زندگانی چهارده معصوم علیهم السّلام یا سیر کوتاهی درباره اهل بیت علیهم السلام

نویسنده : آیت الله حسین مظاهری

مقدمه

در این مقدمه سه نکته اساسی به طور خلاصه مطرح می شود:
1 - اثبات تساوی اهل بیت در فضیلت، و برهان نبوت و امامت.
برخی از این بحث ها توسط صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش و منتشر شد. بعضی دوستان از نویسنده خواستند آن بحث ها به صورت نوشته ای منتشر شود، اما برای نویسنده فراغتی حاصل نمی شد تا خواست آنان جامه عمل بپوشد. تا آن که ماه مبارک رمضان سال 1402 - فرصتی برای نویسنده فراهم کرد. از این جهت به آن چه پخش شده بود، بحث هایی اضافه شد و به این صورت که می بینید در آمد. امید است که مورد رضایت اهل بیت علیهم السلام و خوانندگان محترم قرار گیرد.
مطلبی که باید تذکر داده شود این است این نوشته، نقص بلکه نقصها دارد: نقص ادبی و فنی، نقص اجمالگویی و شادی تخصصی، نقص کوتاه بودن بحث ها و غیره.
معلوم است نوشته ای که در مدت کمتر از بیست روز، آن هم در ماه مبارک رمضان به رشته تحریر در آید، نوشته ای که در انقلاب مهیا شود؛ انقلابی که کارهای بزرگ انجام داده است؛ انقلابی که ابرقدرتها علیه آن قیام نموده و فکر همه را به خود مشغول کرده است؛ انقلابی که باید به فکر آن و ادامه آن، به فکر نسل حاضر و نسل آینده آن بود، و خلاصه کلام: انقلاب اسلامی که با مسایل گوناگونی دست به گریبان است، آن چنان فراغ بالی برای ما باقی نمی گذارد که کارهایی از این قبیل را با فرصت کافی به انجام برسانیم؛ لکن ما لا یدرک کله لا یُترک کله.
آن چه مسلم است و از روایات می توان بهره گرفته، این است که اهل بیت علیهم السلام از نظر فضایل و کمالات تفاوتی ندارند و همه آن ها نور واحدی بوده اند که منشعب به انوار مختلفی شده اند: کلهم نور واحد.
اهل بیت از نظر ایمان، تقوا، شجاعت، حلم، سخاوت، علم و دیگر فضایل یکسانند: اَوَّلنا محمد، اوسَطُنا محمد، اَوسَطُنا محمد، آخِرُنا محمد. فقط اقتضای زمان یا اقتضای حالات سبب شده که بعضی از آن ها جلوه گاه برخی از کمالات باشند. فِی المثل: چون امیرالمؤمنین علیه السّلام در خدمت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بود و در زندگی آن حضرت بیشت از هفتاد جنگ رخ داد که اغلب آن ها را امیرالمؤمنین علیه السّلام اداره می کرد، آن بزرگوار جلوه گاه شجاعت اهل بیت شد.
انقلاب خونین ابی عبدالله به حسب اقتضایی که پیدا شد، او را مظهر فداکاری، از خود گذشتگی، عشق به خدا و جانبازی در راه خدا کرد. در حقیقت باید گفت که آن حضرت مظهر فداکاری اهل بیت بود.
امام باقر و امام صادق علیهماالسلام در اواخر عمر دولت بنی امیه و اوایل ظهور دولت بنی عباس که هنوز استقرار نیافته بودند، زندگی می کردند؛ لذا توانستند مظهر علم اهل بیت باشند، و به همین ترتیب سایر امامان علیهم السلام.
بنابراین اگر فضیلتی در این نوشته برای برخی از اهل بیت آورده شده، به این معنی نیست که دیگران فضیلت مزبور را نداشته اند؛ بلکه به این معنی است که او مظهر فضیلتی است که در همه امامان سلام الله علیهم وجود دارد.
3 - قرآن شریف معجزه زنده رسالت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است. قرآن شریف از جهات متعددی معجزه است:
الف - کتابی است علمی و این کتاب علمی را کسی آورده است که سواد خواندن الفبا هم نداشته است. با آن که قرآن خود را با اوصافی از قبیل کتاب هدایت، کتاب تهذیب، و از این قبیل تغییرات معرفی می کند، اما خزینه همه فضایل و علوم است. قرآن کتاب فلسفه نیست، ولی براهین فلسفی در آن موجود است. چه بسیار آیاتی که دارای چندین برهان فلسفی است. قرآن کتاب فقه نیست، اما دارای قوانین عبادی، اجتماعی، سیاسی، معاملاتی، کیفری، جزایی، و غیره است ذی به گونه ای که اگر همه دنیا هم بخواهند آن قوانین را بیاورند، عاجز خواهند بود. قرآن کتاب ستاره شناسی نیست، ولی نکاتی در ستاره شناسی دارد که همه دانشمندان را به خود جذب کرده است.
