای من! چه کردی با سید ما و منتظر ما؟
فرمود: سپردم او را به آن کسی که سپرد به او مادر موسی، پسر خود را.
نهم: موفق بن احمد خوارزمی، در قالب مناقب خود روایت کرده از سلمان محمدی که گفت: داخل شدم به (محضر) رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که دیدم حسین (علیه السلام) بر زانوی آن جناب بود و او دو چشمانش را می بوسید و دهنش را می بوید و می فرمود: تو سیدی پدر سیدی، پدر ساداتی؛ تو امامی، پسر امامی، پدر ائمه ای؛ تو حجتی، پسر حجتی برادر حجتی، پدر نه حجتی، که از صلب تو هستند که نهم ایشان، قائم ایشان است.
دهم: ابن شهر آشوب، در مناقب از طریق اهل سنت روایت کرده از عبدالله بن مسعود که گفت: شنیدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: ائمه بعد از من، دوازده تن هستند؛ نه تن ایشان، از صلب حسین (علیه السلام) است که نهم ایشان مهدی است در نجم الثاقب سی روایت نقل شده و در اینجا به ده تای از آنها اکتفا شد.
روایات شیعه امامیه از رسول خدا و ائمه اطهار (علیهم السلام) بر امامت مهدی (علیه السلام)
و اما روایات امامیه از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه (علیهم السلام) بر این که مهدی موعود، امام دوازدهم، حجه بن الحسن العسگری (علیهما السلام) است، زیاده از آن است که بتوان احصاء کرد و ذکر تمام موجود، موجب تطویل است، و بحمد الله در بسیاری از کتب احادیث عربیه و فارسیه موجود است؛ خصوص مجلد نهم (چاپ سنگی) بحار و ترجمه آن از عالم فاضل، آقا رضا بن ملا نصیر بن ملا عبدالله بن العالم الجلیل ملا محمد تقی مجلسی رحمته الله علیه و مجلد سیزدهم (چاپ سنگی) بحار و ترجمه آن، ولکن در اینجا به ذکر چند حدیث، قناعت می کنیم:
اول: سلیم بن قیس هلالی، از اصحاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) در کتاب خود روایت کرده که از خود آن جناب، شنید که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در بیان اولی الامر که: تو یا علی! اول ایشانی...
آن گاه شمردند تا امام حسن العسگری (علیه السلام) پس فرمود: آن گاه پسر او حجت قائم اوصیای من، و خلفای من و منتقم از اعدای من که پر می کند زمین را از عدل و داد، چنانکه پر شده از جور و ظلم.
دوم: فضل بن شاذان نیشابوری روایت کرده از سهل بن زیاد از عبدالعظیم بن عبدالله حسنی که گفت: داخل شدم بر سید خود، علی بن محمد - یعنی امام علی نقی (علیه السلام) -؛ چون نظر حضرت بر من افتاد، فرمود: مرحبا به تو ای ابوالقاسم! حقا که تو دوست مایی.
گفتم: یابن رسول الله! اراده دارم که به تو عرض کنم معالم دین خود را اگر پسندیده تو باشد، بر آن ثابت باشم تا آن که ملاقات کنم با خدای خود.
آن حضرت فرمود که: بیاور آنچه داری یا اباالقاسم!
گفتم که: می گویم: خدای تبارک و تعالی یکی است و او را مثل و مانند نیست، و خارج از دو حد است که آن حد ابطال و حد تشبیه است، و او سبحانه و تعالی جسم نیست، و صورت نیست، عرض نیست، و جوهر نیست؛ بلکه او جل جلاله، جسم دهنده جسم ها و صورت بخشنده صورت ها و آفریننده اعراض و جوهر هاست، و پروردگار هر چیزی و مالک و جاعل و محدث آن چیز است؛
می گویم که محمد، بنده و رسول اوست و خاتم پیامبران است و بعد از او، تا روز قیامت، پیغمبری نیست؛
و می گوییم که شریعت او، ختم کننده شریعت است و بعد از آن شریعت، تا روز قیامت، شریعتی نیست؛
و می گویم که امام و خلیفه و ولی امر بعد از او، امیر المؤمنین، علی بن ابی طالب (علیه السلام) است، و بعد از او، فرزند او حسن، و بعد از او، حسین، پس علی بن الحسین، پس محمد بن علی، پس جعفر بن محمد، پس موسی بن جعفر، پس علی بن موسی، پس محمد بن علی (علیه السلام)، پس تو ای مولای من!
امام (علیه السلام) فرمود: بعد از من، امام و خلیفه و ولی امر، فرزند من حسن است؛ پس مردمان را عقیده چگونه است درباره جانشین بعد از او؟
گفتم: بر چه وجه است آن، ای مولای من؟!
فرمود: از آن جهت که نبینند شخص او را و حلال نباشد بر زبان آوردن نام او تا خروج کند و پر گرداند زمین را از عدل و داد، آن چنان که پر شده باشد از جور و ظلم.
عبدالعظیم (علیه السلام) گفت: پس گفتم: اقرار کردم - یعنی به امامت حضرت امام حسن و خلف او (یعنی امام زمان) نیز قائل شدم - و می گویم که دوست این امامان، دوست خداست و دشمن ایشان، دشمن خداست و طاعت ایشان - یعنی فرمان برداری نمودن از ایشان - طاعت و فرمان برداری خداست و معصیت ایشان - یعنی نافرمانی نمودن ایشان - معصیت و نافرمانی خداست؛
می گویم که معراج حق است، و پرسش در قبر حق است، و بهشت حق است، و دوزخ حق است، و صراط حق است، و میزان حق است، و قیامت حق و آینده است، و شکی در آن نیست و خدای تعالی خواهد برانگیخت هر کسی را که در قبرهاست؛
و می گویم که فرائض واجبه، بعد از ولایت و دوستی خدا و رسول و ائمه، نماز است و زکات و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر.
امام (علیه السلام) فرمود: ای ابوالقاسم! به خدا قسم که این اعتقاد که تو داری و عرض کردی، دین خداست؛ آن دینی که پسندیده است آن را از برای بندگان خود؛ ثابت باش بر آن که خدای تعالی ثابت بدارد تو را به قول ثابت در دنیا و در آخرت.
سوم: و نیز روایت کرده از محمد بن عبدالجبار که گفت: گفتم به خواجه و مولای خود، حسن به علی (علیه السلام) که: ای فرزند رسول خدا! فدای تو گرداند مرا خداوند! دوست می دارم که بدانم اسم امام و حجت خدا بر بندگان خدا، بعد از تو کیست؟
آن حضرت فرمود: امام و حجت بعد از من، پسر من است که هم نام و هم کنیه رسول خداست و آخرین خلفای اوست.
گفتم: کیست او؟ یعنی آن امام که پسر توست، از که بوجود خواهد آمد؟
فرمود: از دختر پسر قیصر پادشاه روم. بدان و آگاه باش که زود باشد که متولد گردد، پس غایب شود از مردمان غایب شدنی دراز؛ بعد از آن ظاهر شود و بکشد دجال را و پر کند زمین را از عدل و داد، همچنان که پر شده باشد از جور و ظلم. و حلال نیست احدی را که پیش از خروج او، او را به نام و کنیه ذکر کند.
و فرمود: صلوات خدا بر او باد!.
چهارم: و نیز روایت کرده از احمد بن اسحاق بن عبدالله الاشعری که گفت: شنیدم از حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) که می گفت: حمد و سپاس آن خداوندی را که مرا از دنیا بیرون نبرد تا به من نمود (نشان داد) خلف را که بعد از من است و شبیه ترین مردمان است به حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از روی خلق و خلق.
محافظت خواهد نمود خداوند تعالی او را در زمان غایب بودنش، و بعد از آن، او را ظاهر خواهد گردانید؛ پس پر خواهد کرد زمین را از عدل و داد، همچنان که پر شده باشد از ظلم و جور.
پنجم: و نیز روایت کرده از محمد بن علی بن حمزه بن الحسین بن عبیدالله بن العباس بن علی بن ابی طالب که گفت: شنیدم از امام حسن عسکری (علیه السلام) که می گفت: متولد شد ولی، خدا و حجت خدا بر بندگان خدا و خلیفه بعد از من، در شب نیمه شعبان سال 255 در طلوع فجر.
اول کسی که او را شست، رضوان، خازن بهشت بود با جمعی از ملائکه مقربین که او را به آب کوثر سلسبیل شستند. بعد از آن شست او را عمه من حکیمه خاتون، دختر امام محمد بن علی رضا (علیه السلام) (یعنی دختر امام جواد (علیه السلام)).
از محمد بن علی - که راوی این حدیث است - پرسیدند از مادر صاحب الامر (علیه السلام)؛ گفت: مادرش ملیکه بود که در بعضی از روزها، او را سوسن، و در بعضی از ایام، ریحانه می گفتند، و صیقل و نرجس نیز از نام های او بود.
