فهرست کتاب


قصه های دلنشین 40 موضوع، 244 داستان

کاظم سعیدپور

ثمره غیبت

از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده است:
در قیامت، فردی را می آورند و پرونده اش را به دستش می دهند؛ اما چیزی از حسنات در آن نمی بیند، گوید: خدایا! این پرونده من نیست!
به او گفته می شود: به راستی پروردگار تو گمراه نبود و فراموش کار نیست؛ بلکه عملت با غیبت کردنت از بین رفته است.
دیگری را می آورند و پرونده او را به دستش می دهند و در آن، حسنات بسیار می بیند، گوید: خدایا! این پرونده من نیست، من چنین طاعت هایی نداشته ام. به او گفته می شود: فلان شخص غیبت تو را کرده، پس حسنات او به سوی تو انتقال یافته است.وظایف ما، ص 160.

سنگینی حسنات

شیخ بهایی می گوید: به من خبر دادند که شخصی در یکی از مجالس بزرگ و مهم از روی عداوت و کینه، به من تهمت زده است. من این مطلب را به رخ او نکشیدم. وقتی او فهمید که من اطلاع پیدا کرده ام، نامه ای مفصل برای من نوشت که در آن نامه اظهار پشیمانی کرده بود و از من خواسته بود که از او راضی گردم.
در جواب نامه او نوشتم: خداوند به تو جزای خیر دهد، به خاطر آن که بر ثواب من افزودی و میزان حسنات مرا سنگین کردی.پندهای جاویدان، ص 508.

خورنده گوشت مردار

پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در یکی از سفرها، سلمان فارسی را برای دو نفر رفیق قرار داد.
سلمان در یکی از منازل، غذا تهیه کرده بود. رفقای سلمان به او گفتند:
خدمت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برو و از زیادی غذایش برای ما بگیر.
پس از آن که سلمان از نزد آن ها رفت یکی از آن دو به دیگری گفت: اگر سلمان در فلان چاه برود، آب کم می شود.
سلمان به خدمت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رسید و درخواست خود را بیان کرد.
حضرت فرمود: به آن ها بگو الآن خورش خوردید!
سلمان سخن پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را به آن ها گفت.
گفتند: ما خورش: خوردیم.
حضرت فرمودند: من سرخی گوشت را در دهان شما می بینم.
گفتند: ما چیزی نخوردیم.
حضرت فرمودند: غیبت برادرتان را کردید. آیا دوست دارید گوشت مردار بخورید؟
گفتند: نه!
فرمودند: پس غیبت نکنید.اخلاق، ص 127.