قرآن کتاب فصاحت و بلاغت نیست، اما در فصاحت و بلاغت، همه فصحا و بلغا را مبهوت کرده است؛ چنان که ولید بن مغیره که از فُصحای عرب بود، درباره ی قرآن چنین گفته است:
اءنّ لَهُ لَحلاوَة وَ اءنّ لَهُ لَطراوَة وَ اءنّ اَعلاهُ لَمَثمِر وَ اءنّ اَسفَلهُ لَمُغدِق وَ اءنَّه یَعلُوا و لا یُعلی عَلَیهِ.(1)
این قرآن را شیرینی و طراوت خاصی است. شاخه های آن ثمربخش و ریشه های آن استوار، کلامی است برتر از همه کلام ها و هیچ سخنی عالی تر از آن نخواهد بود.
قرآن کتاب علوم طبیعی نیست، ولی بیش از هزار آیه از آن دارای مسایلی در علوم طبیعی است. بنابراین قرآن معجزه است؛ زیرا کتابی است علمی، کتابی است که دانش های مختلف در آن وجود دارد و آورنده آن کسی است که سواد الفبا هم نداشته است.
ب قرآن کریم در ظرف بیست و سه سال در شرایط مختلف به رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شد. در حال عادی، در حال غیر عادی، در صلح، در جنگ، در ضعف، در قدرت و در حالات مختلف؛ ولی آن چه مهم است، یکپارچگی و انسجام و سنخیت آیات در سراسر قرآن است. آیاتی که در مکه با آن مصیبت های کمرشکن نازل شده، با آیاتی که در مدینه در موضع قدرت و شوکت نازل شده، یکسان است. خلاصه سخن آن که هماهنگی کاملی که بر قرآن حکمفرما است، خود یک معجزه بزرگ است.
ج - گفتیم که قرآن شریف در ظرف بیست و سه سال به فردی امی و بی سواد نازل شد؛ ولی چیزی که همه را به خود جذب کرد، هماهنگی آن بود. در قرآن شریف اختلاف نیست، برگشت از کلام نیست؛ بلکه به عقیده ما آن گونه نَسخی هم که برخی معتقدند، در قرآن نیست. اگر قرآن کریم از طرف حق تعالی نازل نشده بود، چطور ممکن بود که در آن اختلافی پیدا نشود؟ قرآن، خود به این معجزه بزرگ اشاره می کند:
أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا کَثِیرًا.
آیا تدبر (2) در قرآن نمی کنند، که اگر از غیر خداوند بود، در آن اختلاف بسیار می یافتند؟
این بحث دامنه دار است و ما برای دوری از اطاله کلام، آن را در همین جا خاتمه می دهیم.
باری، سخن قرآن از جهات گوناگون معجزه است و پروردگار، مخالفان را به مبارزه در آن دعوت می کند. قرآن می فرماید: بگو اگر آدمیان و جنیان جمع گردند و همه پشت به پشت یکدیگر کنند، نمی توانند ده سوره مانند این قرآن، بلکه یک سوره مثل آن بیاورند.
قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَی أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا.(3)
قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْتَرَیَاتٍ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ.(4)
بگو ده سوره مثل قرآن بیاورید، دروغ پرداخته و برای همفکری همه را دعوت کنید.
وَ إِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءکُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ. فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَ لَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ.(5)
اگر شک دارید در این که قرآن از طرف خداست، یک سوره مثل آن بیاورید و همه انبازان و شاهدان خود را دعوت کنید، اگر راست می گویید.
اگر این کار را نکنید که هرگز نخواهید کرد، پس بپرهیزید از آتشی که سوخت آن مردمان و سنگ است، که برای کافران مهیا شده است.
قرآن از نظر فصاحت و بلاغت، از آن نظر که کتابی است علمی، از آن نظر که این کتاب را یک نفر بی سواد آورده است، از آن نظر که اختلافی در آن نیست، و از این نظر که هماهنگی و یکپارچگی در سرتاسر آن حفظ شده است، به مبارزه دعوت می کند. این مبارزه دیروز بوده است و امروز نیز هست.
این کتاب آسمانی، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را مبین خود معرفی می کند:
وَ أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ.(6)
فرستادیم قرآن را برای تو تا بیان کنی برای مردم آن چه را که برای آنان فرستاده شده است.
لذا وقتی ابی بصیر از امام صادق علیه السّلام می پرسد: که چرا اسم امیرالمؤمنین و اهل بیت در قرآن نیست؟
حضرت می فرماید: در قرآن کلیات آمده است و خداوند، بیان آن کلیات را به عهده رسول الله نهاده است.(7)
در قرآن درباره نماز، روزه، حج، زکوة و دیگر مسایل کلی سخن گفته شده است؛ اما در این که نماز چند رکعت و چگونه است، چیزی گفته نشده است.
