فهرست کتاب


خورشید غایب

ثقه المحدثین میرزا حسین نوری‏ تلخیص: رضا استادی

کلام علامه طباطبایی در این که حکیمه دو نفرند

علامه طباطبایی سید بحر العلوم، در کتاب رجال خود فرموده که: حکیمه، دختر امام ابی جعفر ثانی (علیه السلام) (حضرت جواد) است و به نام عمه پدرش، حکیمه - دختر ابی الحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) - است و اوست که حاضر شد در ولادت حضرت حجت (علیه السلام) چنان که حاضر شد عمه اش حکیمه، ولادت ابی جعفر محمد بن علی جواد (علیه السلام) را.
و حکیمه است در هر دو موضع و اما حلیمه - با لام - پس آن تصحیف (و غلط) عوام است.
علامه مجلسی، در مزار بحار گفته که: در قبه شریفه - یعنی قبه امام عسکری (علیه السلام) - قبری است که منسوب است به نجیبه کریمه عالمه فاضله تقیه رضیه، حکیمه دختر حضرت جواد (علیه السلام).
نمی دانم چرا علما، در کتب مزار، متعرض زیارت او نشدند، با ظهور فضل و جلالت او و اختصاص او به ائمه (علیه السلام).
و محل اسرار ایشان بود و مادر قائم (علیه السلام) در نزد او بود و در ولادت آن حضرت، حاضر بود و گاه گاه آن حضرت را در زمان ابی محمد عسکری (علیه السلام) می دید.
و او از سفرای امام بود بعد از وفات آن جناب.
پس سزاوار است زیارت کردن او به آنچه جاری نماید خداوند بر زبان از آنچه مناسب فضل و شان او است.
شیخ صدوق در کمال الدین روایت کرده از محمد بن عثمان عمری که فرمود: چون متولد شد مهدی (علیه السلام) نوری ساطع شد از بالای سر آن جناب تا به اطراف آسمان، آن گاه به رو در افتاد به جهت سجده برای پروردگار خود، آن گاه سر بلند نمود و فرمود: شهد الله انه لا اله الا هو و الملائکه و او لو العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزیز الحکیم ان الدین عند الله الاسلام سوره آل عمران: آیه 18 و 19..
نیز از حسن بن منذر روایت کرده که گفت: روزی حمزه بن ابی الفتح، به نزد من آمد و به من گفت: بشارت باد تو را که دیشب متولد شد در دار یعنی خانه امامت که در آن زمان چنین تعبیر می کردند.، مولودی از برای ابی محمد عسکری (علیه السلام) و امر فرمود به پنهان نمودن او و این که سیصد گوسفند برایش عقیقه کنند.

باب دوم: اسماء و القاب و کنیه های «مقصود اسم هایی است که اول آن ابو می باشد» آن حضرت علیه السلام

1. احمد؛ شیخ صدوق در کمال الدین روایت کرده از امیرالمؤمنین (علیه السلام) که فرمود: بیرون می آید مردی از فرزندان من در آخر الزمان... تا آن که فرمود: برای او دو اسم است؛ اسمی مخفی و اسمی ظاهر؛ اما اسمی که مفی است، احمد است....
2. ابولقاسم؛ در اخبار متعدده، به سندهای معتبره، از خاصه و عامه روایت است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرموده: مهدی از فرزندان من است، اسم او اسم من و کنیه او کنیه من است.
3. ابو عبد الله؛ گنجی شافعی در کتاب بیان، در احوال صاحب الزمان (علیه السلام) روایت کرده از حذیفه، از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: اگر نماند از دنیا مگر یک روز، هر آینه می انگیزاند خداوند، مردی که اسم او اسم من است و خلق او خلق من، کنیه او ابو عبد الله است.
روایت شده که از برای آن جناب است کنیه یازده امام از پدران و عموی او حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام).
یکی از کتاب های مناقب قدیمه (که اول آن چنین است: خبر داد ما را احمد بن محمد بن سمط، در اواسط سال 335 گفت: قرائت کردم این کتاب را بر ابی الحسن علی بن ابراهیم انباری در اواسط ماه ربیع الاخر.
