فهرست کتاب


خورشید غایب

ثقه المحدثین میرزا حسین نوری‏ تلخیص: رضا استادی

باب دوم: اسماء و القاب و کنیه های «مقصود اسم هایی است که اول آن ابو می باشد» آن حضرت علیه السلام

1. احمد؛ شیخ صدوق در کمال الدین روایت کرده از امیرالمؤمنین (علیه السلام) که فرمود: بیرون می آید مردی از فرزندان من در آخر الزمان... تا آن که فرمود: برای او دو اسم است؛ اسمی مخفی و اسمی ظاهر؛ اما اسمی که مفی است، احمد است....
2. ابولقاسم؛ در اخبار متعدده، به سندهای معتبره، از خاصه و عامه روایت است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرموده: مهدی از فرزندان من است، اسم او اسم من و کنیه او کنیه من است.
3. ابو عبد الله؛ گنجی شافعی در کتاب بیان، در احوال صاحب الزمان (علیه السلام) روایت کرده از حذیفه، از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: اگر نماند از دنیا مگر یک روز، هر آینه می انگیزاند خداوند، مردی که اسم او اسم من است و خلق او خلق من، کنیه او ابو عبد الله است.
روایت شده که از برای آن جناب است کنیه یازده امام از پدران و عموی او حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام).
یکی از کتاب های مناقب قدیمه (که اول آن چنین است: خبر داد ما را احمد بن محمد بن سمط، در اواسط سال 335 گفت: قرائت کردم این کتاب را بر ابی الحسن علی بن ابراهیم انباری در اواسط ماه ربیع الاخر.
گفت: خبر داد گفت: خبر داد مرا ابو العلا احمد بن یوسف بن موید انباری در سال 326 الخ، و مشتمل است بر اجمالی از احوال همه ائمه ((علیهم السلام)) و، کنون مؤلف آن معلوم نشده) نیز این روایت را نقل کرده.
4و5. ابوالحسن و ابو تراب؛ بنابر خبر (مذکور) از کنیه های امام زمان (علیه السلام) این دو کینه خواهد بود که هر دو کنیه حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است؛ اگر چه در دومی، جای اشکال است مگر آن که مراد از ابو تراب، صاحب خاک و مربی زمین باشد؛ چنانکه یکی از وجود قرار دادن این کینه برای آن حضرت است، بیایید در تفسیر آیه شریفه و اشرفت الارض بنور ربها... سوره زمر: آیه 69. که فرمودند: رب زمین، امام زمین است و این که به نور حضرت مهدی (علیه السلام) مردم مستغنی شوند از نور آفتاب و ماه.
6. ابوصالح؛ در ذخیره الالباب در ذریعه 10/ 14 ذخیره الالباب تالیف میرزا محمد اخباری، معرفی شده است. ذکر کرده که از کنیه های آن جناب، ابوصالح است و این کنیه معروفه آن حضرت است در میان عرب های شهری و بیابان نشین، و پیوسته در توسلات و استغاثات خود، آن جناب را به این اسم می خوانند و شعرا و ادبا در قصاید و مدایح خود ذکر می کنند، و از بعضی قصص معلوم می شود که در سابق، شایع بوده و در آینده، ماخذی برای این که ذکر خواهد شد، ان شاء الله.
7. بقیه الله؛ در ذخیره گفته که این نام آن جناب است.
در کتاب غیبت فضل بن شاذان روایت شده از امام صادق (علیه السلام) که در ضمن احوال قائم (علیه السلام) فرمود: پس چون خروج کرد، پشت می دهد به کعبه و جمع می شوند 313 مرد و اول چیزی که تکلم می فرماید، این آیه است: بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین... سوره هود: آیه 86..
آن گاه می فرماید: منم بقیه الله و حجت او و خلیفه او بر شما، پس سلام نمی کند بر او سلام کننده ای مگر آن که می گوید: اسلام علیک یا بقیه الله فی ارضه.
8. بقیه الانبیا؛ و این با چند لقب دیگر در خبری مذکور است که حافظ برسی در مشارق الانوار روایت کرده از حکیمه خاتون، به نحوی که عالم جلیل، سید حسین مجتهد کرکی، - سبط محقق ثانی - در کتاب دفع المناوات تالیف سید حسین مجتهد، متوفای 1001 ه. ق. از او نقل کرده است.
9. حجه و حجه الله؛ در عیون و کمال الدین شیخ صدوق و غیبت شیخ طوسی و کفایه الاثر علی بن محمد خزاز، روایت شده از ابی هاشم جعفری که گفت: شنیدم امام علی النقی (علیه السلام) می فرماید: جانشین بعد از من، پسر من، حسن است.
پس چگونه خواهد بود حال شما با جانشین بعد از جانشین من؟
گفتم: از چه جهت؟ فدای تو شوم!
فرمود: به جهت این که شخص او را نمی بینید و حلال نیست برای شما بردن نام او.
گفت: پس چگونه او را یاد کنیم؟
فرمود: بگویید حجه آل محمد (علیه السلام).
و از این القاب شایع آن جناب است که در بسیاری از ادعیه و اخبار، به همین لقب مذکور شده اند و بیشتر محدثان، آن را ذکر نموده اند و با آن که در این لقب، سایر ائمه (علیه السلام) شریکند و همه حجتند از جانب خداوند بر خلق، لکن چنان اختصاص به آن جناب دارد که در اخبار، هر جا بی قرینه هم ذکر شود، مراد آن حضرت است.
بعضی گفتند: لقب آن جناب حجه الله است به معنی غلبه یا سلطنت خدا بر خلایق؛ زیرا این هر دو، به واسطه آن حضرت، به ظهور خواهد رسید.
و نقش انگشتر آن جناب انا حجه الله است و به روایتی انا حجه الله و خالصته.
10. حق؛ در مناتب تدیمه و هدایه ، حق از القاب آن حضرت دانسته شده است.
و در زیارت آن جناب است: اسلام علی الحق الجدید.
11. خاتم الاوصیاء؛ از القاب شایع اوست و آن حضرت، خود را به همین لقب شناساند؛ چنانکه اغلب محدثان روایت کرده اند از ابی نصر طریف - خادم حضرت عسکری (علیه السلام) - که گفت: خدمت حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) رسیدم، پس به من فرمود: ... منم خاتم الاوصیاء؛ به سبب من، رفع می کند خداوند، بلا را از اهل من و شیعیان من که برپا می دارند دین خدا را.
12. خاتم الائمه (علیه السلام)؛ در جنات الخلود از القاب آن جناب شمرده شده.
13. خلف و خلف صالح؛ در هدایه و مناقبت قدیمه از القاب شمرده شده و به این لقب، مکرر به زبان ائمه ((علیهم السلام)) مذکور شده.
در تاریخ ابن خشاب مذکور است که کنیه آن حضرت ابوالقاسم است و او دو اسم دارد؛ خلف و محمد و ظاهر می شود در آخر الزمان.