ششم: در کفایه المهتدی در احوال مهدی (علیه السلام) نقل کرده از کتاب غیبت حسن بن حمزه علوی طبری که فرمود: شیخ ابوعلی محمد بن همام در کتاب نوادر الانوار خود گفته که: خبر داد ما را محمد بن عثمان بن سعد زیات گفت: شنیدم پدرم می گفت که از حضرت ابو محمد - یعنی امام حسن عسکری (علیه السلام) - پرسیدند از معنی حدیثی که روایت کردند از پدران گرامی آن حضرت که ایشان فرمودند: خالی نمی ماند زمین از حجتی که خدای را باشد بر خلق، تا روز قیامت؛ هرکس بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، مرده است مردن جاهلیت؛ آن حضرت فرمود که: این حق است، همچنان که روز حق است؛ یعنی چنان که روز ظاهر و روشن است؛ این حدیث نیز، مبین و مبرهن است.
پس گفتند: ای فرزند رسول خدا! کیست حجت و امام بعد از تو؟
فرمود: فرزند من، امام و حجت است بعد از من؛ هرکس بمیرد و او را نشناخته باشد؛ مرده است مردن جاهلیت؛ یعنی حکم آنها را دارد که زمان اسلام را در نیافته و کافر مرده اند.
آگاه باش که او را غایب شدنی خواهد بود که حیران خواهند شد در آن، جاهلان، و هلاک خواهند شد در آن، مبطلان، و دروغ خواهند گفت در آن، وقت گذران (یعنی کسانی که وقت خاصی برای ظهور آن حضرت تعیین می کنند).
بعد از آن، خروج خواهد نمود؛ گویا نظر می کنم به علم هایی (پرچم هایی) که می درخشد و حرکت می کند در بالای سر او در نجف کوفه.
شیخ ابو علی مذکور، از اعیان علمای ماست، و این کتاب، معروف به کتاب انوار است، و از آن غالب محدثین نقل می کنند، و شهید اول مکرر از آن در مجموعه های خود نقل می کند و محمد بن عثمان و پدرش از وکلای معروف امام زمانند.
هفتم: علی بن حسین مسعودی در اثبات الوصیه روایت کرده از سعید بن عبدالله، از هارون بن مسلم، از مسعده، به اسناد خود از حضرت کاظم (علیه السلام) که فرمود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): خداوند عزوجل، برگزید از روزها، روز جمعه را، و از شب ها، شب قدر را، و از ماه ها، ماه رمضان را، و برگزید مرا از رسولان، و برگزید پس از من، علی را، و برگزید پس از علی، حسن و حسین را، و برگزید پس از ایشان، نه تن را که نهمین ایشان، قائم ایشان است، و او ظاهر و باطن ایشان است.
هشتم: و نیز روایت کرده از حمیری به اسناد خود، از ابن ابی عمیر، از سعید بن غزوان، از ابی بصیر، از ابی جعفر باقر (علیه السلام) که فرمود: از ما، بعد از حسین نه تن هستند که نهم ایشان، قائم ایشان است، و او افضل ایشان است.
نهم: و نیز روایت کره از حمیری، از امیه بن علی قیسی، از هیثم تمیمی که گفت: فرمود ابو عبدالله (علیه السلام): هرگاه پی در پی شد سه اسم محمد و علی و حسن (امام نهم و دهم و یازدهم، نامشان به ترتیب، محمد و علی و حسن است) چهارم ایشان قائم ایشان است.
دهم: و نیز روایت کرده به سند مذکور، از یکی از روایان، از جابر جعفی، از حضرت باقر (علیه السلام)، از جابر بن عبدالله انصاری که گفت: داخل شدم روزی بر (محضر) حضرت فاطمه، دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی که در جلو او لوحی بود که روشنایی آن، دیده ها را خیره می کرد؛ در آن سه اسم بود در ظاهر آن، و در باطن آن سه، و در یک طرف آن سه اسم و در طرف دیگر، سه اسم که دیده می شد از ظاهر او، آنچه در باطن او بود، و دیده می شد از باطن او، آنچه در ظاهر او بود؛ پس شمردم نام ها را دیدم دوازده است. گفتم: کیستند اینها؟
فرمود: این نام های اوصیاست از فرزندان من که آخر ایشان قائم است.
جابر گفت: پس دیدم در آن، محمد را در سه موضع، و علی را در سه موضع؛ یعنی علی بن ابی طالب و علی بن الحسین و علی بن موسی الرضا، و محمد بن علی الباقر و محمد بن علی الجواد و محمد بن الحسن امام زمان (علیه السلام).در نجم الثاقب 40 روایت نقل شده که در اینجا به 10 تای از آنها اکتفا شد
باب ششم:
برخی از معجزات صادره از آن بزرگوار
امامت آن حضرت، به معجزات باهرات و خوارق عادات - که از آن جناب صادر شده در ایام غیبت صغری و رفت و آمد خواص و نواب، نزد آن حضرت - ثابت می شود و به آن، ثابت شود حیات و مهدویت آن جناب؛ زیرا در میان مسلمین، کسی نباشد که آن جناب را در زمانی، امام داند و غیر او را مهدی موعود داند.
و معجزات آن حضرت بسیار است و اکابر دانشمندان معروف به صلاح و صدوق و فضل، در نزد خاصه و عامه، آنها را نقل کرده اند.
شیخ جلیل، فضل بن شاذان در غیبت خود روایت کرده از احمد بن محمد بن ابی نصر، از حماد بن عیسی، از عبدالله بن ابی یعفور که گفت: حضرت ابو عبدالله جعفر بن محمد (علیه السلام) فرمود: هیچ معجزه ای از معجزات پیغمبران و اوصیای ایشان نیست، مگر آن که ظاهر خواهد گردانید خدای تعالی مانند آن را به دست قائم ما، به جهت اتمام حجت بر اعداء.
اول: در کفایه المهتدی نقل کرده از شیخ ابو عبدالله، محمد بن هبه الله طرابلسی، در کتاب فرج کبیرفرج کبیر در غیبت، تالیف محمد بن هبه الله طرابلسی (شاگرد شیخ طوسی)؛ ذریعه: 16 / 156. که روایت نمود به سند خود از ابی الادیان - که یکی از چاکران حضرت عسکری (علیه السلام) بود - که او گفت: به خدمت آن حضرت شتافتم، آن جناب را بیمار و ناتوان یافتم. آن جناب نامه ای چند نوشته، به من داد و فرمود: این نامه ها را به مدائن رسان و به فلان و فلان از دوستان ما بسپار و بدان که بعد از پانزده روز دیگر، به این بلده خواهی رسید و آواز نوحه از خانه من خواهی شنید و مرا در غسلگاه خواهی دید.
ابوالادیان می گوید که گفتم: ای مولای من! چون این واقعه عظیم روی دهد، حجت خدا و راهنمای ما چه کس خواهد بود؟
فرمود: آن کسی که جواب نامه های مرا از او طلب نماید.
گفتم: زیاده از این هم اگر نشانی مقرر فرمایی، چه شود؟
فرمود: آن کسی که بر من نماز گزارد، او حجت خدا و راهنما و امام و قائم به امر است بعد از من.
پس نشانی بیشتری از آن سرور، طلب نمودم؛ فرمود: آن کسی که خبر دهد به آنچه در همیان (کیسه پول) است.
پس، هیبت آن حضرت مرا مانع آمد که بپرسم که: چه همیان و کدام همیان و چه چیز است در همیان؟.
پس، از سامره بیرون آمدم و نامه ها را به مداین رسانیدم و جواب آن مکاتیب را گرفتم و بازگشتم، و روز پانزدهم بود که داخل سامراء شدم، بر وجهی که آن حضرت، به معجزه از آن خبر داده بود، آواز نوحه از خانه آن سرور شنیدم و نعش او را در غسلگاه دیدم و برادرش جعفر را بر در خانه آن حضرت دیدم که مردمان دور او جمع شده بودند و به او تسلیت می گفتند.
با خود گفتم: اگر امام بعد از امام حسن، او باشد، پس از امر امامت، باطل خواهد شد؛ زیرا می دانستم که نبیذ (شراب) می آشامد و طنبور می زند و قمار می بازد.
پس، او را تسلیت گفتم و هیچ چیز از من نپرسید و جواب نامه ها نطلبید. بعد از آن، خادمی بیرون آمد و به جعفر گفت: ای خواجه من! برادر تو را کفن کردند؛ برخیز و بر او نماز گزار!
برخاست و به آن خانه در آمد و شیعیان، گریان به آن منزل در آمدند؛ در آن حال، امام (علیه السلام) را کفن کرده بودند و بر روی نعش گذاشته بودند؛ جعفر پیش رفت که نماز بگزارد؛ چون قصد آن کرد که تکبیر بگوید، دیدم کودکی پیدا شد، گندم گون و مجعد موی، ردای او را کشید و فرمود: ای عمو! من به نماز کردن بر پدر خود از تو سزاوارترم!