گفت: خبر داد گفت: خبر داد مرا ابو العلا احمد بن یوسف بن موید انباری در سال 326 الخ، و مشتمل است بر اجمالی از احوال همه ائمه ((علیهم السلام)) و، کنون مؤلف آن معلوم نشده) نیز این روایت را نقل کرده.
4و5. ابوالحسن و ابو تراب؛ بنابر خبر (مذکور) از کنیه های امام زمان (علیه السلام) این دو کینه خواهد بود که هر دو کنیه حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است؛ اگر چه در دومی، جای اشکال است مگر آن که مراد از ابو تراب، صاحب خاک و مربی زمین باشد؛ چنانکه یکی از وجود قرار دادن این کینه برای آن حضرت است، بیایید در تفسیر آیه شریفه و اشرفت الارض بنور ربها... سوره زمر: آیه 69. که فرمودند: رب زمین، امام زمین است و این که به نور حضرت مهدی (علیه السلام) مردم مستغنی شوند از نور آفتاب و ماه.
6. ابوصالح؛ در ذخیره الالباب در ذریعه 10/ 14 ذخیره الالباب تالیف میرزا محمد اخباری، معرفی شده است. ذکر کرده که از کنیه های آن جناب، ابوصالح است و این کنیه معروفه آن حضرت است در میان عرب های شهری و بیابان نشین، و پیوسته در توسلات و استغاثات خود، آن جناب را به این اسم می خوانند و شعرا و ادبا در قصاید و مدایح خود ذکر می کنند، و از بعضی قصص معلوم می شود که در سابق، شایع بوده و در آینده، ماخذی برای این که ذکر خواهد شد، ان شاء الله.
7. بقیه الله؛ در ذخیره گفته که این نام آن جناب است.
در کتاب غیبت فضل بن شاذان روایت شده از امام صادق (علیه السلام) که در ضمن احوال قائم (علیه السلام) فرمود: پس چون خروج کرد، پشت می دهد به کعبه و جمع می شوند 313 مرد و اول چیزی که تکلم می فرماید، این آیه است: بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین... سوره هود: آیه 86..
آن گاه می فرماید: منم بقیه الله و حجت او و خلیفه او بر شما، پس سلام نمی کند بر او سلام کننده ای مگر آن که می گوید: اسلام علیک یا بقیه الله فی ارضه.
8. بقیه الانبیا؛ و این با چند لقب دیگر در خبری مذکور است که حافظ برسی در مشارق الانوار روایت کرده از حکیمه خاتون، به نحوی که عالم جلیل، سید حسین مجتهد کرکی، - سبط محقق ثانی - در کتاب دفع المناوات تالیف سید حسین مجتهد، متوفای 1001 ه. ق. از او نقل کرده است.
9. حجه و حجه الله؛ در عیون و کمال الدین شیخ صدوق و غیبت شیخ طوسی و کفایه الاثر علی بن محمد خزاز، روایت شده از ابی هاشم جعفری که گفت: شنیدم امام علی النقی (علیه السلام) می فرماید: جانشین بعد از من، پسر من، حسن است.
پس چگونه خواهد بود حال شما با جانشین بعد از جانشین من؟
گفتم: از چه جهت؟ فدای تو شوم!
فرمود: به جهت این که شخص او را نمی بینید و حلال نیست برای شما بردن نام او.
گفت: پس چگونه او را یاد کنیم؟
فرمود: بگویید حجه آل محمد (علیه السلام).
و از این القاب شایع آن جناب است که در بسیاری از ادعیه و اخبار، به همین لقب مذکور شده اند و بیشتر محدثان، آن را ذکر نموده اند و با آن که در این لقب، سایر ائمه (علیه السلام) شریکند و همه حجتند از جانب خداوند بر خلق، لکن چنان اختصاص به آن جناب دارد که در اخبار، هر جا بی قرینه هم ذکر شود، مراد آن حضرت است.
بعضی گفتند: لقب آن جناب حجه الله است به معنی غلبه یا سلطنت خدا بر خلایق؛ زیرا این هر دو، به واسطه آن حضرت، به ظهور خواهد رسید.