قرآن در مورد زکوة سخن گفته است؛ اما این که از چه چیز تا چه مقدار باید گرفت و به چه کسی باید داد، در قرآن کلامی نیست. بیانگر این کلیات، شخص رسول الله صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است. اسم امیرالمؤمنین علیه السّلام نیز چنین آمده است. آن چه در قرآن آمده، متابعت از اولی الامر است؛ ولی بیان اولی الامر و این که آنان چه کسانی هستند و چند نفرند، به عهده رسول الله است.
روایات بسیار زیادی از سنی و شیعه موجود است که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اوصیای خود را تعیین نموده است. ما از باب نمونه چند روایت از آن روایات را ذکر می کنیم:
روایاتی که از سنی و شیعه در این باره آمده مختلف است. یک دسته از آن روایات به طور پوشیده می گوید که: خلفای بعد از من دوازده نفرند که همه آنان از بنی هاشم هستند:
الائمة مِن بَعدِی اُثنی عَشَرَ خَلیفَة کُلُّهم مِن بَنی هاشِمٍ.(8)
احمد حنبل که یکی از علمای بزرگ اهل سنت است، در مُسنَد خود این روایت را با چهل و سه سند نقل می کند.
دسته دوم از روایات، آشکارتر بیان شده اند و بیشتر هستند، نظیر این که می فرماید:
اوصیای بعد از من دوازده نفرند. اول آن ها علی، بعد حسن، بعد حسین و بعد 9 - نفر از فرزندان حسین که نهمین آن ها قائم به حق است که می آید و دنیا را مملو از عدالت می کند.
دسته سوم از روایات که زیاد است، به صراحت و تفصیل، خلفای رسول اکرم را بیان می کند و ما چهار روایت از آن روایات را در این جا ذکر می کنیم:
1 - قَدِمَ یهودی الی رسول الله... و قال اخبرنی عن وصیک مَن هو؟ فما مِن نبی الا وَ لَهُ وصی. فقال: اءنّ وصیّی علی بن ابی طالب و بَعدَهُ سِبطای الحسن و الحسین تَثلوه تسعة ائمة من صُلب الحسین. قال: فسمّهم لی. قال: اذا مضی الحسین فابنه علی، فاذا مضی علی فابنه محمد، فاذا مضی محمد فابنه جعفر، فاذا مضی جعفر فابنه موسی، فاذا مضی موسی فابنه علی، فاذا مضی علی فابنه محمد، فاذا مضی محمد فابنه علی، فاذا مضی علی فابنه الحسن، فاذا مضی الحسن فابنه الحجة محمد المهدی، فهؤلاء اثناعَشَر.(9)
یک نفر یهودی خدمت رسول اکرم آمد و از جانشین رسول الله پرسید و گفت: هر پیامبر وصی و جانشینی دارد. حضرت فرمودند: وصی من علی بن ابی طالب و بعد از او فرزندش حسن و بعد از آن حسین و نه نفر از فرزندان حسین خواهند بود.
یهودی گفت: برای من آنان را اسم ببرید.
حضرت فرمودند: وقتی حسین از دنیا رفت، فرزند علی، پس از علی فرزندش محمد، پس از او فرزندش جعفر، پس از او فرزندش موسی، پس از او فرزندش علی، پس از او فرزندش محمد، پس از او فرزندش علی، پس از او فرزندش حسن و پس از او فرزندش حجت؛ محمد مهدی. اینها دوازده نفرند.
2 - قال رسول الله لما عُرجَ بی الی السماء رأیت مکتوباً علی ساق العرش بالنور لا اله الا الله محمد رسول الله اَیَّدتُه بعلی و نَصرتُه بعلی ثُمَّ بعدَه الحسن و الحسین و رأیت علیاً علیاً علیاً ثلاث مراتٍ و رأیتُ محمداً مرتین و جعفراً و موسی و الحسن و الحسین اثنی عشر اسماً مکتوباً بالنور.(10)
رسول گرامی اسلام فرموده است که: چون به معراج رفتم، بر ساق عرش به نور نوشته دیدم: لا اءِلهَ اءِلَّا الّله، محمَّد رَسوُل اللهُ، تایید کردم او را و یاری دادم او را به علی و پس از آن حسن و حسین و دیدم سه علی و دو محمد و دیدم جعفر، موسی، حسن و حجت را دوازده اسمی که با نور به عرش نوشته شده بود.
