فرهنگ تعلیم و تربیت اسلامی جلد (1)

تعلیم

تعلیم در لغت به معنای یاد دادن و آموزش است؛ و در نظر ابتدایی، عبارت است از القای موضوعی توسط استاد به ذهن شاگرد تا آن را یاد گرفته و تکرار کند.
اما حقیقت تعلیم ژرف تر از این است. اگر دقت کنیم در می یابیم که تعلیم، ایجاد دگرگونی در متعلم و متحول ساختن او از حالت جهل است به حالتی که موجب رشد عقلی و استقلال فکری شود.
انسانی را در نظر بگیرید که نسبت به مسائل توحید بیگانه و جاهل است؛ وقتی مسائل توحید را به او بیاموزید و توحید برایش ثابت شود، از حالت جهل به حالت علم منتقل می شود. دیگر چنین نیست که آنچه را آموخته، صرفا تقلید و تکرار نماید؛ بلکه با شناخت توحید از طریق تعلیم، رشدی عقلانی در او بوجود می آید. متعلمی که یاد می گیرد و تقلید می کند، به رشد عقلی رسیده است به سادگی نمی توان او را وادار نمود دست از آنچه آموخته بردارد؛ مگر با تعلیمی عمیق تر که رشد عقلی رسیده عالی تری به او بدهد.
دگرگونی حالت در انسان، آثاری نیز به دنبال دارد؛ معلم همانگونه که از حالت جهل بیرون می آید، آثار ناشی از جهل نیز در او از بین می رود. در حال جهل رابطه اش با شی ء مجهول رابطه ای ناآگاهانه است و ممکن است آن را بی ارزش بداند و بی تفاوت از آن بگذرد؛ و یا به چیزی از روی جهل ارزش دهد؛ اما پس از آگاهی، دید او نسبت به آن چیز عوض می شود. به عنوان مثال، انسان مادی و جاهل به توحید که ارزشی جاهلانه به ماده داده بود، پس از تعلیم و دگرگونی حال جهل به علم و رسیدن به رشد عقلی، به حقیقت توحید آگاه شده و به پوچی ماده پرستی پی می برد.
اینک، برای شناخت بهتر تعلیم به تعریف علم می پردازیم. برای این منظور، به روایاتی که از پیشوایان معصوم (علیهم السلام) رسیده است مراجعه می کنیم.
امیرالمومنان، علی (علیه السلام) فرمود: العلم ممیت الجهل شرح غررالحکم (محقق خوانساری)، ج 1،ص 69، ش 269؛ دانش، میراننده نادانی است.
و نیز فرمود: العلم قاتل الجهل شرح غررالحکم، ج 1، ص 258، ش 1030 ؛ دانش، کشنده نادانی است.
و باز می فرمود: العلم جمال لایخفی شرح غررالحکم، ج 1، ص 381، ش 1461؛ دانش، زیبایی ای است که پنهان نمی ماند.
و نیز: العلم محیی النفس و منیر العقل و ممیت الجهل شرح غرر لحکم، ج 2، ص 36، ش 1736؛ دانش، زنده کننده جان آدمی،نور بخش خرد و کشنده جهل و نادانی است.
در این روایات، دو عنوان کشنده و میراننده در مورد علم به کار رفته و این بدان جهت است که وقتی علم به مطلبی حاصل شد، جهل به آن از بین رفته و آثارش نیز محو می شود.
و نیز، از علم، به زنده کننده نفس و جان آدمی و نور بخش خرد و عقل تعبیر شده؛ یعنی، نفس جاهل، حیات انسانی ندارد و عقل او در ظلمت و تیرگی گرفتار است و با آمدن علم، حیات معنوی یافته و چراغ عقل روغن می گیرد و روشن می شود.
متقابلا در روایات اسلامی از جهل و نادانی، به مرگ و دشمن و میراننده تعبیر شده؛ چنانکه امیر مومنان (علیه السلام) می فرماید: الجهل موت شرح غررالحکم، ج 1،ص 22، ش 47. ، جهل، مرگ است.
الجهل انکی عدوشرح غررالحکم، ج 1، ص 129، ش 480 ، نابود کننده تر از هر دشمنی است برای انسان.
الجهل ممیت الاحیاءجهل، میراننده زندگان است.
همانطور که مرگ، حیات جسمانی را سلب می کند؛ جهل نیز حیات معنوی را نابود می سازد. آری؛ روح انسان در حالت جهل مرده است و حیات معنوی ندارد، و همین اساس، امیرالمومنان (علیه السلام) می فرماید: الجاهل میت و ان کان حیاشرح غررالحکم، ج 1،ص 293، ش 1125.؛ نادان ، مرده است؛ اگر چه به ظاهر زنده باشد.
العالم حی و ان کان میتاشرح غررالحکم، ج 1، ص 291، ش 1124. ؛ دانا زنده است؛ هر چند به ظاهر مرده باشد.
بنابراین، حقیقت تعلیم و آموزش، پیدا شدن رشد عقلی و حالتی است که جهل را در انسان محو ساخته، و کشنده جهل و حیات دهنده نفس و نوربخش عقل و خرد باشد.
تربیت
تربیت به معنی پروردن، پروراندن، آب و اخلاق را به کسی آموختن و نیز به معنی پرورش بدن به وسیله انواع ورزش است فرهنگ فارسی، دکتر معین، ج 1. .
تربیت به معنای عام، پروراندن هر چیزی است به گونه ای که شایسته آن است. و این معنا جمادات، گیاهان، حیوانات و انسانها را شامل شده و نیز، در مورد پرورش جسم و روح بکار می رود.
برای تعیین کیفیت تربیت و پرورش، باید دو چیز را در نظر گرفت:

1- چیزی که مورد تربیت قرار می گیرد.