و نقش انگشتر آن جناب انا حجه الله است و به روایتی انا حجه الله و خالصته.
10. حق؛ در مناتب تدیمه و هدایه ، حق از القاب آن حضرت دانسته شده است.
و در زیارت آن جناب است: اسلام علی الحق الجدید.
11. خاتم الاوصیاء؛ از القاب شایع اوست و آن حضرت، خود را به همین لقب شناساند؛ چنانکه اغلب محدثان روایت کرده اند از ابی نصر طریف - خادم حضرت عسکری (علیه السلام) - که گفت: خدمت حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) رسیدم، پس به من فرمود: ... منم خاتم الاوصیاء؛ به سبب من، رفع می کند خداوند، بلا را از اهل من و شیعیان من که برپا می دارند دین خدا را.
12. خاتم الائمه (علیه السلام)؛ در جنات الخلود از القاب آن جناب شمرده شده.
13. خلف و خلف صالح؛ در هدایه و مناقبت قدیمه از القاب شمرده شده و به این لقب، مکرر به زبان ائمه ((علیهم السلام)) مذکور شده.
در تاریخ ابن خشاب مذکور است که کنیه آن حضرت ابوالقاسم است و او دو اسم دارد؛ خلف و محمد و ظاهر می شود در آخر الزمان.
بر سر آن جناب، ابری است که سایه می افکند بر او در برابر آفتاب و سیر می کند با او هر جا که برود و ندا می کند و به آواز فصیح که: هذا هو المهدی؛ این است همان مهدی؛ یعنی آن مهدی موعود که همه منتظر او بودند.
نیز روایت کرده از حضرت صادق (علیه السلام) که: خلقت صالح، از فرزندان من است اوست مهدی؛ اسم او محمد، کنیه او ابوالقاسم خروج می کند و در آخر الزمان.
و مراد از خلف، جانشین است و آن حضرت، خلف جمیع انبیا و اوصیای گذشته است و جمیع علوم و صفات و حالات و خصایص آنها را دارد و مواریث الهیه - که از آنها به یکدیگر می رسد - همه آنها در آن حضرت و در نزد او جمع است.
14. خلیفه الله؛ در کشف الغمه روایت است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: خروج می کند مهدی (علیه السلام) و بر سر او ابری است و در آن منادی ای است که ندا می کند: این مهدی خلیفه الله است؛ او را پیروی کنید.
15. داعی؛ در هدایه از القاب او شمرده شده و در زیارت مأثوره آن جناب است: السلام علیک یا داعی الله.
و آن جناب، دعوت کننده است از جانب خداوند، مردم را برای خداوند به سوی خداوند و انجام این دعوت را به آنجا رساند که نگذارد در دنیا، دینی مگر دین جد بزرگوار خود و به وجود او ظاهر شود صدق و عده خدای صادق الوعد؛ ... لیظهره علی الدین... سوره توبه: آیه 33..
در تفسیر علی بن ابراهیم روایت است در آیه شریفه یریدون ان یطفئوا نور الله بافواههم... سوره توبه: آیه 32. که خداوند، تمام می کند نور خود را به قائم آل محمد (علیهم السلام).
16. صاحب؛ از القاب معروف آن جناب است و علمای رجال به آن تصریح کرده اند.
17. صاحب الزمان؛ از القاب مشهور آن حضرت است و مراد از آن فرمان فرما و حکم ران زمان، از جانب خداوند است.
18. صاحب الدار؛ علمای رجال تصریح کرده اند که از القاب خاص آن حضرت است و در ضمن حکایات مربوط به آن حضرت ذکر شده است که فرمود: انا صاحب الدار.
19. صاحب الناحیه؛ اطلاق آن در اخبار بر آن جناب، بسیار است و لیکن علمای رجال فرمودند که بر حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) بلکه بر امام علی النقی (علیه السلام) نیز اطلاق می شود.
20. صاحب العصر؛ این لقب، در شهرت و معروفیت، مثل صاحب الزمان است.
21. صالح؛ صاحب تاریخ عالم آرا و عالم جلیل، مقدس اردبیلی در حدیقه الشیعه این لقب را از القاب آن جناب شمرده اند.