جعفر، متغیر اللون به کنار رفت، و آن برگزیده، بر پدر بزرگوار نماز گزارد و او را در پهلوی مرقد پدر بزرگوارش، امام علی نقی (علیه السلام) دفن نمود.
بعد از آن، به من خطاب فرمود: جواب های نامه ها را بیاور!
جواب های نامه ها را دادم به او وبا خود گفتم: این دو نشان! و نشان همیان ماند.
نشسته بودیم که چند تن از قم رسیدند و از حال امام پرسیدند و دانستد که آن حضرت رحلت نموده؛ گفتند: جانشین او کیست؟ جعفر را نشان دادند؛ پس بر او سلام کردند و تسلیت گفتند و گفتند: نامه ها داریم و مالی است با ما که گفته اند به آن حضرت برسانیم؛ چه باید کنیم؟
جعفر گفت: به خادمان من بسپارید!
گفتند: به ما بگوی که نامه را چه کسان نوشته اند و مال چقدر است؟
جعفر، خشمناک برخاست و جامه های خود را تکانید و گفت: می خواهند که از غیب خبر دهم!
آن جماعت، حیران شده بودند، که خادمی بیرون آمد و گفت: ای اهل قم! و یک یک را نام برد که با شما نامه فلان و فلان است و همیانی است که در آن هزار دینار است و از آن جمله، ده دینار مطلاست.
پس نامه را با آن همیان به آن خادم دادند و گفتند: بی شبهه، آن کسی که او را فرستاده، او امام است.
دوم: روایت کرده از محمد بن یحیی فارسی، از شخصی که آزاد کرده خدیجه، دختر حضرت جواد (علیه السلام) بود، او گفت: قومی از سادات از اهل مدینه قائل بودند به حق یعنی امامت امامان شیعه، پس می رسید به ایشان، هدایای ابی محمد عسگری در وقت معینی؛ پس چون حضرت وفات کرد، برگشتند گروهی از ایشان، از اعتقاد به خلف - یعنی امام زمان (عجل الله تعالی فرج الشریف) -؛ پس وارد شد آن هدایا بر آن کسانی که ثابت مانده بودند بر اعتقاد به آن جناب بعد از پدر بزرگوارش (علیهما السلام) و قطع شد از باقی، و دیگر بر ایشان برنگشت.
سوم: و نیز روایت کرده از ابی الحسن، احمد بن عثمان عمری، از برادرش، ابی جعفر، محمد بن عثمان که گفت: مردی از اهل سوداکذا و شاید سودا باشد - که اطراف کوفه است - مال بسیاری حمل می کرد از برای صاحب الزمان (علیه السلام)؛ پس حضرت رد نمود مال را بر او و به او گفت: حق پسر عموهای خود را از آن بیرون کن! و آن چهارصد درهم است.
در دست او مزرعه ای بود از فرزندان عومیش، پس بعضی از منافع آن را به آنها داد و بعضی را نگاه داشت؛ وقتی نظر کرد در حساب مال دید که آنچه از پسر عموهایش با اوست، چهارصد درهم است؛ چنانکه حضرت فرموده بود.
و نیز روایت کرده از ابی الحسن عمری که گفت: حمل نمود مردی از قائلین به حق یعنی امامت امامان شیعه، مالی را به سوی صاحب الزمان (علیه السلام)، مفصلاظاهرا به معنی جدا جدا است.
با نامه های قومی از مؤمنین، و میان هر دو اسم را فاصله گذاشته بود، و از غیر ایشان، ده اشرفی برده بود به اسم زنی که مؤمنه نبود؛ پس جمیع مال را قبول فرمود، و نوشت در هر فاصله ای، رسید مال آن شخص را و آن ده اشرفی را برگرداند بر آن زن، و در زیر اسم او نوشت: انما یتقبل الله من المتقین سوره مائده: آیه 27..
چهارم: و نیز روایت کرده از عبدالله سفیانی که گفت: مالی از جانب مرزبانی به آن حضرت (علیه السلام) رساندم که در آن بود دست بند طلایی؛ پس همه را قبول فرمود و دست بند را رد کرد و امر فرمود به شکستن آن.
پس آمدم به نزد مرزبانی و به او گفتم آنچه را به آن را از او بیرون آوردیم و فرستادیم نزد آن حضرت؛ پس قبول فرمود.
پنجم: و نیز روایت کرده از علی بن سنان موصلی، از پدرش که گفت: چون حضرت ابو محمد (علیه السلام) وفات کرد، جماعتی از قم و بلاد جبل، با اموالی که معمولا می آوردند، وارد شدند.
ایشان را خبری از فوت آن حضرت نبود؛ پس چون رسید به سامراء و سوال کردند از آن جناب، به آنها گفتند که وفات؛ گفتند: پس از او کیست؟
گفتند: جعفر، برادرش.
پس از او سوال کردند؛ (و سراغ جعفر را گرفتند) گفتند: برای سیر و تنزه بیرون رفته و در زورقی (قایقی) نشسته در دجله، شرب خمر می کند و با او سرایندگانند.
آن قوم با یکدیگر مشورت کردند و گفتند: این صفت امام نیست.
بعضی از ایشان گفتند: برویم و این اموال را برگردانیم به صاحبانشان.
ابوالعباس محمد بن احمد بن جعفر حمیری قمی گفت: تامل کنید تا جعفر برگردد و در امر او تفحص کنیم.
چون برگشت، داخل شدند بر او سلام کردند و گفتند: ای سید ما! ما از اهل قوم هستیم، در ما جماعتی از شیعه و غیر شیعه اند و ما حمل می کردیم برای سید خود، ابو محمد عسگری اموالی.
گفت: کجاست آن مال ها؟
گفتند: با ماست.
گفت: تحویل نمایید آن را به نزد من!
گفتند: برای این اموال، جسری (پلی) است که راه به آن است.
گفتند: آن چیست؟
گفتند.... ما هر وقت مال ها را می آوریم، سید ما می فرمود که همه مال فلان مقدار است؛ از فلان، این مقدار، و از نزد فلان، آن قدر، تا آن که تمام نام های مردن را می برد و می فرمود که بر نقش مهر کیسه ها چیست.
جعفر گفت: دروغ می گویید! و بر برادرم می بندید چیزی را که نمی کرد؛ این علم غیب است.
پس آن قوم سخن جعفر را شنیدند، بعضی به بعضی نگاه کردند.
پس گفت: این مال را بردارید به نزد من آرید!
گفتند، ما قومی هستیم که ما را اجاره کردند.
ما آن را از سید خود حسن (علیه السلام) دیده بودیم؛ اگر تو امامی، آن مال ها را برای ما وصف کن، وگرنه به صاحبانش بر می گردانیم، هر چه می خواهند در آن مال ها بکنند! جعفر رفت نزد خلیفه - و او در سامراء بود - و از ایشان شکایت کرد؛ چون در نزد خلیفه حاضر شدند، خلیفه به ایشان گفت: این اموال را بدهید به جعفر!
گفتند: اصلح الله الخلیفه! ما اجبیر و وکیل صاحبان این اموال هستیم، و ما را امر کردند که تسلیم نکنیم آنها را مگر به علامت و دلالتی که عادت، بر همین جاری شده بود با ابی محمد (علیه السلام).
خلیفه گفت: چه بود آن دلالتی که با ابی محمد (علیه السلام) بود؟
آنها گفتند: وصف می کرد برای ما اشرفی ها را و صاحبان آن را و اموال را و مقدار آن را؛ وصف می کرد، مال ها را به او تسلیم می کردیم، و چند مرتبه بر او وارد شدیم، و این بود علامت ما بر او، و حال وفات کرده، پس اگر این مرد، صاحب این امر است، پس به پا دارد برای ما آنچه را به پا می داشت برای ما برادر او، وگرنه مال را بر می گردانیم به صاحبانش که آن را فرستادند به توسط ما.
جعفر گفت: یا امیرالمؤمنین! اینها قومی دروغ گویند و بر برادرم دروغ می بندند، و این، علم غیب است.
خلیفه گفت: آن قوم، رسولانند؛ و ما علی الرسول الا البلاغ؛
جعفر، مبهوت شد و جوابی نیافت، و آن جماعت گفتند: امیرالمؤمنین بر ما احسان کند و فرمان دهد به کسی که به ما را بدرقه کند تا از این بلد بیرون رویم.
پس به شخصی امر کرد ایشان را بیرون کرد؛ چون از بلد بیرون رفتند، پسری به نزد ایشان آمد که نیکوترین مردم بود در صورت، پس ایشان را صدا کرد که: ای فلان! و ای فلان، پسر فلان! اجابت کنید مولای خود را!
پس به او گفتند: تو مولای مایی؟! گفت: معانهج البلاغه الله! من بنده مولای شمایم؛ بروید به نزد آن جناب!