بر سر آن جناب، ابری است که سایه می افکند بر او در برابر آفتاب و سیر می کند با او هر جا که برود و ندا می کند و به آواز فصیح که: هذا هو المهدی؛ این است همان مهدی؛ یعنی آن مهدی موعود که همه منتظر او بودند.
نیز روایت کرده از حضرت صادق (علیه السلام) که: خلقت صالح، از فرزندان من است اوست مهدی؛ اسم او محمد، کنیه او ابوالقاسم خروج می کند و در آخر الزمان.
و مراد از خلف، جانشین است و آن حضرت، خلف جمیع انبیا و اوصیای گذشته است و جمیع علوم و صفات و حالات و خصایص آنها را دارد و مواریث الهیه - که از آنها به یکدیگر می رسد - همه آنها در آن حضرت و در نزد او جمع است.
14. خلیفه الله؛ در کشف الغمه روایت است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: خروج می کند مهدی (علیه السلام) و بر سر او ابری است و در آن منادی ای است که ندا می کند: این مهدی خلیفه الله است؛ او را پیروی کنید.
15. داعی؛ در هدایه از القاب او شمرده شده و در زیارت مأثوره آن جناب است: السلام علیک یا داعی الله.
و آن جناب، دعوت کننده است از جانب خداوند، مردم را برای خداوند به سوی خداوند و انجام این دعوت را به آنجا رساند که نگذارد در دنیا، دینی مگر دین جد بزرگوار خود و به وجود او ظاهر شود صدق و عده خدای صادق الوعد؛ ... لیظهره علی الدین... سوره توبه: آیه 33..
در تفسیر علی بن ابراهیم روایت است در آیه شریفه یریدون ان یطفئوا نور الله بافواههم... سوره توبه: آیه 32. که خداوند، تمام می کند نور خود را به قائم آل محمد (علیهم السلام).
16. صاحب؛ از القاب معروف آن جناب است و علمای رجال به آن تصریح کرده اند.
17. صاحب الزمان؛ از القاب مشهور آن حضرت است و مراد از آن فرمان فرما و حکم ران زمان، از جانب خداوند است.
18. صاحب الدار؛ علمای رجال تصریح کرده اند که از القاب خاص آن حضرت است و در ضمن حکایات مربوط به آن حضرت ذکر شده است که فرمود: انا صاحب الدار.
19. صاحب الناحیه؛ اطلاق آن در اخبار بر آن جناب، بسیار است و لیکن علمای رجال فرمودند که بر حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) بلکه بر امام علی النقی (علیه السلام) نیز اطلاق می شود.
20. صاحب العصر؛ این لقب، در شهرت و معروفیت، مثل صاحب الزمان است.
21. صالح؛ صاحب تاریخ عالم آرا و عالم جلیل، مقدس اردبیلی در حدیقه الشیعه این لقب را از القاب آن جناب شمرده اند.
22. صاحب الامر؛ در ذخیره و غیر آن از القاب آن جناب شمرده شده و آن، از القاب شایع متداول است.
23. عین و عین الله؛ نیز در آن کتاب است، و مقصود از عین عین الله است، چنانکه در زیارت آن جناب است و اطلاق آن، بر همه ائمه (علیهم السلام) شایع است.
24. غایب؛ از القاب شایع آن جناب است در اخبار.
25. قائم؛ و این از القاب خاص مشهور متداول آن حضرت است و در ذخیره گفته: که این، اسم آن جناب است در زبور (حضرت داود (علیه السلام).
قائم بر پا شونده در فرمان حق تعالی؛ زیرا آن حضرت، پیوسته در شب و روز، مهیای فرمان الهی است که به اشاره، ظهور نماید.
شیخ مفید (رحمه الله علیه ) در ارشاد روایت کرده از امام رضا (علیه السلام) که فرمود: چون حضرت قائم (علیه السلام) برخیزد، مردم را به اسلام تازه بخواند.
تا آن که فرمود: او را قائم نامیدند برای آن که قیام به حق خواهد نمود.
صدوق در کمال الدین روایت کرده از صقر بن دلف که گفت: شنیدم از امام محمد تقی (علیه السلام) که فرمود:
امام بعد از من، علی فرزند من است.
امر او، امر من و گفته او گفته من و طاعت من است، و امامت بعد از او، در فرزند او، حسن است، و امر حسن، مانند امر پدر اوست، و فرموده او، فرموده پدر او و طاعت او، اطاعت پدر اوست.
پس حضرت ساکت شد؛ من عرض کردم: یابن رسول الله! کیست امام بعد از حسن؟ حضرت گریست، گریستن شدیدی؛ آن گاه فرمود: امام بعد از حسن، پسر اوست؛ قائم به حق و منتظر است.
عرض کردم: یا بن رسول الله! چرا او را قائم نامیدند؟
فرمود: برای آن که او به اقامت (قیام) خواهد نمود بعد از خاموش شدن ذکر او و مرتد شدن اکثر آنها که قائل به امامت آن حضرت بودند.
نیز روایت کرده است از ابو حمزه ثمالی که گفت: سوال کردم از حضرت امام باقر (علیه السلام) که: یا بن رسول الله! آیا همه شما قائم به حق نیستید؟
فرمود: همه قائم به حقیم.
گفتم: پس چگونه حضرت صاحب الامر (علیه السلام) را قائم نامیدند؟
فرمود: چون جدم، حضرت امام حسین (علیه السلام) شهید شد، ملائکه در درگاه الهی صدا به گریه و ناله بلند کردند و گفتند: ای خداوند و سید ما! آیا غافل می شوی و از قتل برگزیده خود و فرزند پیغمبر پسندیده خود و بهترین خلق خود؟
پس حق تعالی وحی کرد که به سوی ایشان که ای ملائکه من! قرار گیرید! قسم به عزت و جلال خود که انتقام خواهم کشید از ایشان، هر چند بعد از زمان ها باشد.
پس حق تعالی حجاب ها را برداشت و نور امامان از فرزندان حسین به ایشان نشان داد و ملائکه به آن شاد شدند؛ پس یکی از آن نه نور را دیده که در میان آنها ایستاده، به نماز مشغول بود؛ حق تعالی فرمود: به این ایستاده (قائم) از ایشان، انتقام خواهد کشید.
26. محمد؛ اسم اصلی و نام اولی آن حضرت است؛ چنانکه در اخبار متواتره خاصه و عامه است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: مهدی هم نام من است.
در خبر لوح که مستفیض، بلکه متراتر معنوی است و جابر برای حضرت باقر (علیه السلام) نقل کرده که آن لوح را در نزد صدیقه طاهره علیها السلام دید و آن را خدای عزوجل برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هدیه کرده بود و در آنجا اسامی اوصیای آن حضرت ثبت بود، به روایت شیخ صدوق در کمال الدین و عیون الاخبار اسامی حضرت مهدی (علیه السلام) به این نحو ثبت شده بود: ابولقاسم محمد و فرزند حسن، حجه الله القائم است، مادر او کنیزی می باشد که اسم او نرجس علیها السلام است.