3 - عن جابر بن عبدالله الانصاری لما انزل الله علی نبیه: یا ایها الَّذِینَ آمَنُوا اَطیعُوا اللهَ و اطیعُوا الرَّسول و اولی الامرِ مِنکُم، قلت: یا رسول الله عَرفنا رسولَه فَمَن اولی الامرِ الدین قَرَن اللهُ طاعتَهم بِطاعَتِک. فقال علیه و آله السلام: هم خلفایی من بعدی یا جابر و ائمة الهدی من بعدی، اوَّلهم علی بن ابی طالب، ثُمَّ الحسن ثُمَّ الحسین ثُمَّ علی بن الحسین، ثُمَّ محمد بن علی المعروف فِی التوراة بالباقر و سَتُدرِکُه یا جابر فاذا لَقیته فاقرأه منِّی السلام ثُمَّ الصادق جعفر بن محمد ثُمَّ موسی بن جعفر ثُمَّ علی بن موسی ثُمَّ محمد بن علی ثُمَّ علی بن محمد ثُمَّ الحسن بن علی ثُمَّ سمیّی و کنیّی حجة الله فِی ارضه و بقیّته فِی خلقه محمد بن الحسن بن علی ذلِکَ الَّذِی یَفتح اللهُ علی یَدَیهِ مَشارِقَ الْأَرْضِ و مَغارِبُها.(11)
جابر بن عبدالله انصاری می گوید: چون آیه ی اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم نازل شد، به رسول اکرم گفتم: خدا و رسول او را شناخته ایم؛ اما اولی الامر که اطاعت آنان مقرون به اطاعت خدا و رسول شده چه کسانی هستند؟
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند: آنان خلفای بعد از من هستند. اولاً نان علی بن ابی طالب، پس از او حسن، پس از او حسین، پس از او علی بن الحسین، پس از او محمد بن علی که در تورات به باقر معروف است و تو او را می بینی، سلام مرا به او برسان که جابر حضرت را ملاقات نمود و سلام پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را به او رسانید سپس جعفر بن محمد، پس از آن موسی بن جعفر، پس از او علی بن موسی، پس از او محمد بن علی، پس از او علی بن محمد، پس از او حسن بن علی، پس از او همنام و هم کنیه ی من حجت خدا در زمین بقیة الله در میان مردم محمد؛ بن الحسن بن علی. او کسی است که خداوند به دستش پرچم توحید را در کره زمین افراشته می دارد و مشرق و مغرب زمین را برای او می گشاید.
4 - عن علی علیه السّلام قال: دخلتُ علی رسول الله صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فِی بیت ام سلمة و قد نزلت علی من الآیة: اءنَّما یرید الله لیُذهِب عنکُم الرجس اهل البیت و یُطَهِّرَکم تَطهیراً.
فقال رسول الله: یا علی مِن الآیة فیک و فِی سبطی و الائمة من ولدک. فقلت: یا رسول الله و کم الائمة بعدک؟ قال: انت یا علی ثُمَّ الحسن و بعد الحسین علی ابنه و بعد علی محمد ابنه و بعد محمد جعفر ابنه و بعد جعفر موسی ابنه و بعد موسی علی ابنه و بعد محمد ابنه و بعد محمد علی ابنه و بعد علی الحسن ابنه و الحجة مِن ولداً الحسن هکذا اسماؤهم مکتوبة علی ساق العرش فسئَلت الله تعالی عن ذلِکَ فقال: یا محمد هذه الائمة بعدک مطهرون معصومون و اعداؤهم ملعونون.(12)
امیر المؤمنین فرموده است: در خانه ام سلمه بر پیامبر گرامی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم وارد شدم و آیه اءنَّما یرید الله لیُذهِب عنکُم الرجس اهل البیت و یُطَهِّرَکم تَطهیراً(13) نازل شده بود. پیامبر فرمود: ای علی! این آیه درباره تو و حسن و حسین و ائمه از نسل تو نازل شده است.
گفتم: ائمه بعد از تو چند نفرند؟
فرمود: تو، حسن و حسین و پس از حسین پسرش علی و پس از علی فرزند او محمد و پس از محمد فرزند او جعفر و پس از جعفر فرزندش موسی و پس از موسی فرزند او علی و پس از علی فرزند او محمد و پس از او فرزندش علی و پس از علی فرزندش حسن و سپس حجت؛ فرزند حسن.
این چنین اسماء آنان در عرش نوشته شده بود و من از خداوند متعال پرسیدم: که ایشان چه کسانی هستند؟
خطاب شد: اینان ائمه بعد از تو هستند. آنان مطهَّر و معصوم هستند و دشمنان آن ها دور از رحمت خداوند.
کوتاه سخن آن که قرآن، کتاب آسمانی و معجزه زنده رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است و نبوت آن بزرگوار با این کتاب ثابت می شود. اوصیای آن بزرگوار به عنوان اولی الامر در قرآن، واجب الاطاعه معرفی شده اند و شخص رسول اکرم که مُبَیِّن قرآن شریف است، مصداق اولی الامر را تعیین نموده است.
روایات بسیار زیادی در دست است که رسول گرامی آنان را در دوازده نفر منحصر نموده است، و در روایات زیادی از سنی و شیعه نام های آنان را ذکر کرده است.
این است دلیل ما بر نبوت محمد بن عبدالله صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و امامت دوازده امام که اول آن ها امیرالمؤمنین علیه السّلام است و با نَصب او در غدیر خم به اتفاق سنی و شیعه، دین اسلام کامل شد، و آیه الیوم اکملت لکم دینکم نازل گردید و آخر آنان قائم آل محمد است که وصف او در بیشتر از سیصد روایت از سنی و شیعه آمده است: بِهِ یمَلَأُ اللهُ الْأَرْضَ قِسطاً وَ عَدلاً بَعدَ ما مُلِئَت ظُلماً وَ جَوراً.(14)
به وسیله او خدای تعالی زمین را پر از عدل و داد می کنند، بعد از آن که پر از ستم و بیداد شده باشد.