گفتند: با او رفتیم تا آن که داخل شد به خانه مولای ما، امام حسن (علیه السلام) پس دیدیم فرزند او قائم را، بر سریری نشسته، که گویا پاره ماه است، و بر بدن مبارکش جامه سبزی بود؛ سلام کردیم بر آن جناب، و سلام ما را جواب داد.
آن گاه فرمود: همه مال، فلان قدر است و مال فلان، چنین است، و پیوسته وصف می کرد تا آن که جمیع مال را وصف کرد، و وصف کرد جامه های ما را، و سواری ما را، و آنچه با ما بود از چهار پایان.
پس افتادیم به سجده برای خدای تعالی، و زمین را در پیش روی از بوسیدیم؛ آن گاه سؤال کردیم از هر چه می خواستیم و او جواب داد.
اموال را حمل کردیم به سوی آن جناب، و ما را امر فرمود که دیگر چیزی به سوی سامراء حمل نکنیم تا برای ما شخصی را در بغداد منصوب فرماید که اموال را به نزد او حمل کنیم، و از نزد او، توقیعات بیرون بیاید.
گفتند: پس، از نزد آن جناب مراجعت کردیم و عطا فرمود به ابو العباس، محمد بن جعفر حمیری قمی، مقداری از حنوط و کفن، و به او فرمود: خداوند، بزرگ نماید اجر تو را در نفس تو.
راوی گفت: چون ابو العباس به عقبه همدان رسید، تب کرد و وفات نمود.
و بعد از آن، اموال حمل می شد به بغداد، نزد کسانی که حضرت منصوب کرده بود، و بیرون می آمد از نزد ایشان، توقیعات.
ششم: در کتاب عیون المعجزات نیز روایت کرده از محمد بن جعفر که گفت: بیرون رفت یکی از برادران ما به عزم عسگر - یعنی سامراء - برای امری از امور، گفت: پس وارد عسگر شدم و من ایستاده بودم در حال نماز نمازی که دیدم مردی آمد و کیسه ای مهر کرده در پیش روی من گذاشت و من نماز می خواندم.
چون از نماز فارغ شدم و مهر آن کیسه را شکستم، دیدم در آن رقعه ای است که شرح شده در آن، آنچه من برای آن بیرون آمده بودم، پس از عسگر مراجعت کردم.
هفتم: و نیز روایت کرده از محمد بن احمد که گفت: شکایت کردم از یکی از همسایگان خود که متأذی بودم از او، و از شر او ایمن نبودم؛ توقیع مبارک صادر شد که: به زودی کفایت امر او، از خواهد شد؛ پس، خدای تعالی منت گذاشت بر من به مردن او در روز دوم.
هشتم: و نیز روایت کرده از ابی محمد ثمالی، گفت: نوشتم برای دو. مقصد، و خواستم که بنویسم در مقصد سوم خود، پس در نفس خود گفتم: شاید آن جناب (علیه السلام) این را کراهت داشته باشد؛ پس توقیع شریف رسید در آن دو مقصد و آن مقصد سوم، که در نفس خود پنهان کردم و آن را ننوشته بودم.
نهم: و نیز روایت کرده که: توقیعی رسید درباره احمد بن عبدا لعزیز که او مرتد شده، و متبین شد ارتداد او بعد از اصول توقیع، به یازده روز.
دهم: و نیز روایت کرده از علی بن محمد صمیری، که نوشت و درخواست کفنی کرد؛ آن حضرت نوشت به او که: تو محتاج می شوی به آن، در سال هشتاد (ظاهرا یعنی دویست و هشتاد)، و اما دو جامه برای او فرستاد؛ پس وفات کرد در سال هشتاد در نجم الثاقب 40 معجزه نقل شده است و در اینجا به 10 تای از آنها بسنده شد..

باب هفتم: برخی از تکالیف مردم نسبت به امام ولی عصر (علیه السلام)

اول: مهموم بودن برای آن جناب (علیه السلام) در ایام غیبت و مفارقت.
و در عیون از جناب امام رضا (علیه السلام) روایت است که در ضمن خبری متعلق به آن جناب فرمود: چه بسیار مؤمنه و چه بسیار مومنی که متاسف و حیران و محزونند در وقت فقدان ماء معین، یعنی حضرت حجت (علیه السلام).
در فقرات شریفه دعای ندبه معروفه که در عید غدیر و قربان و فطر و روز جمعه و شب آن باید خواند، اشاره شده به این مطلب که حاصل مضمون بعضی از آن فقرات، این است:
کاش می دانستم که تو در کجا اقامت نمودی؟ و کدام زمین و خاک، تو را (در) برگرفته؟ آیا به رضوی جای داری یا ذی طوی؟ گران است بر من که خلق را ببینم و تو دیده نشوی، و نشنوم از تو، نه آوازی و نه رازی.
گران است بر من، که احاطه کند به تو بلا، نه به من، و نرسد به تو از من، نه ناله ای و نه شکایتی.
جانم فدای تو؛ غایبی که از ما کناره نداری!
جانم فدای تو؛ دور شده ای که از ما دوری نگرفتی!
جانم فدای تو؛ که آرزوی هر مشتاق و آرزومندی از مرد و زن که تو را یاد آورند و ناله کنند!
گران است بر من، که من بر تو بگیریم و خلق، از تو دست کشیده باشند.
گران است بر من، آن که جاری شود بر تو آنچه جاری شده، نه بر ایشان.
آیا معینی هست که طولانی کنم با او گریه و ناله را؟
آیا جزع کننده ای هست که من او را بر جزعش یاری کنم هر گاه که خلوتی شد؟
آیا به چشمی خاشاکی رفته (کنایه از بسیاری گریه است)؟ که چشم من او را بر آن حالت مساعدت کند؟ آیا به سوی تو راهی هست - ای پسر احمد! - که به حضور جنابت مشرف شوند؟
آیا متصل می شود روز ما به فردای او که محظوظ شویم و بهره بریم؟
کی وارد می شویم بر چشمه سارهای سیراب کننده که سیراب شویم؟
کی سیراب می شویم از آب گوارای تو؛ که تشنگی به طول انجامید؟
کی صبح و شام، به خدمتت خواهیم رسید؟
کی تو ما را می بینی و ما تو را، و حال آن که لوای ظفر و نصرت برافراشته شده (باشد)؟.
تا آخر دعا، که نمونه ای است از درد دل آن که جمی از چشمه محبت آن جناب نوشیده، و سزاوار است او را که به امثال این کلمات، درد دلی کرده و بر آتش هجرانش، کفی از آب شور (یعنی اشک در چشم) بپاشد.
دوم: از تکالیف قلبیه، انتظار فرج آل محمد (علیه السلام) در هر آن، و انتظار ظهور دولت قاهره و سلطنت ظاهره مهدی آل محمد (علیه السلام)، و پر شدن زمین از عدل و داد و غالب شدن دین اسلام بر جمیع ادیان (می باشد) که خدای تعالی به نبی اکرم ود خبر داده و وعده فرمود؛ بلکه بشارت آن را به جمیع پیغمبران و امت ها داده که: روزی خواهد آمد که جز خدای تعالی کسی را پرستش نکنند، و چیزی از دین نماند که از بیم احدی، در پرده ستر و حجاب بماند، و بلا و شدت، از حق پرستان برود؛ چنان که در زیارت مهدی آل محمد (علیه السلام) است که:
اسلام علی المهدی الذی وعد الله به الامم ان یجمع به الکم و یلم به الشعت و یملا به الارض عدلا وقسطا و ینجز به وعد المومنین.
ترجمه: سلام بر مهدی! آن که (خدا) و عده داد به او جمیع امت ها را که جمع کند به وجود او کلمه ها را - یعنی اختلاف را از میان ببرد و دین یکی شود - و گرد آورد به او پراکندگی ها را، و پر کند به او زمین را از عدل و داد و انفانهج البلاغه فرماید به سبب او، وعده فرجی که به مومنین داده.
شیخ نعمانی در کتاب غیبت روایت کرده از علاء بن سیابه از ابی عبدالله، جعفر بن محمد (علیهما السلام) که فرمود: کسی که بمیرد از شما و منتظر باشد این امر را مانند کسی است که در خیمه ای باشد که از آن حضرت قائم (علیه السلام) است.
و نیز روایت نموده از ابو بصیر از آن جناب که فرمود: آیا خبر ندهم شما را به چیزی که قبول نمی کند خداوند عملی را از بندگان، مگر به آن؟ گفتم: بلی! پس فرمود: شهاده ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله، و اقرار به آنچه خداوند امر فرموده و دوستی ما، و بیزاری از دشمنان ما، و انقیاد و تسلیم امامان معصوم بودن، و ورع، اجتهاد، و آرامی، و انتظار کشیدن برای قائم (علیه السلام).