و به روایت شیخ طوسی در امالی: محمد خروج می کند در آخر الزمان، بر سر او ابر سپیدی است که بر آن سایه می افکند.
ندا می کند به زبان فصیح که می شنوند آن را ثقلین (جن و انس)، که اوست مهدی از آل محمد (علیهم السلام) پر کند زمین را از عدل، چنانکه پر شده از جور.
مخفی نماند که مقتضای اخبار کثیره معتبر قریب به متواتر معنوی این است که ذکر این اسم مبارک در مجالس و محافل تا ظهور موفور السرور آن حضرت حرام است حرام است و این حکم از خصایص آن حضرت و مسلم در نزد قدمای امامیه از فقها و متکلمین و محدثین می باشد.
حتی آن که سیخ اقدام ابو محمد حسن بن موسی نوبختی - از علمای زمان غیبت صغری - در کتاب فرق و مقالات در ذکر فرقه دوازدهم شیعه، بعد از وفات امام حسن عسکری (علیه السلام)فرمود که ایشان را نقل می کند تا آن که می فرماید: ولا یحوز ذکر اسمه و لا السئوال عن مکانه....
از این کلام در این مقام، معلوم می شود که این حکم، از خصایص مذهب امامیه است.
و از احدی از ایشان خلافی نقل نشده تا زمان خواجه نصر الدین طوسی که آن مرحوم، قائل به جواز شدند.
27. منتقم؛ در هدایه و در مناقب قدیمه از القاب آن حضرت شمرده شده در خطبه غدیریه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است در اوصاف آن جناب: الا انه المنتقم من الضالمین.
در خبر طولانی مشهور جارود بن منذر است و به روایت ابن عیاش در مقتضب که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در آن شب که مرا به آسمان بردند، خداوند وحی نمود به من که سوال کنم از رسولانی که پیش از من معبوث شدند.
پس گفتم: بر چه مبعوث شدید؟ گفتند: بر نبوت تو و ولایت علی بن ابی طالب و ائمه علیها السلام که از شما خواهند بود.
آن گاه وحی نمود به من که: ملتفت شو از طرف راست عرش! پس ملتفت شدم و دیدم علی و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسین بن علی و مهدی (علیهم السلام) را که در پایابی در حدیث ضحضاح است که گویا به معنی آب نما باشد. از نور، نماز می کردند.
پروردگار تبارک و تعالی به من فرمود: اینها حجت منند برای اولیای من و این - یعنی مهدی (علیهم السلام) - منتقم است از اعدای من.
در کمال الدین روایت شده است که آن حضرت، در سن سه سالگی به احمد بن اسحاق فرمود: انا بقیه الله فی ارضه و المنتقم من اعدائه.
28. مهدی؛ که اشهر اسماء و القاب آن حضرت است در نزد جمیع فرقه های اسلامیه.
شیخ طوسی در غیبت خود روایت کرده از ابی سعید خراسانی که او سؤال نمود از امام صادق (علیه السلام)که: چرا نامیده شده آن جناب به مهدی؟ فرمود: زیرا که او هدایت می کند مردم را به سوی هر امر مخفی.
شیخ مفید در ارشاد روایت کرده از آن جناب که فرمود: قائم (علیه السلام)را مهدی نامیدند به آن دلیل که هدایت می نماید مردم را به سوی امری که از او گم شده اند.
و در این اخبار، اشکالی است؛ زیرا که آنچه فرمودند، با معنی هادی مناسبت دارد که به معنی راهنماست، نه با مهدی که به معنی هدایت یافته به راه راست است.
و به ضم میم هم نیست؛ زیرا مهدی یعنی هدیه دهنده و توضیح جواب از این اشکال، در لقب هادی خواهد آمد.
ان شاء الله.
29. عبدالله؛ از اسامی مبارکه آن حضرت است، چنان که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که فرمود: اسم مهدی (علیه السلام)، احمد و عبدالله خاست.
30. مومل؛ شیخ کلینی و شیخ طوسی روایت کردند: حضرت امام عسکری (علیه السلام) در آن وقت که حجت (علیه السلام) متولد شد، فرمود: ظالمان گمان کردند که مرا می کشند تا این که قطع کنند این نسل را؛ پس چگونه دیدند قدرت خداوند را؟ و نامید او را مومل.
و ظاهر آن است که به فتح میم دوم باشد؛ یعنی آن که خلایق، آرزوی او را دارند و در دعای ندبه اشاره به این مضمون شده: بنفسی انت من امنیه شائق یتمنی من مومن و مومنه ذکرا فحنا.
31. منتظر؛ در کمال الدین روایت شده است از امام محمد تقی (علیه السلام) پسر اوست؛ قائم به حق که منتظر است.
را وی پرسید: چرا او را منتظر نام کرده اند؟
فرمود: برای آن که برای اوست غایب شدنی که بسیار خواهد بود روزهای آن و به طول خواهد کشید مدت آن؛ پس از انتظار خواهد کشید ظهور او را مخلصان و امکار خواهد کرد او را شک کنندگان....
32. ماء معین؛ یعنی آب ظاهر جاری بر روی زمین.
در کمال الدین شیخ صدوق و غیبت شیخ طوسی روایت شده از حضرت باقر (علیه السلام) که در ذیل آیه شریفه قل ارایتم ان اصبح ما و کم غورا فمن یاتیکم بماء معین سوره ملک: آیه 30. که ترجمه اش: خبر دهید که اگر آب شما فرو رفت در زمین، پس کیست که بیاورد برای شما آب روان؟ فرمود: این آیه نازل شده در قائم (علیه السلام) خداوند می فرماید: اگر امام شما غایب شد از شما که نمی دانید او در کجاست، پس کیست که بیاورد برای شما امام ظاهری که بیاورد برای شما اخبار آسمان و زمین و حلال خداوند - عزوجل - و حرام او را؟
آن گاه فرمود: و الله نیامده تاویل این آیه و لابد خواهد آمد تاویل آن.
قریب به آن مضمون، چند خبر دیگر در آنجا و در غیبت نعمانی و تاویل الایات شیخ شرف الدین هست.
و وجه مشابهت آن جناب به آب که سبب حیات هر چیزی است ظاهر است؛ بلکه آن حیاتی که به سبب آن وجود مبارک آمده و می آید، به چنین مرتبه، اعلی و اتم و ادوم از حیاتی است که آب آورد؛ بلکه حیات خود آب، از آن جناب است.
در کمال الدین روایت شده از امام باقر (علیه السلام) که در آیه شریفه اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها... سوره حدید: آیه 17. که ترجمه اش این است: بدانید که خدای تعالی زنده می کند زمین را بعد از مردنش.
فرمود: خداوند، زنده می کند به سبب قائم (علیه السلام) زمین را بعد از مردنش به سبب کفر اهلش.