22. صاحب الامر؛ در ذخیره و غیر آن از القاب آن جناب شمرده شده و آن، از القاب شایع متداول است.
23. عین و عین الله؛ نیز در آن کتاب است، و مقصود از عین عین الله است، چنانکه در زیارت آن جناب است و اطلاق آن، بر همه ائمه (علیهم السلام) شایع است.
24. غایب؛ از القاب شایع آن جناب است در اخبار.
25. قائم؛ و این از القاب خاص مشهور متداول آن حضرت است و در ذخیره گفته: که این، اسم آن جناب است در زبور (حضرت داود (علیه السلام).
قائم بر پا شونده در فرمان حق تعالی؛ زیرا آن حضرت، پیوسته در شب و روز، مهیای فرمان الهی است که به اشاره، ظهور نماید.
شیخ مفید (رحمه الله علیه ) در ارشاد روایت کرده از امام رضا (علیه السلام) که فرمود: چون حضرت قائم (علیه السلام) برخیزد، مردم را به اسلام تازه بخواند.
تا آن که فرمود: او را قائم نامیدند برای آن که قیام به حق خواهد نمود.
صدوق در کمال الدین روایت کرده از صقر بن دلف که گفت: شنیدم از امام محمد تقی (علیه السلام) که فرمود:
امام بعد از من، علی فرزند من است.
امر او، امر من و گفته او گفته من و طاعت من است، و امامت بعد از او، در فرزند او، حسن است، و امر حسن، مانند امر پدر اوست، و فرموده او، فرموده پدر او و طاعت او، اطاعت پدر اوست.
پس حضرت ساکت شد؛ من عرض کردم: یابن رسول الله! کیست امام بعد از حسن؟ حضرت گریست، گریستن شدیدی؛ آن گاه فرمود: امام بعد از حسن، پسر اوست؛ قائم به حق و منتظر است.
عرض کردم: یا بن رسول الله! چرا او را قائم نامیدند؟
فرمود: برای آن که او به اقامت (قیام) خواهد نمود بعد از خاموش شدن ذکر او و مرتد شدن اکثر آنها که قائل به امامت آن حضرت بودند.
نیز روایت کرده است از ابو حمزه ثمالی که گفت: سوال کردم از حضرت امام باقر (علیه السلام) که: یا بن رسول الله! آیا همه شما قائم به حق نیستید؟
فرمود: همه قائم به حقیم.
گفتم: پس چگونه حضرت صاحب الامر (علیه السلام) را قائم نامیدند؟
فرمود: چون جدم، حضرت امام حسین (علیه السلام) شهید شد، ملائکه در درگاه الهی صدا به گریه و ناله بلند کردند و گفتند: ای خداوند و سید ما! آیا غافل می شوی و از قتل برگزیده خود و فرزند پیغمبر پسندیده خود و بهترین خلق خود؟
پس حق تعالی وحی کرد که به سوی ایشان که ای ملائکه من! قرار گیرید! قسم به عزت و جلال خود که انتقام خواهم کشید از ایشان، هر چند بعد از زمان ها باشد.
پس حق تعالی حجاب ها را برداشت و نور امامان از فرزندان حسین به ایشان نشان داد و ملائکه به آن شاد شدند؛ پس یکی از آن نه نور را دیده که در میان آنها ایستاده، به نماز مشغول بود؛ حق تعالی فرمود: به این ایستاده (قائم) از ایشان، انتقام خواهد کشید.
26. محمد؛ اسم اصلی و نام اولی آن حضرت است؛ چنانکه در اخبار متواتره خاصه و عامه است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: مهدی هم نام من است.
در خبر لوح که مستفیض، بلکه متراتر معنوی است و جابر برای حضرت باقر (علیه السلام) نقل کرده که آن لوح را در نزد صدیقه طاهره علیها السلام دید و آن را خدای عزوجل برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هدیه کرده بود و در آنجا اسامی اوصیای آن حضرت ثبت بود، به روایت شیخ صدوق در کمال الدین و عیون الاخبار اسامی حضرت مهدی (علیه السلام) به این نحو ثبت شده بود: ابولقاسم محمد و فرزند حسن، حجه الله القائم است، مادر او کنیزی می باشد که اسم او نرجس علیها السلام است.