آن گاه فرمود: به درستی که برای ما دولتی است که خداوند آن را می آورد هر وقتی که خواست.
ا: گاه فرمود: هر کسی که خوش دارد که از اصحاب قائم (علیه السلام) باشد، پس انتظار کشد، و عمل کند با ورع و محاسن اخلاق در حالی که انتظار دارد.
پس اگر بمیرد و قائم (علیه السلام) پس از او خروج کند، هست برای او از اجر، مثل اگر کسی که آن جناب را درک کرده؛ پس کوشش کنید و انتظار کشید هنیئا هنیئا برای شما ای عصابه مرحومه (یعنی ای گروهی که مشمول رحمت خدا هستید).
و شیخ صدوق در کمال الدین روایت کرده از آن جناب که فرمود: از دین ائمه است ورع و عفت و صلاح و انتظار داشتن فرج آل محمد (علیهم السلام).
و نیز از جناب رضا (علیه السلام) روایت کرده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: افضل اعمال امت من، انتظار فرج است از خداوند عزوجل.
نیز روایت کرده از امیرالمؤمنین (علیه السلام) که فرمود: منتظر امر ما، مانند کسی است که در خون خود غلطیده باشد در راه خداوند.
شیخ طبرسی در احتجاج روایت کرده که توقیعی از حضرت صاحب الامر (علیه السلام) بیرون آمد، به دست محمد بن عثمان، و در آخر آن مذکور است که: دعا بسیاری کنید برای تعجیل فرج؛ به درستی که فرج شما در آن است.
و شیخ برقی در محاسن از آن جناب روایت کرده که به مردی از اصحاب فرمود که: هر که از شما بمیرد با دوستی اهل بیت و انتظار کشیدن فرج، مثل کسی است که در خیمه جناب قائم (علیه السلام) باشد.
و در روایت دیگر: بلکه مثل کسی است که با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد.
و در روایت دیگر: مانند کسی است که در پیش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شهید گردد.
و نیز از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: هر که انتظار برد ظهور حجت دوازدهمی را، مانند کسی که شمشیر خود را برهنه کرده و در پیش روی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، دفع دشمنان آن حضرت می کند.
و برقی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: افضل عبادت مؤمن، انتظار کشیدن فرج حق است.
سوم: از تکالیف، دعا کردن است برای حفظ وجود مبارک امام عصر (علیه السلام) از شرور شیاطین انس و جن، و طلب تعجیل نصرت و ظفر و غلبه بر کفار و ملحدین و منافقین برای آن جناب؛ و این، نوعی است از اظهار بندگی، و رضای به آنچه خدای تعالی وعده فرموده که چنین گوهر گران بهایی را - که در خزانه قدرت و رحمت خود پرورده، و بر چهره آن حجاب عظمت و جلالت کشیده - در روزی که خود مصلحت داند، ظاهر و دنیا را از پرتو شعاع آن روشن نماید.
و با چنان وعده منجر حتمی، در دعای ما برای آن حضرت، جز ادای رسم بندگی و اظهار شوق، و زیادتی محبت و ثواب و رضا به موهبت کبرای خداوندی، اثری ظاهری نباشد؛ اگر چه بسیار تحریص و تاکید فرمودند در دعای برای آن حضرت (علیه السلام) در غالب اوقات.
سید جلیل، علی بن طاووس، در فصل هشتم از کتاب فلان السائل بعد از ذکرتر غیب در دعای برای اخوان، فرمود که: هر گاه این همه فضل دعاست برای برادران تو، پس چگونه خواهد بود فضل دعا کردن برای سلطان تو؛ که او سبب وجود توست؛ و تو اعتقادی داری که اگر نبود آن جناب، نمی آفرید خداوند تو را و نه احدی از مکلفین را، در زمان او و زمان تو؛ و این که لطف وجود او (علیه السلام)، سبب است از برای هر چه که تو و غیر تو در آنید؛ و سبب است از برای هر خیر که می رسید به آن.
پس حذر کن و باز حذر کن از این که مقدم بداری نفس خود را، یا احدی از خلایق را در ولا و دعا، بر آن جناب (علیه السلام)، و حاضر کن قلب و زبان خود را در دعای از برای این سلطان عظیم الشان!
و حذر کن از این که اعتقاد کنی که من این کلام را گفتم برای این که جناب به دعای تو محتاج است؛ هیهات! که اگر این را معتقد شوی، پس تو مریضی در اعتقاد و دوستی خود.
بلکه این را گفتم برای آن چیزی که تو را شناساندم از حق عظیم آن جناب بر، تو، و احسان بزرگ او بر تو، و به جهت این که هر گاه دعا کردی برای او پیش از دعا کردن برای نفس خود - برای آن که عزیز است نزد تو - نزدیک تر خواهد بود آن که خداوند جل جلاله، ابواب اجابت را در پیش روی تو باز نماید؛ زیرا تویی که ابواب قبول دعا را به سبب گناهان، به روی خود بستی.
پس هر گاه دعا کردی برای این مولا خاص، در نزد مالک احیاء و اموات، امید است به جهت آن وجود مقدس، خداوند، ابواب اجابت را باز نماید؛ پس تو در دعا کردن برای نفسی خود و برای آن که دعا می کنی برای او، داخل شوی در زمره اهل فضل او، و فرا می گیرد رحمت خداوند جل جلاله تو را، و کرم و عنایت او به تو؛ زیرا که چنگ زدی در دعا به حبل او.
ذکر چند دعا در رابطه با امام عصر (عجل الله تعالی فرج الشریف)
سید رضی الدین علی بن طاووس رحمه الله علیه در کتاب فلاح السائل بعد از کلام سابق فرموده: از جمله روایات، روایتی است که ذکر کرده آن را جماعتی از اصحاب ما؛ و ما اختیار نمودیم خبری را که ذکر کرده آن را ابن ابی قره در کتاب خود به اسناد خود از صالحین (علیهم السلام) که فرمود: مکرر بخوان در شب بیست و سوم از ماه رمضان، در حالت ایستاده و نشسته، و بر هر حالتی که باشی، و در تمام آن ماه، و هر قسم که ممکن شود تو را، و هر زمان دیگر؛ می گویی بعد از تمجید کردن خدای تعالی و صلوات بر پیغمبر و آل او (علیهم السلام):
اللهم کن لولیک القائم بامرک، الحجه بن الحسن المهدی علیه و علی ابائه افضل الصلاه و السلام فی هذه الساعه و فی کل ساعه و ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و مویدا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طولا و عرضا و تجعله و ذریته من الائمه الواثین الهم انصر و انتصر به واجعل النصر منک علی یده و اجعل النصر له و الفتح علی و جهه و لا توجه الامر الی غیره اللهم اظهر به دینک و سنه نبیک حتی لا یستخفی بشی ء من الحق مخافه احد من الخلق اللهم انی ارغب الیک فی دوله کریمه تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله و تجعلنا فیها من الدعا الی طاعتک و القاده الی سبیلک و اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار و اجمع لنا خیر الدارین و اقض عنا جمیع ما تحب فیها و اجعل لنا فی ذلک الخیره برحمتک و منک فی عافیه امین رب العالمین وزدنا من فضلک و یدک الملا فان کل معط ینقص من ملکه و عطاوک یزید فی ملکک بحار الانوار: ج 97، ص 349..
و ثقه الاسلام، در کافی روایت نموده از محمد بن عیسی، به اسناد خود از بعضی از صالحین (علیهم السلام) که فرمود: می گویی بعد از تحمید خداوند تبارک و تعالی و صلوات بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم):
کن لولیک فلان بن فلان فی هذه الساعه و فی کل ساعه و لیا و حافظا و ناصرا و دلیلا و قائدا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا کافی: ج 103، ح 37..
چهارم: صدقه دادن است - به آنچه مسیر شود، در هز وقت - برای حفظ وجود مبارک امام عصر (علیه السلام) و ما این مطلب را در کتاب کلمه طیبه توضیح دادیم به این که: هر صدقه (ای) که انسان می دهد به هر کس، برای هر فایده و غرضی که در نظر گرفته، یا برای نفس خود است، یا برای محبوب عزیزی که در نزد او گرامی است و متوقف است - به حسب ظاهر - اصلاح بسیاری از امور معاش و معاد او به وجود سلامتی او؛ چون معلم ناصح، پدر و مادر، فرزند، عیان، اخوان و امثال ایشان؛ مثلا در حالت مرض یا سفر کردن یکی از ایشان، صدقه می دهد به جهت صحت و سلامتی او.
و خیر آن - بالاخره - بر می گردد به خود او؛ زیرا صحت عالم، سبب سلامتی دین اوست، و سلامتی فرزند، باعث قلت یا بر طرف شدن زحمت و کلفت و بقای نام نیک او و استمرار طلب مغفرت برای اوست و هکذا.