و کافر، مرده است.
و به روایت شیخ طوسی در آیه مذکوره: خداوند اصلاح می کند زمین را به قائم آل محمد (علیه السلام) بعد از مردن؛ یعنی بعد از جور اهلش.
مخفی نماند که در ایام ظهور، مردم از این سرچشمه فیض زبانی به آسانی اسفاضه کنند و بهره برند، مانند تشنه ای که در کنار نهر جاری گوارایی باشد که جز اغتراف (برداشتن آب با دست) حالت منتظره نداشته باشد؛ لهذا از آن جناب، تعبیر فرمودند به ماء معین.
در ایام غیبت که لطف خاص و حق، از خلق به علت بدی کردارشان برداشته شده، باید با رنج و تعب و عجز و لابه و تضرع و انابه از آن جناب فیضی به دست آورد و خیری گرفت و عملی آموخت؛ مانند تشنه ای که بخواهد از چاه عمیق، تنها به آلات و اسبابی که باید به زحمت به دست آورد، آبی کشد و آتشی فرو نشاند؛ لهذا تعبیر فرمودند از آن حضرت به بئر معطله و مقام را گنجایش شرح زیاده از این نیست.
33. مبدا الایات؛ چنانکه در هدایه است، یعنی ظاهر کننده آیات (نشانه ها) خداوند یا محل بروز و ظهور آیات الهیه؛ زیرا از آن روز که بساط خلافت در زمین گسترده شد و انبیا و رسل، به آیات بینات و معجزات با هرات، برای هدایت خلق، بر آن بساط پا نهادند و مامور ارشاد و اعلای کلمه حق و ازهاق باطل شدند، برای احدی، خدای تعالی چنین تکریم و اعزاز نفر مود و با احدی آن مقدار آیات نفرستاد که برای مهدی خود (علیه السلام) فرستاده و روانه خواهد کرد.
34. مضطر؛ در تفسیر علی بن ابراهیم روایت شده از حضرت صادق (علیه السلام) که فرمود: آیه شریفه امن یجیب المضطر اذا دعاه ویکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض... سوره نمل: آیه 62. نازل شده در حق قائم (علیه السلام)؛ اوست و الله مضطر؛ هر گاه دو رکعت نماز بخواند در مقام - یعنی مقام ابراهیم (علیه السلام) و خدا را بخواند، پس اجابت می کند او را و بر طرف می کند سوء را و می گرداند او را خلیفه زمین.
در تاویل الایات شیخ شرف الدین روایت شده است از امام باقر (علیه السلام) که فرموده: آیه مذکور نازل شده در حق قائم (علیه السلام) چون خروج کند عمامه بر سر نهد و در مقام ابراهیم نماز کند و به سوی پروردگار خود تضرع نماید.
پس هرگز رایتی (علم و پرچمی) از او بر نگردد؛ یعنی به هر جا فرستند، فتح کند.
و نیز از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: درستی که قائم (علیه السلام) چون خروج کند، داخل مسجد الحرام شود، رو به کعبه نماید و پشت به مقام ابراهیم (علیه السلام)، آن گاه دو رکعت نماز به جای آرد، آن گاه برخیزد و بگوید: ای مردم! من همانند ترین مردمم به آدم.
من همانند ترین مردمم به ابراهیم.
من همانند ترین مردمم به اسماعیل.
ای مردم! من همانند ترین هستم به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آن گاه دست های خود را به آسمان بلند کند، سپس دعا نماید و تضرع کند، تا این که به رو در افتد و این است قول خدای عزوجل: امن یجیب المضطر....
35. نور آل محمد (علیه السلام)، چنانچه در خبری است از حضرت صادق (علیه السلام) و در ذخیره از اسامی آن جناب شمرده شده که در قرآن مذکور است.
و در چند خبر مذکور است در آیه شریفه و الله متم نوره سوره صف: آیه 8. یعنی به ولایت قائم (علیه السلام) و به ظهور آن جناب.
و در آیه و اشرقت الارض بنور ربها سوره زمر: آیه 69. که مراد، روشن شدن زمین است به نور آن جناب.
و در یکی از زیارات جامعه، در اوصاف آن حضرت است: نور الانوار الذی تشرق به الارض عما قلیل.
36. وجه و وجه الله؛ در هدایت هدایه از القاب آن حضرت شمرده شده و مقصود از وجه، وجه الله است و در زیارت آن جناب است: السلام علی وجه الله المتقلب بین اظهر عباده.
37. ولی الله مکرر در اخبار به این لقب مذکور شده؛ خصوص در زبان راویان، و در روایتی است که خداوند در شب معراج فرموده که: او - یعنی قائم (علیه السلام) - ولی من است به راستی.
38. وارث؛ در مناقب قدیمه و هدایه از القاب آن حضرت شمرده شده و در خطبه غدیریه است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: الا انه وارث کل علم و المحیط به.
و واضح است که آن جناب، وارث علوم و کمالات و مقامات و آیات بینات جمیع انبیا و اوصیا و آباء طاهرین خود (علیه السلام) است.
راوی پرسید: میراث رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چیست؟
فرمود: شمشیر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و زره و عمامه آن جناب و عصای او و اسلحه آن حضرت و زین اسب او.
39. هادی؛ و در اخبار و ادعیه و زیارات، به این لقب، مکرر مذکور است.
و خدای تعالی کسی را هادی و هدایت کننده همه جهانیان نکند و به سوی ایشان نفرستد مگر بعد از آن که خود او به حقیقت، هدایت یافته باشد و جمیع راه های حق و حقیقت برای او مفتوح شده و به مقاصد رسیده و مستعد هدایت کردن شده باشد. پس آن را که خدای تعالی هادی قرار داد و به این لقب، او را سر افراز نمود، باید مهدی باشد که تواند از جانب حضرت مقدسش، در مقام هدایت خلق بر آید و هر کسی را به راهی که داند و تواند، به مقصد خویش - حسب استعدادش - رساند و به این ملاحظه، جایز نیست تفسیر هر یک از هادی و مهدی به دیگری، چنانکه در لقب مهدی گذشت که از جانب امام صادق (علیه السلام) پرسیدند از معنی مهدی؛ فرمود: آن که هدایت نماید مردم را....
یعنی آن مهدی که خدای تعالی او را مهدی نامیده، آن کسی است که مقام هدایت یافتنش به جایی رسیده که تواند از جانب اقدسش در مقام هدایت کردن بر آید.