و به روایت شیخ طوسی در امالی: محمد خروج می کند در آخر الزمان، بر سر او ابر سپیدی است که بر آن سایه می افکند.
ندا می کند به زبان فصیح که می شنوند آن را ثقلین (جن و انس)، که اوست مهدی از آل محمد (علیهم السلام) پر کند زمین را از عدل، چنانکه پر شده از جور.
مخفی نماند که مقتضای اخبار کثیره معتبر قریب به متواتر معنوی این است که ذکر این اسم مبارک در مجالس و محافل تا ظهور موفور السرور آن حضرت حرام است حرام است و این حکم از خصایص آن حضرت و مسلم در نزد قدمای امامیه از فقها و متکلمین و محدثین می باشد.
حتی آن که سیخ اقدام ابو محمد حسن بن موسی نوبختی - از علمای زمان غیبت صغری - در کتاب فرق و مقالات در ذکر فرقه دوازدهم شیعه، بعد از وفات امام حسن عسکری (علیه السلام)فرمود که ایشان را نقل می کند تا آن که می فرماید: ولا یحوز ذکر اسمه و لا السئوال عن مکانه....
از این کلام در این مقام، معلوم می شود که این حکم، از خصایص مذهب امامیه است.
و از احدی از ایشان خلافی نقل نشده تا زمان خواجه نصر الدین طوسی که آن مرحوم، قائل به جواز شدند.
27. منتقم؛ در هدایه و در مناقب قدیمه از القاب آن حضرت شمرده شده در خطبه غدیریه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است در اوصاف آن جناب: الا انه المنتقم من الضالمین.
در خبر طولانی مشهور جارود بن منذر است و به روایت ابن عیاش در مقتضب که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در آن شب که مرا به آسمان بردند، خداوند وحی نمود به من که سوال کنم از رسولانی که پیش از من معبوث شدند.
پس گفتم: بر چه مبعوث شدید؟ گفتند: بر نبوت تو و ولایت علی بن ابی طالب و ائمه علیها السلام که از شما خواهند بود.
آن گاه وحی نمود به من که: ملتفت شو از طرف راست عرش! پس ملتفت شدم و دیدم علی و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسین بن علی و مهدی (علیهم السلام) را که در پایابی در حدیث ضحضاح است که گویا به معنی آب نما باشد. از نور، نماز می کردند.
پروردگار تبارک و تعالی به من فرمود: اینها حجت منند برای اولیای من و این - یعنی مهدی (علیهم السلام) - منتقم است از اعدای من.
در کمال الدین روایت شده است که آن حضرت، در سن سه سالگی به احمد بن اسحاق فرمود: انا بقیه الله فی ارضه و المنتقم من اعدائه.
28. مهدی؛ که اشهر اسماء و القاب آن حضرت است در نزد جمیع فرقه های اسلامیه.
شیخ طوسی در غیبت خود روایت کرده از ابی سعید خراسانی که او سؤال نمود از امام صادق (علیه السلام)که: چرا نامیده شده آن جناب به مهدی؟ فرمود: زیرا که او هدایت می کند مردم را به سوی هر امر مخفی.
شیخ مفید در ارشاد روایت کرده از آن جناب که فرمود: قائم (علیه السلام)را مهدی نامیدند به آن دلیل که هدایت می نماید مردم را به سوی امری که از او گم شده اند.
و در این اخبار، اشکالی است؛ زیرا که آنچه فرمودند، با معنی هادی مناسبت دارد که به معنی راهنماست، نه با مهدی که به معنی هدایت یافته به راه راست است.
و به ضم میم هم نیست؛ زیرا مهدی یعنی هدیه دهنده و توضیح جواب از این اشکال، در لقب هادی خواهد آمد.
ان شاء الله.
29. عبدالله؛ از اسامی مبارکه آن حضرت است، چنان که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که فرمود: اسم مهدی (علیه السلام)، احمد و عبدالله خاست.