و چون به برهان عقل و نقل و وجدان، هیچ نفسی عزیزتر و گرامی تر نیست و نباید باشد از وجود مقدس امام عصر (علیه السلام)؛ بلکه باید محبوب تر از نفس خویش باشد؛ که اگر چنین نباشد، در ایمان، ضعف و نقصان، و در اعتقاد، خلل و سستی است؛ چنان که به اسانید معتبره، از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت است که فرمود: ایمان نیاورده احدی از شما، تا این که بوده باشم من و اهل بیت من، محبوب تر نزد او از جان و فرزند و تمام مردم.
و چگونه چنین نباشد و حال آن که وجود و حیات و دین و عقل و صحت و عافیت و سایر نعم ظاهریه و باطنیه تمام موجودات، از پرتو آن وجود مقدس و اوصیای اوست؛ و چون ناموس عصر، و مدار دهر، و منیر آفتاب و ماه، و سبب آرامی زمین و سیر افلاک در این اعصار، حضرت حجت بن الحسن (علیهما السلام) است، و جامه صحت و عافیت، اندازه قامت موزون آن نفس مقدس، و شایسته قد معتدل آن ذات اقدس است، پس بر تمامی خود پرستان که تمامی اهتمامشان در حفظ و حراست و سلامتی نفس خویش است، چه رسد به آنان که جز آن وجود مقدس، کسی را لایق هستی و سزاوار عافیت و تن درستی ندانند، لازم و متحتم است که مقصود اولی و غرض اهم ایشان، از چنگ زدن به دامان هر وسیله و سببی که برای بقا صحت و استجلاب عافیت و قضای حاجت و دفع بلیات مقرر شده - چون دعا و تضرع و تصدق و توسل - سلامتی حفظ آن وجود مقدس باشد.
پنجم: حج کردن و حج دادن به نیابت امام عصر (علیه السلام)، چنان که در میان شیعیان مرسوم بود در قدیم، و آن جناب، تقریر فرمودند.
چنان که قطب راوندی در کتاب خرایج روایت کرده که: ابو محمد دعلجی، دو پسر داشت که یکی از آن دو، صالح بود - و او را ابو الحسن می گفتند و او مردگان را غسل می داد - و پسر دیگر او مرتکب محرمات می شد.
مردی از شیعیان، زری به ابو محمد مذکور داد که به نیابت حضرت صاحب الامر (علیه السلام) حج کند - چنان که عادت شیعیان در آن وقت چنین بود - و ابو محمد، قدری از آن زر را به آن پسر فاسد داد و او را با خود برد که برای حضرت حج کند.
وقتی که از حج برگشت، نقل کرد که: در موقف - یعنی عرفات - جوان گندم گون نیکو هیاتی را دیدم که مشغول تضرع و ابتهال و دعا بود، و چون من نزدیک او رسیدم، به سوی من التفات نمود و فرمود: ای شیخ! آیا حیا نمی کنی؟ من گفتم: ای سید من! از چه چیزی حیا کنم؟
فرمود: به تو حجه می دهند از برای آن کسی که می دانی و تو آن را به فاسقی می دهی که خمر می آشامد، نزدیک است که این چشم ضایع شد.
ششم: برخاستن از برای تعظیم شنیدن اسم مبارک آن حضرت، خصوص اگر به اسم مبارک قائم (علیه السلام) باشد؛ چنانکه سیره تمام اصناف امامیه - کثر هم الله تعالی - بر آن مستقر شده در جمیع بلاد، از عرب و عجم و ترک و هند و دیلم، و این خود کاشف باشد از وجود ماخذ و اصلی برای این عمل؛ اگر چه تاکنون به نظر نرسیده، ولکن از چند نفر از علما و اهل اطلاع، مسموع شد که ایشان خبری در این باب دیدند.
بعضی از علما نقل کرده که این مطلب را سوال کردند از عالم متبحر جلیل، سید عبدالله، سبط محدث جزایری، و آن مرحوم در بعضی از تصانیف خود جواب دادند که خبری دیدند که مضمون آن این است: روزی در مجلس حضرت صادق (علیه السلام) اسم مبارک آن جناب برده شد، پس حضرت به حجت تعظیم و احترام آن، برخاست.
در اهل سنت، این عادت مرسوم است برای مبارک حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم).
سید احمد مفتی شافعی مکی معاصر، در سیره خود گفته: جاری شد عادت بر این که مردم چون می شوند ذکر وصف حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) را بر می خیزند به جهت تعظیم آن حضرت، و این برخاستن مستحسن است؛ چون در آن برخاستن، تعظیم پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، و به جا آورده اند این کار را بسیاری از علمای امت که به ایشان باید اقتدا نمود.
حلبی، از علمای اهل سنت در سیره گفته که: بعضی حکایت کرده اند از امام سبکی شافعی (که) جمع شد در نزد او بسیاری از علمای عصر او پس خوانده قصیده خوانی کلام صرصری را در مدح آن جناب (صلی الله علیه و آله و سلم):

قلیل لمدح المصطفی الخط بالذهب - علی ورق من خط احسن من کتب
و ان تنهض الاشراف عند سماعه - قیاما صفوفا او جثیا علی الرکب

پس در این حال، برخاست امام سبکی و جمیع کسانی که در مجلس بودند؛ پس وجد عظیمی در آن مجلس شد.
هفتم: از تکالیف در ظلمات ایام غیبت، تضرع و مسالت از خداوند تبارک و تعالی، به جهت حفظ ایمان و دین از تطرق راه یابی.
شبهات شیاطین و زنادقه مسلمین، که زندقه کفر خود را به لباسی از کلمات حقه پوشانیده اند چون دانه ای که صیاد در زیر دام پنهان کند، و پیوسته به آن، ضعفا را صید و اباطیل خود را به وسیله آن چند کلمه حقه، در قلوب داخل کنند.
چنانکه برای اهل دیانت مشکل و مشتبه نمودند که راست شده و عده ای که صادقین (علیهم السلام) دادند، چنان که نعمانی در غیبت خود، از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: به درستی که از برای صاحب این امر، غیبتی است، که متمسک در آن غیبت به دین خود، مانند کسی است که به دست خود، خار درخت خاردار را بتراشد تا همواره شود.
و از این جهت، امر فرمودند به خوندن برخی از دعاها؛
شیخ نعمانی در غیبت و کلینی در کافی به اسانید متعدده روایت کردند از زراره که گفت: شنیدم که ابو عبدالله (علیه السلام) می فرماید: به درستی که از برای قائم (علیه السلام) غیبتی است پیش از آن که خروج کند.
پس گفتم: از برای چه؟
گفت: می ترسد؛ و اشاره فرمود با دست خود به شکم مبارک.
آن گاه فرمود: ای زراره! و اوست منتظر و اوست کسی که شک می شود در ولادتش؛ پس بعضی از مردم می گویند که پدرش مرد و جانشینی نگذاشت، و بعضی از ایشان می گویند که حمل بود، و بعضی از ایشان می گویند که او غائب است، و بعضی می گویند که متولد شد پیش از وفات پدرش به دو سال؛ و اوست منتظر؛ غیر این که خداوند خواسته که امتحان کند قلوب شیعه را؛ پس در این زمان، به شک می افتد مبطلون.
زراره گفت: پس گفتم تن فدای تو شدم! اگر درک کردم آن زمان را کدام عمل را بکنم؟
فرمود: ای زراره! اگر درک کردی آن زمان را پس بخوان این دعا را:
اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک، لم اعرف نبیک؛
اللهم عرفنی رسولک، فانک ان لم تعرفنی رسولک، لم اعرف حجتک؛
اللهم عرفنی حجتک، فانک ان لم تعرفنی حجتک، ضللت عن دینی اصول کافی: ج 1، ص 337..
دعای غریق
شیخ صدوق در کتاب کمال الدین روایت کرده از عبدالله بن سنان که گفت: فرمود ابو عبدالله (علیه السلام): زود است می رسد به شم شبهه؛ پس می مانید بدون نشانه و راهنما و پیشوای هدایت کننده، و نجات نمی یابد در آن شبهه، مگر کسی که بخواند دعای غریق را.
گفتم: چگونه است دعای غریق؟
فرمود: می گویی: یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب! ثبت قلبی علی دینک.
پس گفتم: یا مقلب القلوب و الابصار! ثبت قلبی علی دینک.
پس فرمود: به درستی که خداوند عزوجل مقلب قلوب و ابصار است، ولکن بگو چنان که من می گویم!؛ یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک.