2- هدف از تربیت آن.

هر مکتبی بر اساس هدفی که دارد، طرح تربیتی مخصوصی را دنبال می کند؛ مثلا، مارکسیسم به عنوان یک مکتب اشتراکی، و یا کاپیتالیسم به عنوان یک مکتب سرمایه داری، برنامه های پرورشی خود بر اساس اغراض و هدفهایی که دارند در مورد انسانها پیاده می کنند تا افرادی تربیت کنند که در خدمت آن هدفها باشند.
مکاتبی که طرح تربیتی برای انسانها دارند به دو دسته تقسیم می شوند:
1- مکاتبی که به استعدادهای انسان توجهی نداشته و منکر ابعاد واقعی و فطری انسان هستند؛ مانند: مارکسیسم، یا اگر توجهی داشته باشند بسیار ناچیز است؛ مانند: مکتب فروید و...
2- مکاتبی که با توجه به ابعاد معنوی و مادی انسان و با شناخت استعدادها و غرایز او مسائل تربیتی را طرح می کند؛ مانند: اسلام.
بنابراین، تعریف تربیت در اصطلاح هر مکتبی، از دیدگاهی است که آن مکتب نسبت به انسان دارد و ای قائم به هدف و غرضی است که مورد نظر آن مکتب می باشد.
و با توجه به هدف های اسلامی، تربیت از دیدگاه اسلام، عبارت است از: به فعلیت رساندن قوا و استعدادهای انسان و ایجاد تعادل و هماهنگی در آنها در جهت رسیدن به کمال مطلوب او؛ یعنی قرب خدا.
به عبارت دیگر، تربیت، متخلق شدن به اخلاق الهی و مودب شدن به آداب الله است.
از نظر اسلام، ابتدا باید انسان، ابعاد وجودی، نیروها و استعدادهای او را شناخت و آنگاه به تربیت او پرداخت. و چون شناخت حقیقت ژرف و نامنتاهی وجود انسان به طور کامل، مشکل است و پرده های ستبر غرایز و مادیات، عقل و تمیز آدمی را احاطه کرده و خود قادر به برنامه ریزی و تهیه قانون کاملی - که در جمیع ابعاد، تأمین کننده صلاح و سعادتش باشد - نیست؛ خدای متعال - که آفریننده انسان و رب و پرورنده حقیقی اوست - برنامه های تربیتی او را تعیین فرموده و توسط پیامبرانش به انسانها ابلاغ نموده است.
باید توجه داشت - با تعریفی که کردیم - تربیت، شامل تعلیم نیز می شود، تعلیم، جزئی از تربیت به شمار می آید؛ زیرا تعلیم، به فعلیت رساندن نیروی فکری و عقلانی بشر است تا راه را برای شکوفایی قوا و استعدادهای دیگر باز کند؛ هر چند تعلیم اجمالی نسبت به هدف انسان، نیروها و استعدادهایی که دارا است مقدم بر تربیت است.
برای توضیح بیشتر می گوییم:
انسان، ترکیبی از جسم مادی و غرایز آن، و روح الهی و قوای آن است و این دو در یکدیگر تأثیر می گذارند. و تربیت و پرورش هر دو، سالم نگهداشتن آنها را فساد، موجب هماهنگی و وحدت در مجموعه وجود انسان می شود. اعمال و حالات جسم در کمال و انحطاط روح موثر بوده و پاکی روح در فعالیت های بدن اثر می گذارد. بنابراین، پرورش و نگهداری جسم باید در کنار پرورش و مراقبت روح انجام گیرد. تربیت جسم و جان و همساز قرار دادن این دو، ذخایر باطنی را ظاهر ساخته و معرف شخصیت انسان در زندگی فردی و اجتماعی می شود.
در این تعریف، به هر دو بعد مادی و معنوی توجه شده است؛ زیرا هماهنگی استعداد و قوای مادی و معنوی انسان در صورتی حاصل می شود که هر دو بعد مورد مراقبت و پرورش قرار گیرند و به سوی هدف مطلوب و شایسته مقام انسانی - که تأدیب و متخلص شدن به اخلاق الهی است - سوق داده شوند.
امیر المومنان، علی (علیه السلام) فرمود:
من تأدب باداب الله - عزوجل - اداه الی الفلاح الدائم بحارالانوار، ج 92،ص 214، آخر روایت 13. ؛ کسی که به آداب الهی تربیت شود، آن ترتیب، او را به رستگاری جاودان می رساند.
هنگامی که این آیه نازل شد: و لا تمدن عینیک الی مامتعنابه ازواجا منهم؛ به آنچه اصنافی از کفار را به آن بهره مند ساختیم چشم مدوز؛ پیامبر (علیه السلام) فرمان داد، ندا کننده ای میان مردم ندا کند: من لم یتادب باداب الله تقطعت نفسه علی الدنیا حسرات بحارالانوار، ج 71، ص 348، روایت 17.؛ کسی که به آداب الهی تربیت نشود و پرورش نیابد، با غصه و حسرت جان می دهد و از این عالم می رود.