40. یعسوب الدین؛ در غیبت شیخ طوسی روایت شده از امام صادق (علیه السلام) که امیر المومنین (علیه السلام) می فرمود: پیوسته مردم در نقصانند تا آن که گفته نمی شود الله؛ یعنی نام خدای تعالی برده نمی شود. پس هرگاه چنین شد ثابت می ماند یعسوب دین، با اتباعش... (که گفته شده که مقصود از یعسوب الدین - در اینجا - حضرت مهدی (علیه السلام) است)
مخفی نماند که بیشتر این اسامی و القاب و کینه ها که ذکر شد، از جانی مقدس حضرت باری تعالی و انیبا و اوصیا (علیه السلام) است و قرار دادن خدای تعالی و خلفایش اسمی را برای کسی، نه مثل نام گذاردن متعارف مردم است که در آن، رعایت و ملاحظه معنی آن اسم و وجود و عدم آن، در آن شخص نکنند و گاهی شود که برای مولودی پست رتبه و فطرت و مذموم الخلقه و خصلت، اسامی شریفه گذارند ولکن خدای تعالی و اولیایش تا معنی اسم در شخص نباشد، آن اسم را برای او نگذارند.
و از اینجا معلوم می شود که کثرت اسامی و القاب الهی رسول خدا و صدیقه کبری و ائمه هدی (علیه السلام)، کاشف است از کثرت صفات و مقامات عالیه؛ زیرا هر یک، دلالت بر خلق و صفتی و فضل و مقامی کند، بلکه بعضی بر همه آنها دلالت کند و از آنها باید به آن مقامات - به آنقدر که لفظ را گنجایش، و فهم را راه باشد - پی برد.

باب سوم: شمایل و بعضی از خصایص حضرت مهدی (علیه السلام)

مخفی نماند که شمایل آن حضرت، در اخبار متفرقه، به عبارات مختلفه و متقاریه، از طریق خاصه و عامه مذکور است.
شیخ صدوق در کمال الدین روایت کرده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: مهدی (علیه السلام) شبیه ترین مردم است به من؛ در خلق و خلق.
و به روایتی فرمود: شمایل او شمایل من است.
و روایت شده در کفایه الاثر که آن جناب فرمود: پدر و مادرم، فدای هم نام من و شبیه من و شبیه موسی بن عمران!.
در غیبت فضل بن شاذان به سند معتبر، از آن جناب روایت شده است که فرمود: نهم از امامان که از صلب حسینند، قائم اهل بیت من و مهدی و امت من است و شبیه ترین مردمان است به من؛ در شمایل و افعال و اقوال.
در غیبت نعمانی روایت شده از یکی از راویان که گفت: قائم - مهدی (علیه السلام) - از نسل علی (علیه السلام) است، شبیه ترین مردم است به عیسی بن مریم در خلق و خلق و سیما و هیات....
عامه نیز روایت کرده اند: آن جناب شبیه ترین خلق است به عیسی (علیه السلام).

ذکر جمله ای از خصایص حضرت مهدی (علیه السلام)

اول: امتیاز نور آن جناب (علیه السلام) بین انوار (علیهم السلام) که ممتازند از انوار انبیاء و مرسلین و ملائکه مقربین.
در غیبت شیخ جلیل، فضل بن شاذان آمده است به دو سند، از عبدالله بن عباس، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود چون مرا عروج به معارج سماوات دادند، به سدره المنتهی رسیدم، خطاب از حضرت رب الارباب رسید که: یا محمد!
گفتم: لبیک! لبیک! ای پروردگار من!
فرمود: ما هیچ پیغمبری به دنیا و اهل دنیا نفرستادیم که منقضی شود ایام حیات و نبوت او، الا آن که بر پای داشت به امر دعوت و به جای خود و برای هدایت امت پس از خود، وصی خود را به جهت نگهبانی شریعت.
و ما قرار دادیم علی بن ابی طالب (علیهما السلام) را خلیفه تو امام امت تو، پس حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و حجه الحسن (علیهم السلام).
ای محمد! سر بالا کن!
چون سر بالا کردم، انوار علی و حسن و حسین و نه تن از فرزندان حسین (علیهم السلام) را دیدم در میان ایشان می درخشید که گویا ستاره ای درخشنده است.
و خدای تعالی فرمود: اینها خلیفه ها و حجت های منند در زمین و خلیفه ها و اوصیای تو نیز بعد از تو.
خوشا به حال کسی که دوست دارد ایشان را و وای بر کسی که دشمن دارد ایشان را!.
در مقتضب خبری دیگر روایت کرده از حضرت باقر (علیه السلام) در ذکر ائمه (علیهم السلام) در شب معراج دیدن انوار ایشان تا آن که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دیدم علی را و... و... و و حسن بن علی و الحجه القائم (علیهم السلام) را که گویا (قائم) ستاره درخشانی بود در میان ایشان.
گفتم: ای پروردگار من! اینها کیستند؟
فرمود: اینها ائمه اند (علیهم السلام) و این قائم (علیه السلام)؛ حلال می کند حلال مرا و حرام می کند حرام مرا و انتقام می کشد از دشمنان من.
ای محمد! او را دوست دار و دوست دار کسی را که او را دوست دارد.
دوم: شرافت نسب؛ زیرا آن جناب داراست شرافت نسب همه پدران طاهرین خود (علیهم السلام) را که نسبت ایشان را، اشرف انساب است، و اختصلص دارد به رسیدن نسبش از طرف مادر، به جناب شمعون صفا - وصی حضرت عیسی (علیه السلام) - پس داخل شود در آن، سلسله بسیاری از انبیا و اوصیا (علیهم السلام) که شمعون به آنها رسد.
سوم: بردن آن حضرت را در روز ولادت، به سراپرده عرش و خطاب خداوند تبارک و تعالی به او که: مرحبا به تو ای بنده من برای نصرت دین من و اظهار امر من و هدایت عباد من! قسم خوردم به درستی که من به تو بگیرم و به تو بدهم و به تو بیامرزم و به تو عذاب کنم....
چهارم: بیت الحمد؛ می گویند؛ در آن چراغی است که روشن است از آن روزی که متولد شده و تا آن روز که با شمشیر خروج کند خاموش نمی شود.
پنجم: جمع میان کنیه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و اسم مبارک آن حضرت.
و این جمع، برای دیگران روا نیست و در مناقب روایت است که فرمود: اسم مرا بگذارید و کنیه مرا نگذارید.
ششم: حرمت بردن نام آن جناب، چنانکه در باب القاب در ذیل نام بیست و ششم گذشت.
هفتم: ختم وصایت پیامبر اسلام در روی زمین، به آن جناب.
هشتم: غیبت از روز ولادت و سپرده شدن به روح القدس، و تربیت شدن در عالم نور و فضای قدس که هیچ جزئی از اجزای آن، به لوث قذارت و کثافت و معاصی بنی آدم و شیاطین، ملوث نشده است.
نهم: معاشرت و مصاحبت نداشتن با کفار و منافقین و فساق، و نداشتن خوف و تقیه و مدارات با آنها، و دوری از ایشان.
از روز ولادت تا کنون، دست ظالمی به دامانش نریسده و با کافر و منافقی مصاحبت ننموده و از منازلشان کناره گرفته و از حقی به جهت خوف یا مدارات دست نکشیده؛ بالجمله از غبار کردار و رفتار اغیار، بر آینه وجود حق نمای آن بزرگوار، گردی ننشسته و از خارستان اجتناب، خاری به دامان جلالش نخلیده و ذلک فضل الله یوتیه من یشاء.سوره مائده: آیه 54 - سوره جدید: آیه 21 - سوره جمعه: آیه 4.
دهم: نبودن بیعت احدی از جابران بر گردنش، چنان که در اعلام الوری روایت شده از حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) که فرمود: نیست از ما احدی مگر آن که واقع می شود در گردن او بیعتی از برای طاغیه زمان او، مگر قائمی که نماز می خواند روح الله - عیسی بن مریم (علیه السلام) - پشت سر او.
یازدهم: داشتن علامتی در پشت، مثل علامت پشت مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که آن را ختم نبوت گویند، و شاید در آن جناب، اشاره به ختم وصایت باشد.
دوازدهم: اختصاص دادن خداوند آن جناب را در کتاب های آسمانی. سماویه و اخبار معراج از سایر اوصیا (علیه السلام)، به ذکر او به لقب، بلکه به القاب متعدد.
سیزدهم: ظهور آیات غریبه و علامات سماویه و ارضیه برای ظهور موفور السرور آن حضرت که برای تولد و ظهور هیچ (امام و) حجتی نشده.
در کافی روایت شده از حضرت صادق (علیه السلام) که آیات در آیه شریفه سریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق...سوره فصلت: آیه 53. را تفسیر فرمود به آیات و علامات قبل از ظهور آن حضرت و تبین حق را به خروج قائم (علیه السلام)...
چهاردهم: ندای آسمانی به اسم آن جناب (علیه السلام)، مقارن ظهور آن حضرت. چنان که علی بن ابراهیم در تفسیر آیه شریفه واستمع یوم یناد المناد من مکن قریب.سوره ق: آیه 41 از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: منادی ندا می کند به اسم قائم و اسم پدرش (علیه السلام).
و در تفسیر یوم یسمعون الصیحه بالحق ذلک یوم الخرجسوره ق: آیه 42. که ترجمه اش این است: روزی که می شنوند فریاد را، به راستی این است روز خروج، فرمود: صیحه قائم (علیه السلام) است.
و بر این مضمون، اخبار بسیار، بلکه متجاوز از حد تواتر است و در بعضی از آنها ندای آسمانی را از علائم حتمی ظهور آن حضرت شمرده اند.
پانزدهم: سایه انداختن ابری سفید، پیوسته بر سر مبارک آن حضرت و ندا کردن منادی در آن ابر، به نحوی که می شنوند آن را ثقلین که: اوست مهدی آل محمد (علیه السلام) پر می کند زمین را از عدل، چنانکه پر شده از جور.
و این در خبر لوح است به روایت شیخ طوسی.
شانزدهم: تصرف نکردن طول روزگار و گردش لیل و نهار و سیر فلک دوار، در بنیه و مزاج و اعضا و قوا و صورت و هیات آن حضرت که با این طول عمر - که تاکنون (زمان تالیف کتاب نجم الثاقب)تاریخ تالیف نجم الثقاب، سال 1303 هجری قمری می باشد. هزار و چهل و هشت سال از عمر شریفیش گذشته و خدای داند که تا ظهور، به کجای از سن رسد - چون ظاهر شود در صورت مرد سی یا چهل ساله باشد و مانند انبیای طویل الاعمار گذشته و غیر ایشان نباشد که یکی، هدف تیر پیری خود ... و هذا شیخاً...سوره هود: آیه 72 باشد و دیگری به نوحه گری انی وهن العظم منی واشتعل الراس شیباًسوره مریم: آیه 4. از ضعق پیروی خویش بنالد.
شیخ صدوق روایت کرده از ابوصلت هروی که گفت: پرسیدم از حضرت رضا (علیه السلام) که: چیست علامت قائم شما چون خروج نماید؟
فرمود: علامتش آن است که در سن پیر باشد، و به صورت، جوان؛ تا به مرتبه ای که نظر کننده به آن حضرت، گمان برد که در سن چهل سالگی است یا کمتر از چهل سالگی. و دیگر از نشان های آن حضرت این است که به گذشتن شب ها و روزها بر آن حضرت، پیروی بر آن جناب، راه نیاید تا زمانی که اجل آن سرور، در رسد.
در احتجاج طبرسی روایت شده از امام حسن (علیه السلام) که در ضمن حالات آن جناب فرمود: که طولانی می کند خداوند عمر آن حضرت را، آن گاه ظاهر می کند او را به قدرت خود در صورت جوان چهل ساله، و این برای آنکه بدانند که خداوند بر همه چیز قادر است (می باشد).
هفدهم: بیرون کردن زمین، گنج ها و ذخیره ها را که در آن پنهان و سپرده شده. در کمال الدین است که خداوند، در شب معراج به پیغمر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: از برای او - حضرت قائم (علیه السلام) - ظاهر می کنم گنج ها و ذخیره ها را به مشیت خود.
در ارشاد شیخ مفید است از امام صادق (علیه السلام) که فرمود: چون قائم (علیه السلام) خروج کند، ظاهر می کند زمین، گنج های خود را تا می بینند مردم، آن گنج ها را بر زمین.
در غیبت نعمانی است که امام باقر (علیه السلام) فرمود: هرگاه که برخیزد قائم اهل بیت (علیه السلام) تقسیم می کند بالسویه - تا این که فرمود: - و جمع می شود در نزد او اموال دنیا از شکم زمین و از ظاهر آن.
هجدهم: زیاد شدن باران و گیاه و درختان و میوه ها و سایر نعم ارضیه؛ به نحوی که مغایرت پیدا کند حالت زمین در آن وقت، با حالت آن در اوقات دیگر، و محقق شود قول خدای تعالی: یوم تبدیل الارض غیر الارضسوره ابراهیم: آیه 48
نعمانی روایت کرده از یکی از روایان که مهدی (علیه السلام)، چنین کند.
و مراد، تبدیل صورت زمین است در زمان آن حضرت، به صورتی دیگر، به جهت کثرت عدل و باران و اشجار و گیاه و سایر برکات.
نوزدهم: تکمیل عقول مردم به برکت وجود آن حضرت و گذاشتن دست مبارک، بر سر ایشان، و رفتن کینه و حسد از دلهایشان و کثرت علوم و حکمت ایشان، چنان که در کتاب زراد است که گفت: گفتم به امام صادق (علیه السلام): می ترسم که از مومنین نباشم.
فرمود: برای چه؟
گفتم: برای آن که نمی یابیم در میان خود، کسی را که بوده باشد برادر او در نزد او برگزیده تر و محبوب تر از درهم و دینار، و می یابیم در هم و دینار را محبوب تر در نزد خود از برادری که جمع نموده میان ما و او موالات امیرالمومنین (علیه السلام).
فرمود: نه چنین است. شماها مومنید ولکن کامل نخواهید کرد ایمان خود را تا این که خروج کند قائم (علیه السلام)؛ پس در ان زمان، جمع می نماید خداوند تبارک و تعالی عقول شما را.
در خرایج راوندی و کمال الدین صدوق روایت است از حضرت باقر (علیه السلام) که فرمود: هرگاه خروج کرد قائم ما (علیه السلام)، می گذارد دست خود را بر سر بندگان، پس جمع می نماید به سبب آن، عقل های ایشان را و کامل می گردد به ان، خردهای ایشان.
بیستم: قوت خارج از عادت، در دیدگان و گوش های آن حضرت و اصحاب او.
چنانکه در کافی و خرایج روایت است از امام صادق (علیه السلام) که فرمودند: به درستی که قائم ما هرگاه خروج کند، قوت می دهد خداوند در گوش ها و چشم ها شیعیان ما تا این که می شود میان ایشان و قائم (علیه السلام)، به قدر چهار فرسخ، پس با ایشان تکلم می کند و ایشان می شنوند و نظر می کنند به سوی آن جناب.
شیخ جلیل، فضل بن شاذان، در کتاب غیبت خود روایت کرده از حضرت صادق (علیه السلام) که فرمودند: به درستی که مومن، در زمان قائم (علیه السلام) در مشرق است، و می بیند برادر خود را که در مغرب است و همچنین، آن که در مغرب است، می بیند برادر خود را که در مشرق است.
بیست و یکم: دادن قوت چهل مرد به هر یک از اعوان و انصار آن حضرت. چنانکه در کافی است از عبدالملک بن اعین که گفت: برخاستم در نزد ابی جعفر (علیه السلام)، تکیه کردم بر دستم، پس گریستم و گفتم: آرزو داشتم که من درک نمایم این امر را - یعنی سلطنت ظاهر ائمه (علیه السلام) - را و در من قوتی باشد.
پس فرمود: آیا راضی نیستند که دشمنان شما بکشند بعضی، بعضی را و شما در خانه های خود آسوده باشید؟ اگر امر چنان شد، یعنی فرج عظیم آمد، داده می شود به هر مردی از شما، قوت چهل مرد و گردانده می شود دلهای شما مانند پاره آهن (یعنی در محکم بودن) اگر خواستید به آن قوت، کوه را برکنید، خواهید توانست و شمایید قوام زمین و خزان آن.
و در کمال الدین صدوق روایت است از امام صادق (علیه السلام) که فرمود: نگفت جناب لوط به قوم خود لو ان لی بکم قوه او آوی الی رکن شدید سوره هود: آیه 80.
مگر در قیاس و آرزوی فوت قائم (علیه السلام)، و ذکر نکرد مگر شدت اصحاب او را که داده می شود به یک مرد از ایشان، قوت چهل مرد.
و این مضمون را شیخ صدوق در خصال از حضرت سجاد (علیه السلام) و شیخ مفید در اختصاص و ابن قولویه در کامل الزیاره و فضل بن شاذان در غیبت خود، از امام صادق (علیه السلام) و و عیاشی در تفسیر خود روایت کردند.
و در کمال الدین است که امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود: آن جناب، دست خود را بر سر بندگان خدا بگذارد؛ پس نماند مؤمنی مگر آن که دلش محکم تر از پاره آهن شود، و بدهد به او قوت چهل مرد را.
بیست دوم: برداشته شدن فقیه و خوف از کفار و مشرکان و منافقان، و میسر شدن بندگی خدا تعالی و سلوک در امور دنیا و دین، حسب قوانین آسمانیه، بدون حاجت به دست برداشتن از پاره ای از آنها از بیم مخالفان و ارتکاب اعمال ناشایسته؛ چنان که خدای تعالی وعده فرمود در کلام خود: وعد الله الذین امنو منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبد لنهم من بعد خوفهم لمنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا... سوره نور: آیه 55.؛
وعده داده خدای تعالی آنان را که ایمان آوردند از شما و کارهای شایسته کردند که البته خلیفه گرداند ایشان را چنان که خلیفه گردانید آنان را که پیش از ایشان بودند و البته متمکن خواهد کرد برای ایشان، دین ایشان را که پسندید برایشان، و البته تبدیل خواهد کرد ترس ایشان را به ایمنی، که بپرستند مرا و شریک قرار ندهند برای من چیزی را.
شیخ طبرسی در مجمع البیان فرمود که: روایت از اهل بیت (علیه السلام) این است که آیه، در حق مهدی (علیه السلام) است.
و روایت کرده عیاشی که حضرت سجاد (علیه السلام) این آیه را تلاوت کرد، آن گاه فرمود که: ایشان و الله شیعیان ما اهل بیت اند.
این کار، یعنی این سه احسان بزرگ، استخلاف و تمکین دین و تبدیل خوف به امن، منظور است.
به ایشان می شود بر دست مردی از ما، و او مهدی این امت است.
بیست سوم: فرا گرفتن سلطنت آن حضرت، تمام روی زمین را، از مشرق تا مغرب، بر و بحر، معموره و خراب و کوه و دشت؛ نماند جایی که حکمش جاری و امرش نافذ نشود و اخبار در این معنی متواتر است.
شیخ صدوق در علل و عیون و کمال الدین روایت کرده از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خبر طولانی که فرمود: در شب معراج نظر کردم به ساق عرش پس دیدم دوازده نور را؛ در هر نوری سطر سبزی بود که بر آن، اسم وصیی از اوصیای من بود؛ اول ایشان علی بن ابی طالب (علیه السلام) و آخر ایشان مهدی امت من.
گفتم: ای پروردگار من! اینها اوصیای منند پس از من؟
پس خطاب رسید که: ای محمد! اینها اولیا و اوصیا و حجت های منند بعد از تو بر خلق، و ایشان اوصیای تو هستند و خلفای تو و بهترین خلق من بعد از تو.
قسم به عزت و جلال خود که البته ظاهر کنم به ایشان، دین خود را و بلند کنم از ایشان، کلمه خود را و پاک کنم به آخر ایشان، زمین خود را از دشمنان خود و البته مالک گردانم او را مشرق های زمین و مغرب های آن را و البته مسخر کنم برای او بادها را و البته همواره کنم برای او ابرهای سخت را و البته بالا برم او را در اسباب - یعنی راه های آسمان - و البته یاری کنم او را به لشکر خود و قوت دهم او را به ملائکه خود؛ تا بالا گیرد دعوت من، و جمع شوند خلایق بر توحید من.
آن گاه سلطنت او را دوام دهم و روزگار سلطنت را میان اولیای خود، تا روز قیامت، به نوبت گذارم.
بیست و چهارم: پر شدن تمام روی زمین از عدل و داد؛ چنانکه در کمتر خبری - الهی یا نبوی، خاصی یا عامی - ذکری از حضرت مهدی (علیه السلام) شده که این بشارت و این منقبت برای آن جناب، مذکور نباشد در آن.