هشتم: از تکالیف عامه رعایای حضرت صاحب الامر (علیه السلام)، استمداد و استعانت و استکفاء و استغاثت به آن جناب است در هنگام شداید و اهوال و بلایا و امراض و رو آوردن شبهات و فتنه از اطراف و جوانب و اقارب و اجانب و ندیدن راه چاری، و خواستن از جنابش حل شبهه، و رفع کربه و دفع بلیه، و نشان دادن راه به مقصود را، به آن نحوی که خود صلاح داند و تواند به آن متوسل مستغیث برساند، حسب قدرت الهیه و علوم لدنیه ربانیه ای که داراست، و بر حال هر کس در هر جا، دانا، و بر اجابت مسؤولش توانا، بلکه پیوسته فضلش به هر کس به اندازه قابلیت و استعداد و مراعات صلاح نظام عباد و بلاد، رسیده و می رسد، و از نظر در اموری رعایانی خود - از مطیع و عاصی و عالم و جاهل و شریف و دنی و قوی و ضعیف - غفلت نکرده و نمی کند.
و خود آن جناب، در توقیعی که برای شیخ مفید فرستادند، نوشتند که: پس به تحقیق که علم ما ما محیط است به خبرهای شما، و غایب نمی شود از علم ما هیچ چیز از اخبار شما و بلایی که به شما می رسد.
و شیخ جلیل، علی بن حسین مسعودی در کتاب الثبات الوصیه روایت کرده از حضرت ابی محمد، ایام حسن عسگری (علیه السلام) که آن جناب فرمود: چون حضرت صاحب (علیه السلام) متولد شد خداوند تبارک و تعالی دو ملک را فرستاد؛ پس برداشتند آن جناب را و بردند تا سرداق عرش، تا این که ایستاد در حضور خداوند تبارک و تعالی؛ پس خداوند فرمود به او: مرحبا! به تو عطا می کنم، و به تو می آمرزم، و به تو عذاب می کنم.
و شیخ طوسی رحمه الله علیه در کتاب غیبت روایت کرده به سند معتبر، از ابوالقاسم، حسین بن روح، نایب سوم امام زمان که گفت: اختلاف کردند اصحاب ما در تفویض و غیر آن؛ پس رفتم نزد ابی طاهر بن بلال، در ایام استقامتش - یعنی پیش از آن که بعضی مذاهب باطله اختیار کند - پس آن اختلاف را به او فهماندم؛ گفت: مرا مهلت بده؛ پس او را مهلت دادم چند روز؛ آن گاه مراجعت کردم به نزد او، بیرون آورد حدیثی به اسناد خود، از حضرت صادق (علیه السلام) که فرمود:
هر گاه اراده نمود خدای تعالی امری را، عرضه می دارد آن را بر رسول خود (صلی الله علیه و آله و سلم) آن گاه بر امیرالمؤمنین و یکایک ائمه (علیهم السلام) تا آن که منتهی بشود به سوی صاحب الزمان (علیه السلام)، آن گاه بیرون می آید به سوی دنیا.
و چون اراده نمودند ملائکه که بالا بردند عملی را به سوی خداوند عزوجل، عرض می شود بر صاحب الزمان (علیه السلام) آن گاه بر هر یک از امامان، تا این که عرض می شود بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن گاه عرض می شود بر خداوند عزوجل.
پس هر چه فرود می آید از جانب خداوند، بر دست ایشان است،. آنچه بالا می رود به سوی خداوند عزوجل، بر دست ایشان است، و بی نیاز نیستند از خداوند عزوجل، به قدر به هم زدن چشمی.
و سید حسین مفتی کرکی، سبط محقق ثانی، در کتاب دفع المناوات از کتاب براهین نقل کرده که او روایت نموده از ابی حمزه، از حضرت کاظم (علیه السلام) که گفت: شنیدم آن جناب می فرماید: نیست ملکی که خداوند او را به زمین بفرستد به جهت هر امری، مگر آن که ابتدا می کند به امام (علیه السلام)؛ پس معروض می دارد آن را بر آن جناب، و به درستی که محل رفت و آمد ملائکه از جانب خداوند تبارک و تعالی، صاحب این امر است.
و در حدیث ابوالوفای شیرازی آمده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود به او: چون درمانده و گرفتاری شدی، پس استغاثه کن به حجت (علیه السلام) که او تو را در می یابد و او فریادرس پناه است از برای هر کس که به او استغاثه کند.
و شیخ کشی در رجال و شیخ صفار در بصایر روایت کرده اند از رمیله که گفت: تب شدیدی کردم در زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام)، پس در نفس خود، خفتی یافتم در روز جمعه و گفتم: نمی دانم چیزی را بهتر از آن که آبی بر خود بریزم - یعنی غسل کنم - و نماز کنم در عقب امیرالمؤمنین (علیه السلام) پس چنین کردم، آن گاه به مسجد.
چون امیرالمؤمنین (علیه السلام) بالای بر آمد، آن تب به من برگشت.
وقتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) مراجعت نمود و داخل قصر (خانه) شد، داخل شدم با آن جناب و فرمود: ای رمیله! (چه شده بود که) دیدم تو را که بعضی از اعضای تو درهم می شد؟
پس نقل کردم برای آن جناب، حالت خود را که در آن بودم، و آنچه مرا واداشت در رغبت بر نماز عقب آن جناب.
پس فرمود: ای رمیله! نیست مؤمنی که مریض شود، مگر آن که مریض می شویم ما به جهت مرض او، و محزون نمی شود، مگر آن که محزون می شویم به جهت حزن او؛ و دعا نمی کند، آن که آمین می گوییم برای او؛ و ساکت نمی شود، مگر آن که دعا می کنیم برای او.
پس گفتم به آن جناب: یا امیرالمؤمنین! فدای تو شوم! این لطف و مرحمت، برای کسانی است که با جناب تواند در این قصر (خانه)؛ خبر ده مرا از حال کسانی که در اطراف زمینند!
فرمود: ای رمیله! غایب نیست یا نمی شود از ما مؤمنی در مشرق زمین و مغرب آن.
و نیز شیخ صدوق و صفار و شیخ مفید و دیگران، به سندهای بسیار روایت کرده اند از جناب باقر و صادق (علیهما السلام) که فرمودند: به درستی که خداوند نمی گذارد زمین را، مگر آن که در آن عالمی باشد که می داند زیاده و نقصان را در زمین؛ پس اگر مومنین زیاد کردند چیزی را، بر می گرداند ایشان را (و به روایتی: می اندازد آن) و اگر کم کردند، تمام می کند برای ایشان؛ و اگر چنین نبود، مختلط (و مشتبه) می شد بر مسلمین، امور ایشان (و به روایتی: حق از باطل شناخته نمی شد).
در تحفه الزائر مجلسی و مفاتیح النجاه سبزواری است که: هر که را حاجتی باشد، آنچه مذکور می شود، بنویسید در رقعه ای، و در یکی از قبور ائمه (علیهم السلام) بیندازد، یا ببندد و مهر کند و خاک پاک را گل سازد و آن را در میان آن گذارد و در نهری یا چاهی عمیق یا غدیر آبی اندازد، که به حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) می رسد و او - بنفسه - متولی برآوردن حاجت می شود.
رقعه حاجت
بسم الله الرحمن الرحیم
کتب یا مولای صلوات الله علیک مستغیثا، و شکوت ما نزل بی مستجیرا با الله عزوجل، ثم بک من امر قد دهمنی، و اشغل قلبی و اطال فکری، و سلبتی بعض لبی، و غیر خطیر نعمه الله عندی، اسلمنی عند تخیل وروده الخلیل، و متبرا منی عند ترائی اقباله الی الحمیم، و عجزت عن دفاعه حیلتی، و خاننی فی تحمله صبری و قوتی، فلجات فیه الیک و تو کلت فی المساله لله جل ثناوه علیه و علیک فی دفاعه عنی علما بمکانک من الله رب العالمین، ولی التدبیر، ومالک الامور، واثقا بک فی المسارعه فی الشفاعه الیه جبل ثناوه فی امری متیقنا لا جابته تبارک و تعالی ایاک با عطائی سولی، وانت یا مولای جدیر بتحقیق ظنی و تصدیق املی فیک امر کذا کذا (و به جای کذا کذا حاجت خود را بنویسید) فیما لا طاقه لی بحمله، و لا صبر لی بحمله، و لا صبر لی علیه و ان کنت مستحقاله و لا ضعافه بقبیح افعالی و تفریطی فی الواجبات التی لله عزوجل فاغثنی یا مولای صلوات الله علیک عند اللهف، قدم المساله لله عزوجل فی امری قبل حلول التلف و شماته الاعداء فبک بسطت النعمه علی و اسل الله جل جلاله لی نصرا عزیزا من الخاوف کلها فی کل حال، انه جل ثناوه لما یشاء فعال، و هو حسبی و نعم الوکیل ء و المال.
آن گاه بر بالای آن نهر یا غدیر برآید و اعتماد بر یکی از وکلای حضرت نماید: یا عثمان بن سعید العمری، یا ولد او محمد بن عثمان، یا حسین بن روح یا علی بن محمد السمری، و یکی از این جماعت را ندا کند و بگوید:
یا فلان بن فلان، سلام علیک اشهد ان و فاتک فی سبیل الله، و انک حی عند الله مرزوق، و قد خاطبتک فی حیاتک التی لک عندالله عزوجل، و هذه رقعتی و حاجتی الی مولانا (علیه السلام) فسلمها الیه، فانت الثقه الامین بحر الانوار: ج 102، صاحب الزمان 234.پس نوشته را در چاه یا نهر اندازد که حاجت او برآورده می شود.