در خاتمه باید متذکر شویم که اگر دلیل بر نبوت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم معجزه زنده او قرآن باشد که چنین است می توان بدون سقوط در اصطلاحات کلامی و فلسفی، وجود صانع و وحدانیت او و صفات کمالی، او را اثبات نمود: الله لا اله الا هو لَهُ الاسماءُ الحُسنی.(15)
زیرا خود قرآن دلیل بر این است که حکیم و مدبر و عالم و قادر، بلکه واجب الوجودی بر این جهان هستی حاکم است به نام الله که مستجمع جمیع صفات کمال است.
همچنین در قرآن، معاد جسمانی نیز به وضوح اثبات می شود؛ زیرا قرآن، آن معجزه زنده، بعد از تهذیب نفس بیش از هر چیز به معاد اهمیت داده است.
قرآن می فرماید: برای این جهان، جهان دیگری که به منزله باطن عالم هستی است، موجود است و آن جهان، جهان جسمانی است و پروردگار عالم، بشر را با همین هویت و حقیقتی که دارد، بلکه با همان سرانگشتانی که داشته به آن جهان باز می گرداند:
لَا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَةِ. وَ لَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ. أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ. بَلَی قَادِرِینَ عَلَی أَن نُّسَوِّیَ بَنَانَهُ.(16)
قسم به روز قیامت، و قسم به نفس لوّامه، گمان می کند انسان که استخوانهای او را جمع نخواهیم کرد؛ بلی، ما قدرت داریم که سرانگشتان او را نیز بسازیم! او را به همان هویت و حقیقتی که داشته به آن جهان بازگردانیم.
بنابراین، این معجزه جاودانی، نه فقط نبوت و امامت را اثبات می کند؛ بلکه همه اصول دین را به ثبوت می رساند.
1

نظر کوتاهی درباره عقل کار، واسطه فیض عالم هستی، اول ما خَلَقَ الله، خاتِم الأَنبیاء محمد بن عبدالله صلّی اللّه علیه و آله و سلّم.

اسم آن بزروگار محمد و کنیه مشهور او ابوالقاسم و لقب مشهور او احمد و مصطفی است. عمر آن بزرگوار شصت و سه سال است. در صبح روز جمعه هفدهم ربیع الاول سنه عام الفیل متولد شد(17) سالی که پروردگار عالم به وسیله پرستوها خانه خود را حفظ فرمود و اصحاب فیل را که به قصد خرابی خانه خدا آمده بودند، نابود کرد. و شهادت آن حضرت، بر اثر مسمومیت به دستی زنی یهودی، در 28 - صفر سال یازدهم هجرت واقع شد. بیست و پنج سال بود که با حضرت خدیجه، آن بانویی که باید گفت حق عظیمی به گردن اسلام و مسلمانان دارد، ازدواج نمود.
چهل ساله بود که در شب 27 - رجب المرجَّب سال چهل از عام الفیل، مبعوث به رسالت همه پادشاهان جهان در آن روز حیران، سرگردان و گنگ بودند؛ همه بتها روی یکدیگر فرو ریختند و سحر ساحران در آن روز بی اثر بود.(18)
کلمه لا اله الا الله در جهان طنین انداز شد و چون به دنیا آمد، از نور وجودش عالم منور شد، گفت: لا اله الا الله(19) و جهان با او گفت: لا اءِلهَ اءِلَّا الّله.
قرآن شریف درباره ی رسول اکرم چنین می فرماید:
وَ کَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَکُونُواْ شُهَدَاء عَلَی النَّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیدًا.(20)
و بدینسان شما را امتی میانه قرار دادیم، تا بر مردم گواه باشید و پیامبر نیز بر شما گواه باشد.
این آیه شریفه دو معنی دارد: ظاهر آن، که همه آن را درک می کنند، این است که امت اسلامی سرمشق جامعه بشریت قرار داده شده است، تا جامعه از آنان پیروی نماید، و رسول گرامی نیز سرمشق امت اسلامی است؛ اما معنایی دقیقتر نیز دارد که ائمه طاهرین علیهم السلام استفاده نموده اند، و مفسرین شیعه مخصوصاً استاد بزرگوارمان علامه طباطبایی بحث مفصلی به پیروی از روایات در آن نموده اند.(21)
و آن معنی این است که: امت اسلامی در روز قیامت شاهد اعمال هستند و چون همه امت اسلامی لایق این عمل نیستند، امر منحصر می شود به ائمه طاهرین، روایات فراوانی از سنی و شیعه در دست است که آیه شریفه به معنی دوم تفسیر شده است.