30. مومل؛ شیخ کلینی و شیخ طوسی روایت کردند: حضرت امام عسکری (علیه السلام) در آن وقت که حجت (علیه السلام) متولد شد، فرمود: ظالمان گمان کردند که مرا می کشند تا این که قطع کنند این نسل را؛ پس چگونه دیدند قدرت خداوند را؟ و نامید او را مومل.
و ظاهر آن است که به فتح میم دوم باشد؛ یعنی آن که خلایق، آرزوی او را دارند و در دعای ندبه اشاره به این مضمون شده: بنفسی انت من امنیه شائق یتمنی من مومن و مومنه ذکرا فحنا.
31. منتظر؛ در کمال الدین روایت شده است از امام محمد تقی (علیه السلام) پسر اوست؛ قائم به حق که منتظر است.
را وی پرسید: چرا او را منتظر نام کرده اند؟
فرمود: برای آن که برای اوست غایب شدنی که بسیار خواهد بود روزهای آن و به طول خواهد کشید مدت آن؛ پس از انتظار خواهد کشید ظهور او را مخلصان و امکار خواهد کرد او را شک کنندگان....
32. ماء معین؛ یعنی آب ظاهر جاری بر روی زمین.
در کمال الدین شیخ صدوق و غیبت شیخ طوسی روایت شده از حضرت باقر (علیه السلام) که در ذیل آیه شریفه قل ارایتم ان اصبح ما و کم غورا فمن یاتیکم بماء معین سوره ملک: آیه 30. که ترجمه اش: خبر دهید که اگر آب شما فرو رفت در زمین، پس کیست که بیاورد برای شما آب روان؟ فرمود: این آیه نازل شده در قائم (علیه السلام) خداوند می فرماید: اگر امام شما غایب شد از شما که نمی دانید او در کجاست، پس کیست که بیاورد برای شما امام ظاهری که بیاورد برای شما اخبار آسمان و زمین و حلال خداوند - عزوجل - و حرام او را؟
آن گاه فرمود: و الله نیامده تاویل این آیه و لابد خواهد آمد تاویل آن.
قریب به آن مضمون، چند خبر دیگر در آنجا و در غیبت نعمانی و تاویل الایات شیخ شرف الدین هست.
و وجه مشابهت آن جناب به آب که سبب حیات هر چیزی است ظاهر است؛ بلکه آن حیاتی که به سبب آن وجود مبارک آمده و می آید، به چنین مرتبه، اعلی و اتم و ادوم از حیاتی است که آب آورد؛ بلکه حیات خود آب، از آن جناب است.
در کمال الدین روایت شده از امام باقر (علیه السلام) که در آیه شریفه اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها... سوره حدید: آیه 17. که ترجمه اش این است: بدانید که خدای تعالی زنده می کند زمین را بعد از مردنش.
فرمود: خداوند، زنده می کند به سبب قائم (علیه السلام) زمین را بعد از مردنش به سبب کفر اهلش.
و کافر، مرده است.
و به روایت شیخ طوسی در آیه مذکوره: خداوند اصلاح می کند زمین را به قائم آل محمد (علیه السلام) بعد از مردن؛ یعنی بعد از جور اهلش.
مخفی نماند که در ایام ظهور، مردم از این سرچشمه فیض زبانی به آسانی اسفاضه کنند و بهره برند، مانند تشنه ای که در کنار نهر جاری گوارایی باشد که جز اغتراف (برداشتن آب با دست) حالت منتظره نداشته باشد؛ لهذا از آن جناب، تعبیر فرمودند به ماء معین.
در ایام غیبت که لطف خاص و حق، از خلق به علت بدی کردارشان برداشته شده، باید با رنج و تعب و عجز و لابه و تضرع و انابه از آن جناب فیضی به دست آورد و خیری گرفت و عملی آموخت؛ مانند تشنه ای که بخواهد از چاه عمیق، تنها به آلات و اسبابی که باید به زحمت به دست آورد، آبی کشد و آتشی فرو نشاند؛ لهذا تعبیر فرمودند از آن حضرت به بئر معطله و مقام را گنجایش شرح زیاده از این نیست.
33. مبدا الایات؛ چنانکه در هدایه است، یعنی ظاهر کننده آیات (نشانه ها) خداوند یا محل بروز و ظهور آیات الهیه؛ زیرا از آن روز که بساط خلافت در زمین گسترده شد و انبیا و رسل، به آیات بینات و معجزات با هرات، برای هدایت خلق، بر آن بساط پا نهادند و مامور ارشاد و اعلای کلمه حق و ازهاق باطل شدند، برای احدی، خدای تعالی چنین تکریم و اعزاز نفر مود و با احدی آن مقدار آیات نفرستاد که برای مهدی خود (علیه السلام) فرستاده و روانه خواهد کرد.
34. مضطر؛ در تفسیر علی بن ابراهیم روایت شده از حضرت صادق (علیه السلام) که فرمود: آیه شریفه امن یجیب المضطر اذا دعاه ویکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض... سوره نمل: آیه 62. نازل شده در حق قائم (علیه السلام)؛ اوست و الله مضطر؛ هر گاه دو رکعت نماز بخواند در مقام - یعنی مقام ابراهیم (علیه السلام) و خدا را بخواند، پس اجابت می کند او را و بر طرف می کند سوء را و می گرداند او را خلیفه زمین.
در تاویل الایات شیخ شرف الدین روایت شده است از امام باقر (علیه السلام) که فرموده: آیه مذکور نازل شده در حق قائم (علیه السلام) چون خروج کند عمامه بر سر نهد و در مقام ابراهیم نماز کند و به سوی پروردگار خود تضرع نماید.
پس هرگز رایتی (علم و پرچمی) از او بر نگردد؛ یعنی به هر جا فرستند، فتح کند.
و نیز از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: درستی که قائم (علیه السلام) چون خروج کند، داخل مسجد الحرام شود، رو به کعبه نماید و پشت به مقام ابراهیم (علیه السلام)، آن گاه دو رکعت نماز به جای آرد، آن گاه برخیزد و بگوید: ای مردم! من همانند ترین مردمم به آدم.
من همانند ترین مردمم به ابراهیم.
من همانند ترین مردمم به اسماعیل.
ای مردم! من همانند ترین هستم به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آن گاه دست های خود را به آسمان بلند کند، سپس دعا نماید و تضرع کند، تا این که به رو در افتد و این است قول خدای عزوجل: امن یجیب المضطر....
35. نور آل محمد (علیه السلام)، چنانچه در خبری است از حضرت صادق (علیه السلام) و در ذخیره از اسامی آن جناب شمرده شده که در قرآن مذکور است.
و در چند خبر مذکور است در آیه شریفه و الله متم نوره سوره صف: آیه 8. یعنی به ولایت قائم (علیه السلام) و به ظهور آن جناب.
و در آیه و اشرقت الارض بنور ربها سوره زمر: آیه 69. که مراد، روشن شدن زمین است به نور آن جناب.
و در یکی از زیارات جامعه، در اوصاف آن حضرت است: نور الانوار الذی تشرق به الارض عما قلیل.
36. وجه و وجه الله؛ در هدایت هدایه از القاب آن حضرت شمرده شده و مقصود از وجه، وجه الله است و در زیارت آن جناب است: السلام علی وجه الله المتقلب بین اظهر عباده.
37. ولی الله مکرر در اخبار به این لقب مذکور شده؛ خصوص در زبان راویان، و در روایتی است که خداوند در شب معراج فرموده که: او - یعنی قائم (علیه السلام) - ولی من است به راستی.
38. وارث؛ در مناقب قدیمه و هدایه از القاب آن حضرت شمرده شده و در خطبه غدیریه است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: الا انه وارث کل علم و المحیط به.
و واضح است که آن جناب، وارث علوم و کمالات و مقامات و آیات بینات جمیع انبیا و اوصیا و آباء طاهرین خود (علیه السلام) است.
راوی پرسید: میراث رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چیست؟
فرمود: شمشیر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و زره و عمامه آن جناب و عصای او و اسلحه آن حضرت و زین اسب او.
39. هادی؛ و در اخبار و ادعیه و زیارات، به این لقب، مکرر مذکور است.