واسطه بودن نواب اربعه، در ایام غیبت صغری و کبری
و از این خبر شریف، چنین مستفاد می شود که آن چهار شخص معظم، چنان که در غیبت صغری واسطه بودند میان رعایا و آن جناب در عرض حوایج و رقاع و گرفتن جواب و ابلاغ توقعیات، در غیبت کبری نیز در رکاب همایون آن جناب هستند و به این منصب بزرگ، مفتخر و سرافرازند.
پس معلوم شود که خوان احسان وجودم و کرم و فضل و نعم امام زمان (علیه السلام) در قطری از اقطار ارض، برای هر پریشان درمانده و گم گشته و امانده و متحیر نادان و سر گشته حیران، گسترده است، و باب آن باز، و شارعش عام؛ با صدق اضطرار و حاجت، و عزم با صفای طویت و اخلاص سریرت؛ اگر نادان است، شربت عملش بخشند، و اگر گم شده است، به راهش رسانند، و اگر مریض است، لباس عافیتش پوشند.
سید بن طاووس رحمه الله علیه در کشف المحجه فرموده در ضمن وصایای به فرزندش محمد که: چون خبر ولادت تو به من رسید، و من در مشهد حسین (علیه السلام) بودم؛ برخاستم در حضور خداوند جل جلاله در مقام ذل و انکسار، و شکر برای آنچه مرا تشریف نمودند از ولادت تو - از سرور و نیکی ها - و گرداندم تو را به امر خداوند جل و جلاله، بنده مولای ما مهدی (علیه السلام) و تو را معلق کردم بر او؛ و چه بسیار شده که محتاج شدیم در وقت نزول حادثه ای که برای تو شد به سوی آن جناب، و دیدم آن جناب را در چندین مقامات در خواب، که خود، متولی شد قضای حوایج تو را با انعام بزرگی در حق من و در حق تو که نمی رسد وصف کردن آن؛ پس بوده باش در موالات آن جناب، و وفا کردن از برای او و تعلق خاطر او، به قدر مراد خداوند جل جلاله و مراد رسول و مراد پدران او و مراد آن جناب (علیه السلام) از تو.
و مناسب است که ختم کنیم این مقام را به ذکر یکی از توسلات مأثوره مجربه:
شیخ ابو عبدالله، سلمان بن حسن صهرشتی، تلمیذ شیخ طوسی رحمه الله علیه در قبس المصباح - چنان که در بحار نقل کرده - ذکر نموده که شنیدم از شیخ ابو عبدالله، حسین بن حسن بن بابویه رحمه الله علیه - در ری، سال 440 - که روایت می کرد از عم خود، ابی جعفر، محمد بن علی بن بابویه رحمه الله علیه؛ گفت: خبر داد مرا بعضی از مشایخ قمیین که وارد شد بر من اندوه سختی، و طاقتم سست و ضعیف شد و آسان نبود در نفسم که آن را افشا کنم برای احدی از اهل و اخوان خودم؛
پس خوابیدم در حالتی که چنین مغموم بودم؛ پس دیدم مردی را که خوش رو و با جامه نیکو و بوی خوش بود، که گمان کردم او را بعضی از مشایخ قمیین که در نزد ایشان قرائت می کردم (درس می خواندم)؛ پس در نفس خود گفتم: تا کی رنج و مشقت کشم از هم و غم خود، و افشا نکنم آن را از برای او احدی از برادران خود؟ و این شیخی است از مشایخ علما؛ این را برای او ذکر می کنم؛ پس شاید بیابم در نزد او فرجی.
پس او ابتدا کرد به من و فرمود: مراجعه کن در آنچه به آن گرفتار شدی ، به سوی خداوند تبارک و تعالی، استعانت بجوی به صاحب الزمان (علیه السلام)، و او را برای خود مفزع بگیر؛ زیرا که او نیکو معینی است.
و اوست عصمت اولیاء مؤمنین خود.
آن گاه دست راست مرا گرفت و گفت: او را زیارت کن و سلام کن بر او، و تقاضا کن از او که شفاعت کند برای تو در نزد خداوند عزوجل در حاجت تو!
پس گفتم به او: تعلیم کن به من که چگونه بگویم! پس به تحقیق، همی که در او هستم، از خاطر من برد هر زیارت و دعا را.
پس آهی سرد برکشید و گفت: لا حول و لا قوه الا بالله و به دست خود، سینه مرا مسح کرد و گفت: خدا کافی توست و بر تو باکی نیست؛ تطهیر کن و دو رکعت نماز به جای آور آن گاه بایست در حالتی که رو به قبله باشی در زیر آسمان بگو:
سلام الله الکامل التام الشامل العام و صلواته الدائمه و بر کاته القائمه التامه علی حجه الله و ولیه فی ارضه و بلاده و خلیفته علی خلقه و عباده سلاله النبوه و بقیه العتره و الصفوه صاحب الزمان و مظهر الایمان و ملقن احکام القرآن و مطهر الارض و ناشر العدل فی الطول و العرض و الحجه القائم المهدی و الامام المنتظر المرضی المرتضی و ابن الائمه الطاهرین الوصی ابن الاوصیاء المرضین الهادی المعصوم بن الهداه المعصومین.
السلام علیک یا امام المسلمین و المومنین! اسلام علیک یا وارث علم النبیین و مستودع حکمه الوصیین! السلام علیک یا عصمه الدین! السلام علیک یا معز المومنین المستضعفین! السلام علیک یا مذل الکافرین المتکبرین الظالمین! السلام علیک یا مولای صاحب الزمان! السلام علیک یابن رسول الله! السلام علیک یابن امیرالمؤمنین! السلام علیک یابن فاطمه الزهراء سیده نسا العالمین! السلام علیک یابن الائمه الحجج المعصومین و الامام علی الخلق اجمعین! السلام علیک یا مولای سلام مخلص لک فی الولایه! اشهد انک الامام المهدی قولا و فعلا؛ و انک الذی تملا الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا؛ فعجل الله فرجک و سهل مخرجک و قرب زمانک و کثر انصارک و اعوانک و انجز لک ما وعدک و هو اصدق القائلین؛ و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین؛ یا مولای! یا صاحب الزمان! بابن رسول الله! حاجتی کذا کذا، فاشع لی فی نجاحها؛ فقد توجهت الیک بحاجتی، لعملی لن لک عند الله شفاعه مقبوله و مقاما محمودا فبحق من اختصکم بامره و ارتضاکم لسره و بالشان الذی لکم عند الله بینکم و بینه سل الله تعالی فی نجح طلبتی و اجابه دعوتی و کشف کربتی و به جای لفظ کذا کذا، حاجت خود را ذکر کن و بخواه آنچه می خواهی!.
گفت: پس بیدار شدم در حالتی که یقین داشتم به فرج، و از شب مقداری مانده بود که وسعتی داشت، پس مبادرت کردم و نوشتم آنچه را به من آموخته بود - از خوف آن که آن را فراموش کنم - آن گاه تطهیر کردم و به زیر آسمان در آمدم و دو رکعت نماز کردم؛ در رکعت اول، بعد از حمد - چنان که برای من تعیین نمود - انا فتحنا لک فتحا مبینا را خواندم، و در دوم، بعد از حمد، اذا جاء نصر الله و الفتح را؛ پس چون سلام گفتم، برخاستم - در حالتی که رو به قبله بودم - و زیارت کردم؛ آن گاه حاجت خود را خواستم و استغاثه کردم به مولای خود، صاحب الزمان (علیه السلام)؛ آن گاه سجده شکر کردم؛ طول دادم در آن دعا را، تا آن که ترسیدم فوت شدن نماز شب را.
آن گاه برخاستم و نماز مقرری خود را خواندم و مشغول شدم به تعقیب بعد از نماز صبح، و نشستم در محراب خود و دعا می کردم... قسم به خدا که آفتاب طلوع نکرد، تا آن که فرج من از آنچه در آن بودم رسیده، و عود نکرد به من مثل آن، در بقیه عمر من، و ندانست احدی از مزدم که چه بود آن امری که مرا درهم انداخت، تا امروز؛ و منت مر خدای راست؛ و له الحمد کثیرا.
سید بن طاووس رحمه الله علیه این زیارت را در مصباح با اختلاف جزیی و بدون تعیین سوره، و شیخ کفعمی در بلد الامین با سوره نقل کرده، و پیش از نماز و زیارت، غسلی نیز ذکر کرده است این زیارت با کمی تفاوت، در مفاتیح الجنان محدث قمی رحمه الله علیه نقل شده است..