خلاصه کلام آیه شریفه چنین است که: پروردگار عالم، ائمه طاهرین را آفریده تا آنان شاهد اعمال در روز قیامت باشند،(22) و رسول اکرم را شاهد بر اعمال آنان قرار داده است، و چون شاهد باید در این دنیا بر همه اِشراف داشته باشد تا بتواند در روز قیامت شهادت دهد، اگر در این دنیا مسایل را ندیده باشد، معنی ندارد که در آخرت شاهد باشد؛ بنابراین باید برای ائمه طاهرین، احاطه وجودی بر عالم هستی باشد تا ااطلاع و اِشراف بر اعمال پیدا کنند. حتی باید این اِشراف بر اسرار نیز وجود داشته باشد، تا بتوانند روز قیامت کیفیت اعمال را نیز شاهد باشند. این همان واسطه فیض است که در اصطلاح، ولایت تکوینی نامیده اند.
از این جهت معنی آیه شریفه چنین می شود که: ائمه طاهرین، واسطه فیض برای این عالمند و پیامبر گرامی واسطه فیض بر آنان. و این است معنی روایاتی که رسول گرامی را عقل کل، نور مطلق یا اول ما خلق الله نامیده است.
بحث در این باره مفصل است و این نوشته اقتضای چنین بحثی را ندارد.
ما در کتاب الامامة و الولایة فِی القرآن بحث نسبتاً مفصلی در این باره نموده ایم که طالبین می توانند به آن کتاب مراجعه کنند. آن چه باید گفت این است که بسیاری از آیات و روایات، دلالت بر این دارد که ائمه طاهرین، واسطه فیض این عالم هستند و این جهان به هر نعمتی که می رسد، چه نعمت های ظاهری نظیر عقل، سلامتی، امنیت، روزی؛ و چه نعمت های باطنی و معنوی نظیر علم، قدرت، اسلام و غیره، به واسطه آن بزرگواران است و آنان احاطه عِلّی وجود بر جهان هستی دارند و پیامبر گرامی واسطه فیض برای ائمه طاهرین است و نعمت های ظاهری و باطنی که به آنان ارزانی می شود، به واسطه آن بزرگوار است، و او سعه وجودی عِلّی بر آنان دارد.
این است معنی آیه شریفه: وَ کَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَکُونُواْ شُهَدَاء عَلَی النَّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیدًا. و این روایاتی که از ائمه اطهار علیهم السلام آمده است که: ما هر چه داریم از رسول اکرم است و رسول اکرم آن چه گفته و آن چه دارد، از خداوند متعال است. به همین معنی است.(23)
برای رسول گرامی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، القاب فراوانی نقل نموده اند. ما برخی از آن ها را یادآور می شویم و توضیح مختصری درباره آن ها می دهیم:

القاب پیامبر

از القاب آن بزرگوار، احمد است که در قرآن به این لقب نام برده شده است، و از قرآن استنباط می شود که در انجیل هم به این لقب نامبرده شده است:
وَ مبشِّراً بِرَسُولٍ یَأتِی مِن بَعدِی اسمُهُ اَحمَدُ.(24)
حضرت عیسی فرمود: بشارت می دهم به رسولی که بعد از من می آید و اسم او احمد است.
معنای احمد، ستایشگر است، و چون رسول اکرم خدای تعالی را ستایش می کرد؛ یعنی حق حمد و حق شکر را به جای می آورد، او را احمد گفته اند.
در روایات می خوانیم: چون به واسطه کثرت عبادت مورد اعتراض رواقع می شد، می فرمود: اَلَم اَکُن عَبداً شَکُوراً؟ آیا عبد شاکر نباشم؟(25)
2 - از القاب دیگر آن بزرگوار محمود است. چنان چه اسم آن بزرگوار در قرآن محمد است، و او را محمود و محمد گفته اند؛ چون همه صفات او قابل ستایش است. قرآن در این باره می فرماید: اءِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ.(26) (به درستی تو بر خوبی عظیم هستی.) همانا تو دارای صفات کمالیه ای هستی، که همه بزرگ و در منتهای کمال است.
ابن عربی می گوید: برای خدای متعال هزار اسم است، برای رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نیز هزار نام است، و بهترین اسماء او محمد و محمود و احمد است.
محمد به کسی می گویند که خصلت ها و صفات کمالیه او فراوان است و هیچ کسی قبل از او، محمد نامیده نشده است. این اسم از عالم ملکوت برای او انتخاب شد؛ زیرا همه ملائکه، همه انبیاء، همه ملت ها او را حمد و ستایش می کرده و می کنند و همه بر او درود می فرستند.
3 - از القاب آن بزرگوار امتی است؛ یعنی درس نخوانده، چنان چه قرآن به آن اشاره دارد:
وَ مَا کُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن کِتَابٍ وَ لَا تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ.(27)
قبل از رسالت، نمی خواندی و نمی نوشتی سواد الفبا نداشتی که اگر می توانستی بخوانی و بنویسی، ممکن بود شکی برای افراد مغرض پیش آید و لکن بعد از آن که سواد نداشتی و چنین قرآنی آوردی، جای شک برای احدی باقی نمانده است. چنان چه در قبل گفته شد، این خود یکی از بزرگترین معجزات برای پیامبر گرامی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است. کسی که همه می دانستند درس نخوانده است و سواد الفبا ندارد، کتابی آورده که دارای همه علوم انسانی است، با وصفی که این کتاب خود را کتاب هدایت معرفی می کند.