و خدای تعالی کسی را هادی و هدایت کننده همه جهانیان نکند و به سوی ایشان نفرستد مگر بعد از آن که خود او به حقیقت، هدایت یافته باشد و جمیع راه های حق و حقیقت برای او مفتوح شده و به مقاصد رسیده و مستعد هدایت کردن شده باشد. پس آن را که خدای تعالی هادی قرار داد و به این لقب، او را سر افراز نمود، باید مهدی باشد که تواند از جانب حضرت مقدسش، در مقام هدایت خلق بر آید و هر کسی را به راهی که داند و تواند، به مقصد خویش - حسب استعدادش - رساند و به این ملاحظه، جایز نیست تفسیر هر یک از هادی و مهدی به دیگری، چنانکه در لقب مهدی گذشت که از جانب امام صادق (علیه السلام) پرسیدند از معنی مهدی؛ فرمود: آن که هدایت نماید مردم را....
یعنی آن مهدی که خدای تعالی او را مهدی نامیده، آن کسی است که مقام هدایت یافتنش به جایی رسیده که تواند از جانب اقدسش در مقام هدایت کردن بر آید.
40. یعسوب الدین؛ در غیبت شیخ طوسی روایت شده از امام صادق (علیه السلام) که امیر المومنین (علیه السلام) می فرمود: پیوسته مردم در نقصانند تا آن که گفته نمی شود الله؛ یعنی نام خدای تعالی برده نمی شود. پس هرگاه چنین شد ثابت می ماند یعسوب دین، با اتباعش... (که گفته شده که مقصود از یعسوب الدین - در اینجا - حضرت مهدی (علیه السلام) است)
مخفی نماند که بیشتر این اسامی و القاب و کینه ها که ذکر شد، از جانی مقدس حضرت باری تعالی و انیبا و اوصیا (علیه السلام) است و قرار دادن خدای تعالی و خلفایش اسمی را برای کسی، نه مثل نام گذاردن متعارف مردم است که در آن، رعایت و ملاحظه معنی آن اسم و وجود و عدم آن، در آن شخص نکنند و گاهی شود که برای مولودی پست رتبه و فطرت و مذموم الخلقه و خصلت، اسامی شریفه گذارند ولکن خدای تعالی و اولیایش تا معنی اسم در شخص نباشد، آن اسم را برای او نگذارند.
و از اینجا معلوم می شود که کثرت اسامی و القاب الهی رسول خدا و صدیقه کبری و ائمه هدی (علیه السلام)، کاشف است از کثرت صفات و مقامات عالیه؛ زیرا هر یک، دلالت بر خلق و صفتی و فضل و مقامی کند، بلکه بعضی بر همه آنها دلالت کند و از آنها باید به آن مقامات - به آنقدر که لفظ را گنجایش، و فهم را راه باشد - پی برد.

باب سوم: شمایل و بعضی از خصایص حضرت مهدی (علیه السلام)

مخفی نماند که شمایل آن حضرت، در اخبار متفرقه، به عبارات مختلفه و متقاریه، از طریق خاصه و عامه مذکور است.
شیخ صدوق در کمال الدین روایت کرده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: مهدی (علیه السلام) شبیه ترین مردم است به من؛ در خلق و خلق.
و به روایتی فرمود: شمایل او شمایل من است.
و روایت شده در کفایه الاثر که آن جناب فرمود: پدر و مادرم، فدای هم نام من و شبیه من و شبیه موسی بن عمران!.
در غیبت فضل بن شاذان به سند معتبر، از آن جناب روایت شده است که فرمود: نهم از امامان که از صلب حسینند، قائم اهل بیت من و مهدی و امت من است و شبیه ترین مردمان است به من؛ در شمایل و افعال و اقوال.
در غیبت نعمانی روایت شده از یکی از راویان که گفت: قائم - مهدی (علیه السلام) - از نسل علی (علیه السلام) است، شبیه ترین مردم است به عیسی بن مریم در خلق و خلق و سیما و هیات....
عامه نیز روایت کرده اند: آن جناب شبیه ترین خلق است به عیسی (علیه السلام).