در عیون شیخ صدوق روایت است از امام رضا (علیه السلام) که فرمود: چون آن حضرت خروج کند، روشن شود زمین به نور پروردگار خود و گذاشته شود میزان عدل و میان مردم؛ پس ظلم نمی کند احدی، احدی را.
در ارشاد شیخ مفید روایت از حضرت صادق (علیه السلام) که فرمود: هر گاه قائم (علیه السلام) خروج کرد، حکم می کند به عدل و مرتفع می شود در ایام او جور، و ایمن می شود به و راه ها، بیرون می آورد زمین، برکات خود را، و بر می گردد هر حقی به سوی اهل آن حق، و باقی نمی ماند اهل دینی مگر آن که اظهار اسلام کند و اعتراف کند به ایمان.
در کمال الدین است که ریان بن الصلت عرض کرد به امام رضا (علیه السلام) که: تو صاحب این امری؟
فرمود: من صاحب این امر هستم ولکن نیستم آن کسی که پر می کند زمین را از عدل، چنان که پر شده از جور.
بیست و پنجم: حکم فرمودن در میان مردم به علم امامت خود و نخواستن بینه و شاهد از احدی.
در بصائر الدرجات صفار روایت است از امام صادق (علیه السلام) که فرمود: هرگز دنیا به آخر نخواهد رسید مگر این که خروج کند مردی از ما اهل بیت که حکم کند به حکم داوود و آل داوود؛ نخواهد از مردم، بینه.
به روایت دیگر فرمود: عطا خواهد کرد به هر نفسی (کسی) حکم او را.
نیز روایت کرده از آن جناب که فرمود: هرگاه قائم آل محمد (علیه السلام) خروج کرد، حکم می کند به حکم داوود و سلیمان؛ نمی خواهد از مردم شاهدی.
در دعوات سید فضل الله راوندی روایت است از حضرت عسکری (علیه السلام) که در جواب آن کسی که پرسید: چون قائم (علیه السلام) برخاست، به چه حکم می کند؟، نوشت: پس هر گاه خروج کرد، حکم می کند میان مردم به علم خود، مثل حکم داوود و نمی خواهد از مردم، بینه.
بیست و ششم: اطاعت حیوانات، از انصار و یاران آن حضرت.
بیست و هفتم: امتیاز دادن خداوند تبارک و تعالی، آن حضرت را در شب معراج پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) - بهد از نمایاندن اشباح نوانیه ائمه ((علیهم السلام)) به آن حضرت، از امیر المؤمنین (علیه السلام) تا حجت عصر (علیه السلام) - به این که فرمود به روایت ابن عباس: این قائم (علیه السلام)، حلال می کند حلال مرا و حرام می کند حرام مرا و انتقام می کشد - ای محمد! - از اعدای من.
ای محمد دوست دار او را و دوست دار کسی را که دوست می دارد او را.
بیست و هشتم: نزول حضرت روح الله - عیسی بن مریم (علیهما السلام) - از آسمان، برای یاری حضرت مهدی (علیه السلام) و نماز کردن پشت سر آن جناب.
در کمال الدین روایت است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: قسم به آن که مرا به راستی به پیغمبری فرستاد که اگر نماند از دنیا مگر یک روز، طولانی می کند خدا آن روز را تا خروج کند در آن روز، فرزندم مهدی، و فرود آید روح الله - عیسی بن مریم (علیهما السلام) - و نماز کند پشت سر او.
در اعلام الوری از شیخ طبرسی روایت شده از حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) که فرمود: نیست از ما احدی مگر آن که واقع می شود در گردن او بیعت از طاغیه زمان او، مگر قائمی که نماز می کند روح الله - عیسی (علیه السلام) - پشت سر او.
در غیبت شیخ طوسی روایت شده از آن جناب (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرموده به فاطمه (علیهما السلام) که: ای فرزند من! داده شده به ما اهل بیت، هفت چیز که داده نشده به احدی پیش از ما:
1 - پیغمبر ما بهترین پیغمبران است و آن پدر تو است.
2 - وصی ما بهترین اوصیاست و آن شوهر تو است.
3 - و شهید ما بهترین شهید است و آن عم پدر تو - حمزه - است.
4. از ماست کسی که برای او دو بال سبز است که پرواز می کند به آن، در بهشت.
5 و 6 - از ماست دو سبط این امت و آن دو پسر تو، حسن و حسینند.
7 - از ماست - قسم به خداوندی که نیست خدایی جز او! - مهدی این امت؛ آن که نماز می کند پشت سر او، عیسی بن مریم.
آن گاه دست مبارک بر کتف حسین (علیه السلام) گذاشت و سه مرتبه فرمود: از این است.
آن گاه دست مبارک بر کتف حسین (علیه السلام) گذاشت و سه مرتبه فرمود: از این است.
بیست و نهم: قتل دجال لعین که از عذابهای الهی است برای اهل قبله.
سی ام: انقطاع سلطنت جابران و دولت ظالمان در دنیا، به وجود او.
و مکرر حضرت صادق (علیه السلام) به این بیت مترنم بودند:
لکل اناس دوله یر قبونها - و دولتنا فی آخر الدهر یظهر
و در غیبت نعمانی روایت شده از امام باقر (علیه السلام) که فرمود: دولت ما آخر دولت هاست و نمی ماند اهل بیتی که برای ایشان دولتی است مگر آن که سلطنت خواهند کرد پیش از ما؛ تا این که آن گاه که بینند سیره و سلوک ما را، نگویند که هر گاه ما سلطنت می کردیم، سلوک می نمودیم مثل سلوک این جماعت، و این است قول خدای عزوجل: و العاقبه للمتقین سوره اعراف: آیه 128.
در غیبت فضل بن شاذان همین خبر را به سند صحیح از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده است.
پوشیده نماند که آنچه ذکر کردیم، در نجم الثاقب، 46 امتیاز نقل شده که در اینجا به 30 تای از آنها اکتفا شد.
نمونه است از خصایص و تشریفات الهیه مهدویه که معلوم می شود اندکی از مقامات علیه آن حضرت و بزرگی سلطنت آن جناب که کسی ندیده و نشنیده و نخواهد دید، و رفع می شود استغراب عجیب و غریب به نظر رسیدن.
بعضی آنچه وارد شده در حق آن حضرت.
شیخ نعمانی در غیبت خود روایت کرده که: کسی پرسید از حضرت صادق (علیه السلام) که: آیا قائم (علیه السلام) متولد شده؟ فرمود: نه! اگر من او را درک کنم، هر آینه خدمت می کنم او را، در ایام حیات خود.
و آن جناب، بعد از نماز ظهر، دعا می کردند برای حضرت قائم (علیه السلام).
پس راوی عرض کرد که: برای خود دعا کردی
فرمود: دعا دعا کردم برای نور آل محمد (علیهم السلام) و سابق ایشان و انتقام کشنده از اعدای ایشان.