هدایت به معنی ارائه طریق و نشان دادن راه هدایت، به معنی ایصال الی المطلوب، انسان را به مقصود و مطلوب خود رساندن است. بدین جهت در بسیاری از آیات، براهین فلسفی را به طور مختصر و رسا به کار برده است.
چه بسیار از آیاتی که چندین برهان در آن مندرج است. قرآن کتاب فقه نیست؛ ولی قوانینی در بر دارد که جامعه بشریت در مقابل آن سر فرود آورده است. آیا کسی می تواند قوانینی چون قوانین قرآن: عبادی، اجتماعی، سیاسی، معاملاتی، کیفری، جزایی بیاورد؟
قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَی أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا.(28)
4 -از القاب آن بزرگوار، کریم است، این لقب از قرآن اخذ شده است: اءِنَّهُ لَقَولُ رَسوُلٌ کَرِیمٍ،(29)
و کرامت آن بزرگوار، زبانزد خاص و عام است.
آن حضرت در مکه چنان مورد اذیت کفار بود که او را سنگباران کردند. او به کوه ها پناه می برد؛ ولی چون حضرت خدیجه و امیرالمؤمنین او را می یافتند، می شنیدند که زمزمه می کند:
اَلّلهُمَّ اهدِ قَومِی فَاءِنَّهم لا یَعلَمُونَ:
ای خدا! اینان را هدایت کن، که مردمی نادانند.(30)
روزی هم که با دوازده هزار لشکر مجهز وارد مکه شد و شنید که یکی از یارانش(31) می گویند: الیَومَ یومُ المَلحَمَةِ یعنی: این روز، روز جنگ است، امیرالمؤمنین را فرستاد که او را گوشزد کند و در میان مردم بگوید: الیَومَ یومُ المَرحَمَة؛ یعنی، این روز، روز رحمت، روز کرامت و روز عفو است.(32)
5 - از القاب آن بزرگوار، رحمت است که آن نیز از قرآن اخذ شده است: وَ ما اَرسَلناکَ اِلّا رَحمةً لِلعَالَمِینَ(33) رأفت و رحمت ختمی مرتبت به حدی است که قرآن شریف می فرماید:
فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَّفْسَکَ عَلَی آثَارِهِمْ إِن لَّمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا.(34)
گویا تو خویش را از غصه می خواهی بکشی از این که کفار ایمان نمی آورند، دریغ!
از حالات پیامبر گرامی می توان درک کرد که غصه ها داشت، راز و نیازها داشت، صبرها داشت و رنج ها برد.
لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ.(35)
رسولی از میان شما برای شما آمده است. گران است برای او سرکشی و لجاجت شما، مشتاق است بر شما که شاید بتواند شما را هدایت کند، و او نسبت به مؤمنان مهربان است.
6 - از القاب آن بزرگوار، متوکل است؛ به این معنی که در امور به خدا اعتماد داشت نه به خود.
و از دعاهای آن بزرگوار است: اَلّلهُمَّ لا تَکِلنِی اِلی نَفسِی طَرفَةَ عَینٍ اَبَداً؛ یعنی: ای خدا مرا یک آن به خویش نسپار!
می گویند: دشمن در جنگی آن حضرت را تنها در خواب یافت. شمشیر بر کشید و بالای سر او آمد. صدا زد و گفت: یا محمد! چه کسی می تواند تو را از دست من نجات دهد؟ فرمود: خدا. این جمله به قدری کوبنده بود که آن کافر لرزید و هنگام پایین آوردن شمشیر، روی زمین افتاد.
رسول گرامی برخاست و شمشیر را برداشت و بالای سر او رفت و فرمود: کی است که تو را از دست من نجات دهد؟
گفت: کرم و آقایی تو.
رسول گرامی او را بخشید. و اقدام به کارهای مهم که موفقیت آن از نظر افکار عمومی کم بود، می کرد و جز به خدا به کسی اعتماد نداشت. آن حضرت متوکل بود، خدا را داشت، از این جهت همه چیز داشت.
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اعتماد به خدا داشت نه به دنیا. رسول گرامی دنیا را پوچ می پنداشت. از آن حضرت نقل می کنند که فرموده است: مَثَل این دنیا سایه درختی است که مسافر مقداری زیر آن استراحت کند.(36)
خلاصه سخن، او متوکل است به همه معانی توکل. اعتماد به خدا، نه اعتماد به خود، اعتماد به خدا، نه اعتماد به دیگران، اعتماد به خدا، نه اعتماد به دنیا.
بزرگی است برای امت اسلامی. چرا که به معنی برگزیده است و خداوند متعال پیامبر را از میان عالم هستی برگزیده است، چرا برنگزیند؟
مگر او دارای ابعاد مختلف نبود؟ مگر مقام جمعُ الجمعی نداشت؟ آن جا که جای رأفت، رحمت، عفو، گذشت و فداکاری بود، هیچ رئوفی و رحیمی مثل او دیده نشده است. وقتی که دختر حاتم طایی به دست مسلمانان اسیر شد و به مدینه آمد، مسلمان شد و پیامبر گرامی او را با افراد امینی نزد برادرش عدی بن حاتم فرستاد. عدی از گفته های خواهرش تصمیم گرفت خدمت رسول اکرم برسد و از نزدیک با اسلام آشنایی پیدا کند تا با بینش بیشتری مسلمان شود.
می گوید: با پیامبر به خانه می رفتیم. زنی در میان راه جلوی پیامبر را گرفت و سخن گفت. رسول گرامی ایستاد و به حرف های او گوش فرا داد و با مهربانی بدو پاسخ گفت. آن زن خیلی معطل کرد، ولی پیامبر گرامی کلام او را قطع نکرد. عدی می گوید: برهان اول برای رسالت او برایم روشن شد. چون به خانه رفتیم، تشریفات وجود نداشت.
فرش خانه را پوست گوسفند تشکیل می داد و غذای خانه نان جو و نمک بود. پس دلیل دوم برای نبوت او ظاهر شد. کسی که قدرت دارد، پول دارد، مکنت دارد، مرید دارد، و پیامبر نباشد، سیر و سلوک او با مردم و وضع خانه اش آن طور باشد؟ در آخر کار معجزه ای از آن حضرت دیدم که مسلمان شدم. حضرت به من فرمود: تو که از نظر عقیده و دین، مالیات را حرام می دانی، چرا از مردم مالیات قبول می کنی؟! با این سخنان، نبوت آن حضرت بر منی آشکار شد.(37)
رسول اکرم، با این رقت قلبش که وقتی صدای گریه بچه ای را که مادرش در نماز است می شنود، با عجله نماز خود را تمام می کند؛ همین پیامبری که وقتی دختربچه ای را می بیند که پولش را گم کرده است، به اوپول می دهد و همراه او برای شفاعت تا در خانه صاحبش می رود.(38)
وقتی می بیند که یهودی متقلِّب،(39) توطئه می کند؛ عهدشکنی می کند؛ جاسوسی می کند؛ سدی برای پیشرفت اسلام است و بالاخره وجود آنان مانع از پیشرفت است، دستور قتل هفتصد نفر از آنان را می دهد،(40) این است مقام جمع الجمعی، یا انسان با ابعاد مختلفه.
معمولاً اگر انسان، راه زهد و عبادت و یاضت و به اصطلاح فلسفی، جنبه یلی الرجی را گرفت، رفتارش با مردم خوب نیست و نمی تواند در میان جامعه راه یابد، نمی تواند بر دل ها حکومت کند و سرانجام جنبه یلی الخلقی او قوی نخواهد بود.
پیامبر گرامی، جنبه یلی الرجی بسیار قوی داشت. همه می دانیم قبل از بعثت کوه حرا جایگاه عبادت او بود، و همه میدانیم که مقام عبودیت او به اوج رسیده بود؛ ولی درباره جنبه یلی الخلقی او، قرآن درباره اش می فرماید: فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ.(41)
به واسطه توفیق و رحمتی که از طرف خداوند شامل تو شده است، رقیق القلب هستی و با مردم با مدارا رفتار می کنی و اگر در گفتار خشن و دل سخت بودی، از اطراف تو متفرق می شدند.
یعنی: ای محمد! جنبه یلی الخلقی داری. از نظر گفتار، خوش گفتاری، از نظر رفتار، خوش رفتاری، به زبان و به عمل، مردم را متفرق نمی کنی، با زبانت و عملت مردم را جمع نموده ای. رقیق القلبی، سخت دل نیستی؛ و جداً کسی مثل پیامبر گرامی باید، هر دو جنبه را به نحو عالی دارا باشد.
کوتاه سخن، پیامبر خاتم دارای همه صفات کمالیه بود، با این که میان بسیاری از صفات کمالیه را جمع نمودن کاری است بس دشوار. عالم بود، عاشق بود، عارف بود، با دشمن سرسخت بود، شجاع بود، همیشه متبسم بود، عاقل بود، به آخرت اهمیت می داد، به دنیا نیز اهمیت می داد، زاهد بود، فعال بود، استقامت داشت و...
القاب رسول اکرم فراوان است و ما به همین مقدار کفایت می کنیم چنانچه صفات کمالیه آن حضرت فراوان است:
بلغ العلی بکماله - کشف الدجی بجماله
حسنت جمیع خصاله - صلوا علیه و آله
کمالش به همه مراتب عالیه رسید، به جمالش همه تاریکی ها برطرف شد، همه صفات او نیکو بود، درود فرستید بر او و آلش.
در خاتمه، درباره خاتمیت آن بزرگوار به طور فشرده بحث می کنیم: